برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

وهسودان مرزبان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1
پس بیوبارید ایشان را همه
نه شبان را هشت زنده نه رمه .

رودکی .

بدشت ار بشمشیر بگزاردم
از آن به که ماهی بیوباردم .

رودکی ...
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

2 دو برادر بودند: یک پیرمرد و یکی جاهل؛ آن جوان که به او نایب غلامحسین می‌گفتند، او بیشتر می‌آمد.
بازپرسی پیر میرزا رضای کرمانی
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

3 اوبار اوپار اوبارده اوباشتن بیوباردن. اوباردن و اوباریدن انباردن - - اوباران - اوبارند- اوباره
برانباشتن انپاشتن. انباردن : انبار انبوه< ...
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

4 اوبار اوپار اوبارده اوباشتن بیوباردن. اوباردن و اوباریدن انباردن - - اوباران - اوبارند- اوباره
برانباشتن انپاشتن. انباردن : انبار انبوه< ...
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

5 پالا بچم پال و پالیدن و پروردن است و هم اکنون در پشتو و بسیاری بهجه های بلوچی و پامیری گفته می شود و واژه فال عربی نیز از همین ریشه است ١٤٠٠/٠٢/١٤
|

6 شگفتا که مردم کوت را در عراق و شوش نمی بینند که تاریخی چند هزارساله دارد و نام شهر کویت را از ان گرفته اند میگویند هندی است اخر نمیدانید که اریان ... ١٤٠٠/٠٢/١٤
|

7 نمی دانم چرا شرم از چشم ما رفته است چرا باید دروغ گفت ؟ رود ارس را در ترکی نیز ارس میگویند این ترکان عثمانی و این ترکی ترکیه و اذربایجانی هم انرا ... ١٤٠٠/٠٢/٠٩
|

8 آراز گویشی از ارس است و با این معنی هیچ پیوندی با قهرمان و ترکی و ابدی ندارد هیچ ربطی به غز ها هم ندارد و اس ها که به انها اس و یاس و از می گویند و ... ١٤٠٠/٠٢/٠٩
|

9 دستکش ستبر و پهن که برای ایمنی از چنگال شاهین و عقاب و باز بدست کنند ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

10 نزد - پهلو - کنار - پهنای هم بنشیننید پهنای من بنشین ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

11 دیوان لغات الترک یک کتاب جعلی است که تندروان پانترک زمان عثمانی ساختندش و گفتند گم بوده تازه پیدا شده - اما از انجا که ساختگی بود ان را به نام خلیفه ... ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

12 پهل که بلوچان به معنی بخشودن و حلال کردن میگویند همان بهل است باید دانست که بلوچی همان ادامه پهلوی است و پ همان ب در فارسی دری است البته بسیا ... ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

13 وازه هایی چون خنگ و کودن هردو از اسب گرفته شده مانند اینکه بگویند عجب اسبی هست - ای اسب - ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

14 خنگ با فتحه به چم سفید است

زی فرنگستان سه کرت شاه ایران راند خنگ - خواست تا ایران شود همچون فرنگستان قشنگ
بهار میگوید
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

15 قشنگ از واژه خشنگ است خش با نون نسبت گاف پهلوی و شاید هم خش شنگ باشد ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

16 ارش محمدی تو برای وازه اهنگ هم نوشتی Ak یک ریشه ترکی است که یکی از معانی آن حرکت ، جنبش ، می باشد که از آن فعل akmak با معنی حرکت کردن ، جاری شدن ، ... ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

17 هر چیز گداختنی که دراز شده باشد چون شمش و شیش و گلفهشنگ -
شوشه همان شمش است در فارسی خوارزمی و فارسی پهلوی و فارسی پهلوی سورانی (فارسی سورستان ...
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

18 شوشه همان شمش است در فارسی خوارزمی و فارسی پهلوی و فارسی پهلوی سورانی (فارسی سورستان ) حرف واو و میم به هم دگرش داشتند مانند دمان و دوان و پرماسیده ... ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

19 آهنگ که به چم لنگر است نیز از کشندگی و سنگینی می اید چرا که هنگ به معنی سنگ و وزن است
در این بیتبه معنی سنگینی است بیشتر و نه لنگر یعنی سنگین ...
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

20 پچنگ و پشنگ وازه ای فارسی است و باید بدانیم که یافته های باستان شناسانه تا ۱۷۰۰ سال پیش هرچه بدست امده بالای رود زرد همه متعلق به اریاییهای بلند قد ... ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

21 گویی دو واژه جدا با یک معنی بوده درویژه که وازه درویش نیز از انست و دریوزه که بر درهاجستن ( جهیدن ) است ١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

22 گویا او اخوند درویژخ پیشاوری است از سالها پیش از زمان محمود طرزی تقریبا همه نامهایی که هندی بودند به شهرهای افغانستان کوچ دادند مانند صابر لاهوری را ... ١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

23 دریوزه به چم به هر در حستن و جهیدن است و نه جستجوی و پلنگ یوز را بدین جهت یوزپلنگ گویند - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

24 گمانم باید می نوشت تنها ۲۰ تخم در سال می گذارد و نه در عمر ١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

25 بیوه مقابل دوشیزه است و گویا با بیوک به معنی عروس از یک ریشه است - و بیوه به معنی زن شوهر کرده است که سپس معنی بی شوی گرفته ١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

26 بیوک به فارسی یعنی عروس و در بیت مولوی معنی عروس میدهد و ریش سفید را نمیگویند دیگر آبه ناموس و عقیله و قوم و مایه نام و ننگ کنایه از قوم را گویند ... ١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

27 آبه فارسی است و شهر ابه و اوه پیش از ورود ترکان موجود بوده - اما اُبّه که در ترکی به معنی کومه است گویه ای از قبه است که در پهلوی گبه بود و د ... ١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

28 خزاعیهای خخراسان و سیستان منسوب به طاهریان هستند که انها به خزاعه منسوب شدند اما خود ایرانی هستند و تنها نسبت خزاعی دارند که انوقت رسم بود که هر ایر ... ١٤٠٠/٠٢/٠٢
|

29 مرحوم ازادخان افغانی که زمانی نیز شاه ایران شد برای رشادت و درستکاری و مردانگی که داشت با اینکه کریمخان بسیار با او جنگیده و شکست خورده بود پس از پیر ... ١٤٠٠/٠٢/٠٢
|

30 آچار به معنی ترشی نیست اما ترشی اچار است چوندرخورد خوراک است و اشتها را باز می کند -کلید اچار یعنی یعنی کلید در خورد
چو آچار است لفظ فارس درخور ...
١٤٠٠/٠١/٣١
|

31 بودجه در زبان فرانسوی " بودجکت بچم انبان و همیان و چنته است که در پارسی چنتگ و صندق نیز از چنتگ است هرج و درامد یک کشور که دیگر کامپیوتر و اینتر ... ١٤٠٠/٠١/٣١
|

32 انچه دوستمان درباره گرتگ یا گرته و کرته و یا معربش قرطق گفته است همه پارسی است ١٤٠٠/٠١/٢٩
|

33 کت به چم تخت است و در فارس هم میگویند کت هر تختی شاید تخت پادشاهی باشد و شاید هر کت شکسته دیگر - اما شعری که دوستمان یه نام حسین امیری از فردوسی ا ... ١٤٠٠/٠١/٢٩
|

34 رضا جان رنگ کرمست که قرمز شده و سرخ که با سهر و سور و سیر نیز یکی است گفتیم میدانیم در گفتارشمال غرب منجمله در گفتار ارمنیها بسیاری فتحه های حروف ... ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

35 سودا به چم خرید و فروش فارسی است و ریشه اش از سود و هود میباشدهوده مانند بیهوده به معنی بی سود است ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

36 دوستی که گفت ه در واژه گان عربی میاید و نشان مونث است اری و نیز در واژگان فارسی - میدانیم که زبان پارسی باستان نیز مونث و مذکر داشته و هوده و پرده ... ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

37 من در شگغتم از دوستانی که میخواهند دوستان ترکی زبان را قانع کنند اخر کسی که میگوید سومری هم ترکی بوده چگونه میتوان او را به دانش خرسند کرد - باز خو ... ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

38 مه دم دمان مخفف میغ است و دمان همان دم است ١٤٠٠/٠١/٢٧
|

39 کی شود بینم زبان در گاز اندیشیدنش

گاز خود پیداست اینکه از گزیدن امده
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

40 اصل ان اغاجی و اغازی است و ان باربد و پرده دار است که کار دربار را می اغازدو زین رو اغاجی و اغازی اش گویند شاعر گوید
لفظ اغاجی چه داند گله دار ...
١٤٠٠/٠١/٢٣
|

41 همچنان کلیچ و کلک و کلیک انگشت باشد ١٤٠٠/٠١/١٦
|

42
کلیچ و کلیجه همان کلوچه است و هرنان روغنی را کلیچ گویند
نه ان طفلم که با شیرین زبانی
به خرمایی کلیچم را ستانی
نظامی

کریمی که ...
١٤٠٠/٠١/١٦
|

43 ای کاش هنگامی که تضادها مینوشتید انها را فارسی مینوشتید و نه عربی سور و شیون سور و سوگ - هم زیباتراست و هم روان تر ١٤٠٠/٠١/١٠
|

44 ان شهر لبنان نامش صور است برادر و پیوندی با این ندارد - اما سور در گل سوری و سهر در سهرورد و سرخ همگی پارسی هستند همین واژه به ترکی رفته و انرا سیر ... ١٤٠٠/٠١/١٠
|

45 ای ماه رکاب خسرو گردون رخش

وی ملک‌ستان سکندر گیتی‌بخش

در ملک خدای ملک چون بلخ تو نیست

برگرد و به بنده بخش ویرانهٔ وخش
انوری < ...
١٤٠٠/٠١/٠٦
|

46 پژوک = پژ = پس اواک = پس اواک = پسواک - ١٤٠٠/٠١/٠٦
|

47 پژ = پس آوا = پس آوا - پس اواز - پس واک = پژواک - زبان پارسی از انچه گمان میکنید اسان تر است مشکل است که سخن شناس کم است اندیشیدن نیست ١٤٠٠/٠١/٠٦
|

48 نمیدانم مرحوم دهخدا یا مرحوم معین بر چه حسابی گفته اند امروز انرا با کسره شِش میگویند چه کسی جز تهران و چند شهر که انهم از اثرات تلوزیون و لهجه دهات ... ١٤٠٠/٠١/٠٦
|

49 وخش گویه ای دیگر از بخش و بخت است و نام رودی در خراسان است و دو رود بزرگ خراسان را نیز وخش میگفتند ونام کهن سیحوناست و سرزمینی در ختلان نیز است ... ١٤٠٠/٠١/٠٦
|

50 با همه بزرگی دهخدا مگر لغتنامه اش ام المصایب است و غث و سمین فراوان دارد مانند همین معنی کردنهایی که از نهایت الارب میارد که کلا درباره زبان عربی ... ١٤٠٠/٠١/٠٦
|