تاج

/tAj/

مترادف تاج: افسر، دیهیم، کلاه، کلیل، گرزن، جیفه

معنی انگلیسی:
crown, crest, comb, circlet, diadem, tiara, [zool.] crest

فرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

تاج. ( اِ ) کلاه جواهرنشان که سلاطین بر سر می گذارند. ( فرهنگ نظام ). افسر و آن چیزی است که برای پادشاهان با زر و جواهر سازند. ( از منتهی الارب ). آن است که بطور کلاه بر سر می نهند و مکلل به جواهر باشد. ( آنندراج ). اکلیل و پارچه مزین بجواهر که سلاطین برپیشانی می بستند. ( فرهنگ نظام ). تاج ابریشمین مکلل با جواهر. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). تاج مخصوص پادشاهان و امراء بود و غالب اوقات تاج را از طلای خالص میساختند. ( قاموس کتاب مقدس ). این کلمه را هر چند عربها به تیجان جمع بسته و نیز تتویج از آن آورده اند اصلش آریایی است و در زبان ما ترکیبات بسیار چون تاجدار، تاجور و نیم تاج ، تاجبخش و کلمه اتباعی تاج و تخت و نظایر آن را ساخته اند. دیهیم ( کلاه مرصع بجواهر )، افسر، رخ. پساک ، کلاه. گرزن ، خود. دیهول ، اکلیل. هجار. امام تائج ؛ امام تاجدار. تتویج ؛ افسر پوشیدن. تتوج ؛ افسر پوشیدن. ( منتهی الارب )... تاج فارسی است ، اگر در پارسی باستان بجای مانده بود بایستی تاگه بوده باشد. تاج دیرگاهی است که بزبان عربی در آمده و در اشعار پیشینیان عرب بکاررفته است. همچنین تجوری جمع تجاوره معرب تاجور است که به معنی پادشاه است.
...در زبان ارمنی تگ k00l )_rb"> a/> بمعنی تاج و تگور a di="574121nf" ferh="" revoesuomno="tpircsavaj:piTwohS( 'naps ssalc=\'tnedni\'.naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'rovagaTnaps/ naps/rb"> a/> یعنی تاجور ( = شاه ) از زبان ایرانی بعاریت گرفته شده است و تگور ( تاگور ) یا تگفورکه گروهی از مورخین قرن هفتم تا نهم هجری یاد کرده اند... از این که کلمه تاج از ایرانیان به تازیان رسیده شک نیست و چنین مینماید که تازیان حیره نخستین بار تاج شاهی را در زمان هرمزد چهارم ( naps ssalc="thgilhgih" rid="rtl">875naps/> - naps ssalc="thgilhgih" rid="rtl">095naps/> م. ) دیده باشند آن چنانکه ابوالفرج اصفهانی در کتاب الاغانی و محمد جریر طبری در تاریخ الرسل والملوک نوشته اند: هر مزد چهارم ساسانی در هنگام به تخت نشاندن نعمان سوم که از ملوک حیره و از پادشاهان دست نشانده ساسانیان بودند، تاجی بدو بخشید که شصت هزار درهم ارزش داشت این است که برخی از شعرای عرب او را ذوالتاج خواندند. a di="474121nf" ferh="" revoesuomno="tpircsavaj:piTwohS( ' naps ssalc=\'tnedni\'naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'ariHnaps/-naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'lanaps/ naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'ninaps/ naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'nedimhaLnaps/ naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'sednaps/ naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'eitsanyDnaps/ naps/rbnaps ssalc=\'tnedni\'.naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'9821naps/naps/rb"> a/> ( هرمزدنامه پورداود صص naps ssalc="thgilhgih" rid="rtl">603naps/>- naps ssalc="thgilhgih" rid="rtl">703naps/> ) _( :بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

رودیست در اسپانیا کهازمشرق به مغرب جریان مییابد و پس از عبوراز پرتغال وارد اقیانوس اطلس می شود و مصب عریضی راتشکیل میدهد . شهر لشبونه ( لیسبون ) در ساحل آن قرار دارد.طول ۱٠٠ کیلومتر.
افسر، دیهیم، بساک، کلاه جواهرنشان پادشاهان، جغه جواهرنشان که پادشاهان جلوی کلاه بزنند، تیجان
( اسم ) ۱- کلاه جواهر نشان که شاهان در مراسم رسمی بر سر گذارندافسر.۲- کلاه ترک ترک درویشان . کلاه قلابدوزی شد. صوفیان . ۳ - دسته ای از پر یا گلابتون و مانند آنها که بر پیشانی کلاه طوری نصب کنند که حصهای از آن از کلاه بلندتر باشد جیغه . ۴ - هر چیز شبیه بتاج ( افسر ) مثل تاج خروس ۵ - قسمت آشکار و مرئی دندان که از لثه خارج و از مینا پوشیده است . ۶- قسمتی از ناخن که متصل بگوشت نیست و در بن آن چرک گرد آید کلیل . ۷- سطحی که ما بین دو محیط دایره داخل هم باشد.۸ - جزو زینتی درها و گنجه ها و دولابها و مانند آن که نجاران بر بالای آنها نصب کنند و آن مثلث شکل یا نیمدایره است .یا تاج شمع . شعل. شمع . یا تاج عنبر. زلف . یا تاج فلک . خورشید. یاتاج فیروزه ۱- فلک آسمان . ۲- آفتاب . یا تاج کیخسرو. ۱- تاج متعلق به کیخسرو. ( اسم )۲- آفتاب . یاتاج گردون . آفتاب . یا تاج گل . اکلیل گل گون. گل چتر تاجک . یا تاج لاله . حق. لاله . یا تاج لعل . آفتاب . یا تاج مقوا. تاجی که از مقوا سازند. یا تاج هدهد . پرهایی که بصورت تاج بر سر هدهد روییده. یا تاج بر سر زدن.تاج بر سر گذاشتن تاج پوشیدن. یا تاج بر سر نهادن . تاج بر سر گذاشتن پادشاه شدن .
اسماعیل بن ابراهیم بن قریش المخزومی المصری محدث .

فرهنگ معین

[ معر. ] (اِ. ) ۱ - کلاه جواهرنشان که پادشاهان بر سر گذارند، افسر. ۲ - هر چیز مانند تاج . ۳ - کلاه ترک ترک درویشان ، کلاه قاب دوزی شدة صوفیان . ۴ - قسمت آشکار و مریی دندان که از لثه خارج و از مینا پوشیده است .

فرهنگ عمید

۱. کلاه جواهرنشان که پادشاهان بر سر گذارند، افسر، دیهیم، بساک، گرزن.
۲. جقۀ جواهرنشان که جلو کلاه بزنند.
۳. (زیست شناسی ) برآمدگی کوچکی از پَر یا گوشت بر سر بعضی پرندگان، مانند هدهد و خروس.

فرهنگستان زبان و ادب

{crown} [معماری و شهرسازی] قسمت فوقانی قوس و چَفته
{corona} [نجوم] بیرونی ترین لایۀ جوّ خورشید یا هر ستارۀ دیگر که دمای بسیار زیاد و چگالی کمی دارد
{crown} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] قسمت بالایی درخت یا گیاه چوبی، شامل شاخه های زنده و برگ ها
{crown , dental crown, corona dentis} [پزشکی-دندان پزشکی] بخشی از دندان که از لثه بیرون آمده و مینا روی آن را پوشانده است

گویش مازنی

/taaj/ زمان جفت گیری مرال ها - تند و تیز

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تاج (ابهام زدایی).
...

[ویکی فقه] تاج (تخلص شاعر). تاج، تخلص، نام یا لقب چند شاعر پارسی گوی سدۀ ۶ق/۱۲م است.
تاج بخارایی، تاج الدین عمر بن مسعود، ملقب به برهان الاسلام و صدرالشریعه. وی از خاندان آل برهان (ه م) و از بزرگان ماوراء النهر و معاصر سلطان قلج طمغاج خان ابراهیـم و پسرش نصرت الدین قلج ارسلان عثمان، از سلاطین آل افراسیاب بود و رباعیاتی در مدح این سلاطین سروده است. وی مردی فاضل، دانشمند و ادیب بود و در علوم گوناگون دینی و ادبی مانند همۀ بزرگان آل برهان از سرآمدان روزگار بود. عوفی مؤلف لباب الالباب، به گفتۀ خود از ملازمان و شاگردان تاج الدین بخارایی بود و در خدمت وی الفائق زمخشری می خواند. کتاب خالصة الحقائق لما فیه من اسالیب الدقائق در اخلاق که مؤلف آن ابوالقاسم عماد الدین محمود بن احمد فارابی است، در ۵۹۷ ق/۱۲۰۱م به نام تاج بخارایی تألیف شده است. تاج بخارایـی در جوانی شعر ــ بـه ویژه رباعی ــ می سـرود و در آوردن صنعت ایهام و ذوالوجهین در اشعار خود شهرت داشت. از تاج بخارایی اشعاری به طور پراکنده در تذکره ها بر جای مانده است.
تاج الدین تمرانشاه
تاج الدین تمرانشاه، ملقب به ملک معظم. دربارۀ شرح حال وی اطلاع چندانی در دست نیست، جز این که او یکی از شاه زادگان و امرای هندوستان بود که از جانب غیاث الدین محمد پسر سام غوری (۵۵۸-۵۹۹ق/۱۱۶۳-۱۲۰۳م)، حکمرانی تمران، از ولایات غور را در دره های کوه اشک بر عهده داشت. تاج الدین تمرانشاه نه تنها خود شعر می سرود، از امرای شاعر پرور نیز به شمار می رفت و گویند که یکی از کنیزان وی به نام دختر کاشغری به سرودن شعر به زبان فارسی معروف شد. تاج الدین تمرانشاه با طغانشاه بـن المؤید و تاج الکتاب ظهیر الدین سرخسی (دنبالۀ مقاله) مکاتباتی داشته است. از آثار این شاعر جز چند رباعی، اثر دیگری بر جای نمانده است.
تاج الکتاب سرخسی
تاج الکتاب سرخسی، ظهیرالدین یحیی. او مدت ها منشی دیوان سلطان غیاث الدین ابوالفتح بن سیف الدین بود. وی با تاج الدین تمرانشاه مکاتباتی داشته است. در منابع اشعار پراکنده ای از وی بر جای مانده است.
تاج سمرقندی
...

[ویکی فقه] تاج (کلاه جواهرنشان). تاج، سرپوش، کلاه یا حلقه ای زینتی معمولاً از زَر و جواهرنشان که مَلِکان، مَلِکه ها، شاهان و مانند آنان در بعض آیین های رسمی به عنوان نشانه و نمادِ سلطنت بر سَر می گذارند.
تاج معرّب و دگرگون شدۀ واژۀ فرضی tāgā- در ایرانی باستان است که احتمالاً از ریشۀ هند و اروپایی (teg- s)، به معنی «پوشاندن و دربرگرفتن» مشتق شده است. با این که واژۀ تاج تاکنون در نوشته های فارسی باستان و میانه ــ در معنی مشهور خود ــ دیده نشده، شاید در فارسی باستان tāga- بوده است. اصل یا منشأ واژه تاج (ایرانی یا سامی ؟) دانسته نیست. ایرانی شناس نامدار آلمانی، هرن، فقط وامواژه های ag، t «تاج» و agavor، t «تاجْوَر، تاجدار» در ارمنی را ذکر کرده است. هوبشمان، ایرانی شناس آلمانی دیگر، در تعلیقات خود بر هرن، تاج را، با عنایت به وامواژه ارمنی مذکور و ¦a g ¦ta ی سُریانی (به همان معنی)، معرّب واژه ایرانی مفروضِ g ¦ta و این را برگرفته از ـ ga ¦ta، واژه مفروض دیگری در فارسی باستان، پنداشته است. گفتنی است که نه ابومنصور جوالیقی (۴۶۵ـ۵۴۰) نه اَدّی شیر و نه مشکور هیچ کدام واژه تاج را ذکر نکرده اند. به هر تقدیر، تازیان این واژه را گرفته و از ریشه مفروضِ ت ـ و ـ جآن، حتی فعل تَوَّج و مصدر تَتْویج (تاج بر سَرِ کسی گذاشتن) و تَتوُّج (تاج بر سر خود نهادن، تاجدار شدن) و جمع مکسّر تیجان را بر ساخته اند. این واژه سپس به زبان های آسیایی دیگری راه یافته است، مثلاً به ترکی عثمانی، و زبان های گروه «هند و آریایی» (هندی، اردو، پنجابی، بنگالی، سِندی و جز این ها). در زبان عربی نام ها، لقب ها و صفت های بسیار با واژۀ تاج ساختـه شده، و در زبان های هنـد و آریایی ــ مانند اردو ــ نیز این واژه کاربرد بسیار یافته است.
واژه شناسی
از زمان های کهن، واژۀ تاج از فارسی وارد زبان عربی شده، چنان که عرب این واژه را به تیجان و اتواج جمع بسته، و صورت های تائج و متوَّج (= تاجدار)، تَتویج (= تاج بر سر کسی نهادن) و تَتَوّج (= تاج بر سرگذاشتن) را به کار برده است. کهن ترین سند موجود دربارۀ استفادۀ عرب از واژۀ تاج کتیبۀ نَماره، از امرؤالقیس، فرمانروای لَخمی حیره، مربوط به ۳۲۸م است. این واژه نزد عرب شهرت بسیار داشته است و بسیاری از شاعران عرب پیش از اسلام بدان اشاره کرده اند. به هر حال، تاج را یکی از کهن ترین کلمات فارسی معرب دانسته اند. احتمالاً آشنایی قدیم عرب با واژۀ تاج از آنجاست که بعضی از فرمانروایان عرب تاجی از سوی شاهنشاه ساسانی بر سر می گذاشتند و حتی برخی از ایشان ملقب به «ذوالتاج» بوده اند. افزون بر این، سکه های ساسانی نیز با تصویر تاج شاهان ساسانی در سراسر شبه جزیرۀ عربستان رایج بوده است.
نام های دیگر تاج
نام های دیگر تاج (یا انواع آن) : اِکْلیل در عربی. اَفْسَر، گَرْزَن، دیهیم و پَساک در فارسی، که امروزه مهجور شده اند. (برای این نام های «ادبی» فارسی، منشأ بعض آن ها، و مثال هایی از کاربرد آن ها در قدیم رجوع کنید به این آدرس ).
تاریخچه
...

دانشنامه عمومی

تاج ( معرب:شده واژه پهلوی تاگ ودر پارسی نو تاژ شده ) [ ۱] یک کلاه نمادین است که توسط پادشاهان و ملکه ها ( شهبانوها ) به سر گذاشته می شود تا نشانه ای از رسمیت آنان باشد. تاج ها معمولاً به جواهرات مزین می شوند.
به آیینی که در آن برای نخستین بار بر سر یک پادشاه یا ملکه تاج گذاشته می شود، آیین تاجگذاری می گویند. تاج های ویژهٔ شاهنشاهان ایران باستان با نام دیهیم نیز شهرت دارند. در ادبیات فارسی تاجور و تاجدار مترادف هایی برای شاه هستند.
عکس تاجعکس تاجعکس تاجعکس تاجعکس تاجعکس تاج

تاج (گیاه شناسی). تاج یا طوقه گیاه به تمام مجموعه قسمت های گیاه مانند ساقه، برگ و بخش های تولید مثل گیاه گفته می شود که در بالای بستر خاک قرار دارند. این واژه را نباید با سایبان گیاه اشتباه گرفت. سایبان درخت بالاترین منطقهٔ تاج یا طوقهٔ گیاه است. به عبارت دیگر سایبان بخشی از تاج گیاه است که تمام منطقه ای است که بالای خاک رشد می کند. تاج بخش از گیاه چوبی ( گیاهانی مانند درخت، درختچه، گیاهان بالارونده ) است و این بخشها از تنه یا ساقه های اصلی گیاه روییده شده اند.
شکل تاج ها گوناگونی بسیاری دارد. برخی شکل هرمی و برخی دایره وار هستند. تاجِ گیاهان را می توان با توجه به عرض، ژرفا، مساحت بیرونی، و اندازه تراکم آنها شناسایی و دسته بندی کرد. اندازه گیری تاج گیاهان اهمیت بالایی در تشخیص سلامت و بزرگی گیاه دارد و به شناسایی این که گیاه در چه مرحله ای از رشد است کمک می کند.
عملکردهای اصلی تاج، جذبِ انرژی نور، جذب دی اکسید کربن و آزادسازی اکسیژن با فتوسنتز، آزادسازی انرژی با تنفس و تبخیر آب با ترادمش است. این عملکردها توسط برگها انجام می شود.
چیرگی رأسی
• سایبان جنگل
شاخسار شرمی
• هرس
عکس تاج (گیاه شناسی)

تاج (مجموعه تلویزیونی). تاج ( به انگلیسی: The Crown ) ، یک مجموعهٔ تلویزیونی درام ۶۰ قسمتی است که توسط پیتر مورگان ساخته و نوشته شده است. این مجموعه، توسط دو شرکت لفت بانک پیکچرز و سونی پیکچرز تله ویژن برای شبکه نتفلیکس تهیه گردیده است. این مجموعه سریال، داستان سلطنت ملکه الیزابت دوم بریتانیا را به تصویر می کشد. فصل اول این مجموعه، شامل ۱۰ قسمت یک ساعته است که در تاریخ ۴ نوامبر ۲۰۱۶ منتشر شد. پس از استقبال زیاد تماشاگران از این سریال و همچنین مورد ستایش قرارگرفتن از سوی منتقدان، فصل دوم آن نیز سفارش داده شد و در دسامبر ۲۰۱۷ به نمایش درآمد.
فصل اول از ازدواج ملکه الیزابت با پرنس فیلیپ در ۱۹۴۷ تا جدایی خواهر ملکه، شاهدخت مارگارت با پیتر تاونسند در سال ۱۹۵۵ را پوشش می دهد. فصل دوم از دورهٔ بحران سوئز در ۱۹۵۶ تا بازنشستگی نخست وزیر هارولد مک میلان در ۱۹۶۳ و تولد شاهزاده ادوارد در ۱۹۶۴ است. فصل سوم از ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۷ می باشد که شامل دو دورهٔ نخست وزیری هارولد ویلسون و معرفی کامیلا شاند است. فصل چهارم از ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰ را پوشش می دهد که شامل دوره ده سالهٔ نخست وزیری مارگارت تاچر و ازدواج شاهزاده چارلز با دایانا اسپنسر است. فصل پنجم از ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۷ است و دورهٔ نخست وزیری جان میجور و شکست ازدواج چارلز و دایانا را پوشش می دهد. فصل ششم و پایانی نیز دورهٔ سلطنت ملکه تا قرن ۲۱ را نشان می دهد.
در هر دو فصل، هنرپیشه های جدید برای نشان دادن روند سنی شخصیت ها، نقش هارا پوشش می دهند.
الیور دودن وزیر فرهنگ بریتانیا در سخنانی خواستار آن شد که در ابتدای هر قسمت از مجموعه تلویزیونی «تاج» بیان شود که مخاطب، داستانی خیالی را تماشا می کند. وی مقصود از این کار را آگاهی رسانی به مخاطبان جوانی می داند که در زمان این رویدادهای تاریخی زندگی نکرده اند و ممکن است داستان را با واقعیت اشتباه بگیرند. پیش از این اِرل اسپنسر، برادر شاهزاده دایانا نیز درخواستی مشابه کرده بود. [ ۱] در پاسخ به درخواست وزیر فرهنگ بریتانیا، سخنگوی نتفلیکس با بیان این که «تاج» را به عنوان یک درام پیشکش تماشاگران می کنیم و مخاطبان هم می دانند که این کار غیرواقعی و اقتباسی آزاد از رویدادهای تاریخی است، نتفلیکس هیچ قصدی برای درج تذکر ندارد. [ ۲] این سریال در جشنواره جوایز امی در سال ۲۰۲۴ به عنوان بهترین سریال کمدی کاندید شد. [ ۳]
عکس تاج (مجموعه تلویزیونی)عکس تاج (مجموعه تلویزیونی)

تاج (کالبدشناسی). تاج ( به انگلیسی: Comb ) یک رشد گوشتی یا تیغه ای است که در بالای سر ماکیان سانان مانند بوقلمون، قرقاول و مرغ اهلی قرار دارد. تاج ها معمولاً در نرها بزرگ تر از ماده ها هستند ( پرنده نر ماکیان سانان خروس نامیده می شود ) . چندین نوع برآمدگی گوشتی بر سر و گلوی پرندگان دانه خوار، یعنی تاج، غبغبک و لاله گوش وجود دارد که در مجموع به آن ها آویزه گوشتی caruncles گفته می شود.
تاج مرغ معمولا قرمز است ( اما ممکن است در نژادهایی مانند مرغ ابریشمی یا سِبرایت، بنفش تیره باشد ) ، در گونه های دیگر رنگ تاج ممکن است از خاکستری روشن تا آبی تیره یا قرمز متفاوت باشد. [ ۱] تاج های بوقلمون می توانند از رنگ قرمز روشن تا آبی متفاوت باشند.
تاج ممکن است یک شاخص قابل اعتماد برای سلامت یا قدرت باشد و برای ارزیابی جفت در برخی از گونه های طیور استفاده می شود. [ ۲]
شکل تاج بستگی به نژاد یا گونه پرنده بسیار متفاوت است. رایج ترین شکل آنها تک تاج در خروس نژادهایی مانند لگرن است . دیگر انواع تاج ها رایج عبارتند از: شانه گل رز ( مانند تاج رزی ) یا شانه نخودی ( مانند نژاد برهما یا آراکانا ) . شکل های متمایز دیگری نیز به طور انتخابی برای آنها پرورش داده شده اند، مانند «تاج کره ای سیسیلی»، «تاج های V» ( که معمولاً «شاخ شیطان» نامیده می شود ) در نژاد فرانسوی اودون و سایر نژادها، «تاج بالشتکی» در نژاد چانکلتر و تاج گردویی در ماکیان مالایی . [ ۳]
تاج ها در آشپزی، اغلب در ترکیب با غبغبک یا کلیه مرغ استفاده می شوند.
تاج قبلا در غذاهای فرانسوی به عنوان تزئین استفاده می شد . آنها همچنین برای آماده سازی سالپیکون سروشده در ولووان ، پروفیترول ، و غیره مورد استفاده قرار گرفت که در آن اغلب با دیگر مواد تشکیل دهنده لوکس مانند تروفل یا کرکونوسه در سس خامه ترکیب شدند.
در غذاهای ایتالیایی ، تاج یک عنصر مهم در سس معروف به نام سیبرو، که همچنین شامل مرغ کبد ، غبغبک و تخم مرغ گذاشته نشده هستند. از آن به عنوان سس برای تالیاتله و در حلقه سیب زمینی ریکوتا قالب گیری شده تارت استفاده می شود. [ ۴]
تاج ها با کمی جوشاندن و پوست کندن آماده می شوند و سپس در بویلون پخته می شوند. پس از آماده سازی، آنها مایل به خاکستری می شوند.
تاج خروس ها اغلب در غذاهای چینی دیم سام سرو می شود.
به دلیل رنگ روشن و شکل متمایزش، "تاج خروس" گیاهان مختلفی را نیز توصیف می کند، از جمله گل تاج خروس، علف هرز، اسپرس، خشخاش وحشی، سنبل باتلاقی، بنفشه سگ دندان و فردوسی. کلاه تلخک و غیره.
عکس تاج (کالبدشناسی)عکس تاج (کالبدشناسی)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

دانشنامه آزاد فارسی

نمادقدرت پادشاهی و پوشش رسمی سر پادشاه و ملکه. تاج خشایار هخامنشی و ملکه های اشکانی کنگره دار، به شکل برج و باروی شهر، بود. هر پادشاه ساسانی تاجی مخصوص به خود داشت؛ اما بر بالای کلاهک اصلی آن ها، کره ای فلزی، به نشانۀ قدرت زمین و آسمان، قرار داشت. در روزگار طاهریان از تاج کمتر استفاده می شد. پادشاهان، وزیران و درباریان سامانی تاجی از برگ گیاه مورْد و گل های دیگر به سر داشتند. سلاطین آل بویه تاج هایی مرصع، عموماً به شکل ذوزنقه، به سر می گذاشتند که همچون تاج های سلسلۀ زیاری متأثر از پادشاهان ساسانی بود. انواع تاج گوشه دار نوک تیزِ ذوزنقه ای شکلِ کنگره ای، با زائده هایی که مزین به جواهرات بود، در دورۀ غزنویان و سلجوقیان رواج داشت. تاج سلطان مسعود غزنوی بسیار بلند بود که با زنجیرها و عمودهایی روی کلاهش قرار می گرفت و این جز از تاج طلاییِ ۷۰منیِ مزین به جواهراتِ او بود که از سنگینی آن را از بالای تخت به کمک زنجیرهایی زرین به بالای سرش می آویختند. تاج از اواخر قرن ۶ق، مفهومِ ضمنی خود را از دست داد و تبدیل به سربندی تزیینی از برای اشراف شد. تاج های دورۀ مغولان تزیینات بسیار مجللی داشت و انواع آن در مینیاتورهای نسخۀ خطی جامع التواریخ رشیدالدین دیده می شود. در این دوره باید از تاج قزلباش یا کلاه دوازده تَرک یا تاج دوازده تَرک قلندری یاد کرد که ویژۀ صوفیان و اهل فتوت بود. این تاج در میان مولویان نیز رایج بود. در اوایل دورۀ صفوی، این تاج دوازده تَرک، زردوزی و مزین به جواهرات با یک آرایۀ تَه مناری یا با نشانی پرخروسی، که دور آن را عمامه و دستار می پیچیدند، رایج بود و به آن تاج کلاه می گفتند، مثل تاج کلاهِ قزلباش شاه عباس اول و شاه طهماسب اول صفوی. در نیمۀ دوم دورۀ صفویه (از روزگار ناصرالدین شاه به بعد) آرایۀ تَه مناری تاج به چشم نمی خورد. زنان این دوره تاج های پرطاووسی و نیم تاج زربفت مثلثی بر سر می گذاشتند که با انواع روبنده ها پوشیده می شد. تاج کلاه های پادشاهان قاجار بلند، نوک تیز و مزین به انواع سنگ های قیمتی بود. بر روی تاج فتحعلی شاه قاجار الماس های درشت، مروارید، یاقوت، زمرد، چند پر و جقّه تعبیه شده است. در ۱۳۰۴ش، به فرمان رضاشاه پهلوی تاج پهلوی را ساختند و محمدرضا پهلوی نیز همین تاج را بر سر می گذاشت که اکنون در موزۀ بانک مرکزی نگهداری می شود. پادشاهان مصر باستان غالباً تاج هایی پرزرق وبرق بر سر می نهادند، ولی در زمان پتولمائیس (۳۳۰ـ۳۰۴پ م) تاج ها بسیار ساده بودند. در قدیم تاج معمولاً به زیور فلزی مدوّری گفته می شد که به شکل تاج گل یا تاج برگ بود و آن را در مراسم رسمی و جشن ها بر سر می نهادند. در میان یونانیان، تاج نمادی از مقام یا پاداشی برای قهرمانان مسابقات یونانی بود. کاربرد امروزی تاج به منزلۀ نمادی از سلطنت، تقلیدی از دیهیم پادشاهان مشرق زمین است. اسکندر تاج را از پادشاهان ایران تقلید کرد. درپی سقوط امپراتوری روم غربی در ۴۷۶م استفاده از تاج در بین امپراتوران بیزانس و پادشاهان اروپا معمول شد. از تاج های افتخار در میان رومیان عبارت بودند از کورونا اوبسیدیونالیس برای ژنرال ها، کورونا سیویکا برای سربازها، کورونا ناوالیس برای فاتحان نبردهای دریایی، کورونا مورالیس برای شکستن محاصره، کورونا والاریس برای یورش به قلب دشمن. تاج نورمان ها، پادشاهان انگلستان، به صورت نیم تاج حلقه ای از مروارید در قالبی از طلا بود که در قرن های ۱۲ و ۱۳م برگ های توت فرنگی یا گیاهان برگی نیز به آن افزوده شد. نجبا نیز در مراسم تاج گذاری نیم تاج بر سر می گذارند. نیم تاج جواهرنشان فقط خاص خانوادۀ سلطنتی بود. تفاوت نیم تاج ولیعهد انگلستان با تاج سلطنتی، تنها در نداشتنِ یک هلال است. نیم تاج های سایر شاهزادگان و پسران فرمانروا بدون هلال است. گذاشتن نیم تاج ها در انگلستان در زمان سلطنت ادوارد سوم معمول بود، اما شکل های متفاوت نیم تاج های گروه های مختلف نجبا بعداً معمول شد. مقام سلطنتی انگلستان اکنون از دو تاج مختلف استفاده می کند: یکی تاج سنت ادوارد که آن را فقط در مراسم واقعی تاج گذاری بر سر می نهند و دیگری تاج جواهرنشان سلطنتی که آن را در دیگر موارد استفاده می کنند. از دیگر تاج های اروپا می توان از تاج سه گوش مخصوص پاپ، تاج اسقفی، تاج حکومت سلطنتی سابق اتریش، تاج آهنین لومباردی و تاج امپراتوری آلمان نام برد. در آلمان، نروژ و انگلستان قرون وسطا، تاج های گل یا تاج های عروسی ها اغلب فلزی بودند.

تاج (معماری). تاج (معماری)(crown)
در معماری، مرتفع ترین نقطۀ قوس، تاق، یا گنبد. این اصطلاح به نوعی برج مناره دار نیز دلالت دارد که از پشت بندهای منحنیِ منتهی به یک سرمنارۀ مرکزی شکل گرفته، و در نتیجه به تاج شبیه اند.

جدول کلمات

اکلیل

مترادف ها

crest (اسم)
قله، طره، تاج، ستیغ، یال، کلاله، بالاترین درجه، فش

corona (اسم)
سر، هاله، تاج، اکلیل، حلقه نور دور خورشید

rostrum (اسم)
منقار، پوزه، تاج، منبر، کرسی خطابه

crown (اسم)
فرق، تاج، پیشانی بند، تاج دندان، فرق سر، ملکه، بالای هر چیزی، حد کمال

copestone (اسم)
سنگ کتیبه، سنگ سر بنا، تاج

miter (اسم)
تاج، تاج اسقف

coronet (اسم)
تاج، حلقه زرین دور کلاه، نیم تاج، پیشانی بند

فارسی به عربی

تاج , قلوسة , قمة

پیشنهاد کاربران

تاج، تای حرف ج می باشد، به حرف ج دقت کنید که شباهت به تاج شاهان دارد.
تاج: به معنی آفتاب، ملکه، حد کمال، سرآمد
مثال:
تاجُ الطُّهرِ وَالْعَفَاف:آفتاب طهارت و پاکدامنی /لقب عائشه همسر پیامبر ( ص )
تاج: تاج، ملکه، بالای هر چیزی، حد کمال/ تاجُ الطُّهرِ وَالْعَفَاف:ملکه طهارت و پاکدامنی /لقب عائشه همسر پیامبر ( ص )
دوستی که گفت کردی است - برادر همه ایرانیان را تا صد و اندی سال پیش پارسی می نامیدند و این پیوندی با یونانی یا عربی نداشت خود ایرانیان نیز خودد را پارسی می نامیدند و بخشی از پارسیان خود را کرد مینامیدند
...
[مشاهده متن کامل]
و کرد نامی بود که برای پارسیان کوچرو گفته میشد و فرقی نمی کرد که کدام زبان ایرانی داشته باشند - اما نام دجله تجره / تجرو/ تگره/تگرو بچم تندرو بود تج/تگ/تژ بچم تازش است

تاج معرب - پساگ - است. تلفظ قدیم پساگ با سکون - پ - و - س - وبصورت چسبیده بهم, ادا میشده. بقول دکتر اذرنوش عرب از التقای دو حرف ساکن متنفر است, بنابراین حرف - ت - جایگزین پ وس شده است. حرف - گ - هم چون
...
[مشاهده متن کامل]
در عربی نیست به - ج - تبدیل شده مانند کلمات رواگ وگرگان وگربزه که بصورت رواج وجرجان وجربزه تلفظ میشوند. شایداز دیرباز, در دیگر لهجه های ایرانی نیز این تبدیل یا تلفظ طبق قانون ساده سازی واقتصاد زبانی همزمان موجود بوده باشد.

تاج=بساک و یسال، دیهول
واژه تاج
معادل ابجد 404
تعداد حروف 3
تلفظ thug - the crown
نقش دستوری اسم
ترکیب - ( اسم ) [معرب تاج، مٲخوذاسم در پهلوی: تاژ - تاگ]
مختصات ( اِ. )
آواشناسی Thug_The crown
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
منبع فرهنگ فارسی معین
باز این آرش محمد دروغگو آمد ما یک دروغ بزرگ دیگر واژه که در اوستا هست رو به ترکی ربط می دهد خیلی عجیب وغریب از دست جماعت پان ترکیسم انگل های جامعه و دروغگو بزرگ زمان چیزی مثل درست در آسیا میانه ترکی نبود
...
[مشاهده متن کامل]
یل در خاورمیانه همین طور خیلی خیلی آخر این که خود ترک ها مناطق پارسی زبان رو ترک سازی کردند. مثل آذربایجان ترکمنستان و ازبکستان و قرقیزستان مثل کار که اعراب سر استان ایران قدیم مثل کشور کنونی عراق بحرین با ما کردند.

تاج - تخت - طاق
این سه واژه با بن ریشه هندواروپایی استگ steg - یا پوشش و پوشیدن مشترکند.
واژه خار تاگ یا تاجی که از خار درست شده در زبان پارتیان بکار رفته. همین بن ریشه استگ در زبانهای هندو ایرانی بصورت استه آگاتی steagati و در ایران قدیم تاگاه یا طاق قوس دار ودر ایران میانه بصورت تاک و تاگ یا تخت و تاج کاربرد داشته. واژه تاج و تخت در عربی از همین بن ریشه بهمین صورت آمده. از بن ریشه تک و استگ در انگلیسی, integument, deck. tile یا پوشش پوست بکار رفته.
...
[مشاهده متن کامل]

بیشتر مطالب کرفته شده از واژه شناس مشهور جلیوس پوکورنی . Julius Pokorny

اکلیل
تاسف بار از که ترکان دوست دارند واژگان مارو بدزدند!!
ما خودمون با وجود کلی مترادف برای هر واژه داریم واژگان ترکی و عربی رو بیرون میکنیم بعد این ها چجوری کلمه هایی که در اوستا و پهلوی بوده رو میدوزدن!!!!!: (
...
[مشاهده متن کامل]

برای نا هیچ اهمیتی نداره که در زبان غار نشینی شما هست یا نه فقط فرهنگ و تاریخ ما رو ندزدید
قراره برای خود تاریخ بسازید
قرار نیست تاریخ مارو برای خودتون بسازید!!
تاسف بارم برای کشور گدای ترکیه
مثلا همین بابک خرمدین که گویند ترکه؟؟
چجوری ترک بوده واقعا!!!
اون میخاسته از دین ایرانی نگهداری کنه!!
این ها اصلا ربطی به ترک نداره

در زبان کوردی
به پوست اندازی مار کاژ گفته میشه
به تاج تاژ ( البته در مکالمات روزمره تاج رواج بیشتری داره اما در ادبیات گذشته تاج رو تاژ نوشتن )
یعنی تاج تعریب شده ی تاژ کوردیست یا
دژله کوردی که به دجله تبدیل شده و. . . . .
...
[مشاهده متن کامل]

لباس تن پوست اندازی کاژ
پوشش سر تاژ
ربط اون به مار هم برمیگرده به۲تا افسانه کهن ۱ ) شاماران ( شاه ماران ) و۲ ) نجات کوردهای ایزدی از طوفان ، زمانی که کشتی سوراخ شد و ماری با مسدود کردن سوراخ مانع غرق شدن کشتی شد وباعث شد مردم به مار احترام بگذارند
تاژ = تا - راس ژ= برای ، از، بخاطر ،

واژه ( تاج ) واژه ای پارسی است که در زبان پهلوی به دیسه یِ ( تاگ tag ) واگویی می شده است؛
تاگ در زبان پهلوی به چمِ 1 - یکا، واحد، تَک و تنها 2 - شاخ، شاخه بوده است.
واژه ( تاج ) به چمِ دوم اشاره دارد، چراکه تاج همچون شاخی است که بر سر نهاده می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

چنانکه در رویه های 81 و 148 از نبیگِ ( فرهنگنامه کوچک پهلوی ) نوشته یِ ( دیوید مک کنزی ) آمده است:

تاجتاج
این واژه پارسی است و همان ( تاگ ) می باشد .
" تاج" از ریشه ترکی at ( ad ) به یک معنی به معنی اسم ، رسم ، نام ، عنوان و . . . و به معنی دیگر یعنی انداختن ، قراردادن ، گذاشتن و. . . گرفته شده است
از این ریشه فعل atamak به معنی نامیدن ، منصوب کردن ، گماردن ، در مقام یا عنوانی قراردادن و. . . . شکل می گیرد .
...
[مشاهده متن کامل]

از این فعل مشتق " atac" ( آتاچ یا آتاج ) به دست می آید که در کل به هر گونه نشان گفته می شود که بیان گر و نشان دهنده نام ، اسم و رسم بوده و یا بیان گر مقام یا عنوانی که یک فرد به آن منصوب یا گمارده شده است می باشد. این واژه به شکل " تاج " مورد استفاده قرار گرفته و به همین شکل وارد فارسی شده است .
از طرفی در ترکی از فعل " تاقماق" ( تاکماک ) به معنی وصل کردن، جهت زینت آرایی و. . . ضمیمه کردن ، الصاق کردن ، نصب کردن و. . . که از ریشه فعل " آتماق" به یک معنی به معنی انداختن ، سوار کردن ، روی چیزی گذاشتن ، نصب کردن و. . . . گرفته شده است مشتق " تاکاج" یا " تاقاج" به دست می آید که به یک معنی به هر گونه اشیا و نشان یا طرح آرایشی ، زینتی یا انتصابی که بر روی لباس یا هر چیز دیگر ضمیمه یا وصل می شود اطلاق می گردد که به شکل ساده شده " تاج " با همین مفهوم به کار می رود
مشتق دیگر از فعل atamak واژه " atak " ( یا adak ) می باشد که به معنی " نامزد " می باشد یا کسی که به طور خاص برای انجام امر یا کاری ( امر خیر ، کار یا وظیفه دولتی و. . . . ) نام او را به عنوان فرد واجد شرایط در نظر گرفته باشند .

تاج = استقلال
ظاهراً از واژه تاگ آمده.
جالب است که کلمه طاق هم از چنین واژه ای آمده
از زبان اردو وارد شده
معادل فارسی:گرزن
دیهیم . . . . .
افسر، دیهیم، کلاه، کلیل، گرزن، جیفه

تاج : ریخت تازی شده ی تاگ tāg است.
سرِ تاج: سرِ تاج و سرِ تخت، نمادگونه ی پادشاهی و فرمانروایی است.
[ و گر او شود کشته بر دستِ شاه،
به توران، نمانَد سرِ تاج و گاه]
( نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۳۱۴. )
تراک ( اصطلاح خیاطی ) شیار یا ترکی پارچه.
تاج یا کاپ ( اصطلاح خیاطی ) : سر آستین یا نشانه را گویند که از ( یک دهم ) دور بازو بدست می آید.
نام قدیم باشگاه �استقلال تهران�
تاژ
تاج : کلاه جواهرنشان.
جغه
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٧)

بپرس