وهسودان مرزبان

وهسودان مرزبان پارسی دان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



میخ٠٦:٥٣ - ١٤٠١/٠٩/١٦میخ=سکه /مسکوک درم را یکی میخ نو ساختیم سوی شادی و فرخی تاختیم. درم را همی میخ سازید نیز سبک داشتن بیشتر زین چه چیز. از آن پس دگر کرد میخ درم همان ... گزارش
2 | 0
پوک٠٣:٠٧ - ١٤٠١/٠٩/١٦پوک را در پاره ای جاها به چم پر و انباشته بکار میبرند میگویند یک گونی پوک زر داشت بر باد داد - زمستانی یک خیگ پوک شیره و یک خیگ پوک روغن خوردیم. .گزارش
0 | 0
شرزه٠٢:٢٤ - ١٤٠١/٠٩/١٦شرزه پارسی است و در عربی شرزه را از شیرازه گرفته اند و انچه از شرز در عربی امده همه پس از اسلام است - شرزه - شزر باید از شگر باشد درنده باشد -گزارش
0 | 0
ایین٠١:٢٩ - ١٤٠١/٠٩/١٦این انین است و نه ایین || نهره ای بود که بدان ماست و دوغ از یکدیگر جدا کنند. دوغم اکنون که در آنین تو شد بزنم تا بکشم روغن از او. دوغم ای دوست در ... گزارش
0 | 0
دهش١٢:٢٩ - ١٤٠١/٠٩/١٥دهش= افرینش - مانند نبیگ بندهش = بن افرینشگزارش
0 | 0
زاغه٠٤:٤٩ - ١٤٠١/٠٩/١٥آنرا زاغذ نیز گویند گاو لاغز به زاغذ اندر کرد توده زر به کاغز اندر کردگزارش
0 | 0
پرندین١٩:٥١ - ١٤٠١/٠٩/١٣خداوند ما باد پیروزگر سر و کار او با پرندین بری منوچهریگزارش
0 | 0
پای خست١٩:٠٧ - ١٤٠١/٠٩/١٣خواهی که پای بسته نگردی به دام دل با مرغ شوخ دیده مکن همنشیمنی شاخی که سر به خانهٔ همسایه می برد تلخی برآورد گرش بیخ برکنیگزارش
0 | 0
استخوان١٦:٠٨ - ١٤٠١/٠٩/١١استه استخوان و استه ( هسته ) است - استوان و استوار از انست " اَست" ( به اوستایی و پهلوی 𐬀𐬯𐬝 ( ast ) استخوان و /استه/استه/استوان - استوانه و استو ... گزارش
0 | 0
دنگ١٤:٥٠ - ١٤٠١/٠٩/١١دَنگ =صدا - تقلید - ادا دنگ /تنگ دنگ =مرکز - نقطه پرکار - تویی مانند دنگ و من چو پرگار به گردت بی سر و بی پای گردم. ملقابادی دنگ/دند=دیوانه و بی چ ... گزارش
0 | 0
استوه١٤:٤٥ - ١٤٠١/٠٩/١١دوستی که فرمودند دهخدا در واژگان پارسی ناتوان است درست فرمودند گرچه اینجا اَستوه خود بچم ناستیه /ناستیز است ستوه /استوه/استه /خسته/خستوه یکیست است ... گزارش
0 | 0
سیل١١:٠٤ - ١٤٠١/٠٩/١١چه ژاژها - دوستی که میگوید چون گسیل پارسی است پس سیل پارسی است توشه ات را از کجا میگیری برادر ؟ میدانید پیشوند چیست؟ خوبست که خود میگویی جدایی ناپذیر ... گزارش
0 | 0
ون٠٨:٣٩ - ١٤٠١/٠٩/١١در نبیگ پهلوی �خسرو قبادان و ریدک� نام ون ( نوعی چنگ که با چوب درخت زبان گنجشک ساخته می شده است ) کنار چنگ، بربط تمبور که همگی از سازهای پر رواج بوده ... گزارش
0 | 0
غامی٠٥:٠٧ - ١٤٠١/٠٩/١١نمیدانم چرا دهخدا نتوانسته این را بخواند استه و غامی شدم ز درد جدائی هامی و وامی شدم ز جستن مهرب رنگ رخ من چو غمروات شداز غم موی سر من سپید گشت چو م ... گزارش
0 | 0
مل٠٢:١٤ - ١٤٠١/٠٩/١١مل به هرگونه که بخوانیش گردن است پاره ای انرا با زیر و پاره ای با زبر و پاره ای با پیش میگویند یزد و شیراز و لر و کرد همگی گردن را مل میگویند مل بچم ... گزارش
0 | 0
فشار٠٠:٠٨ - ١٤٠١/٠٩/١١فشار در این سروده ها ( اگرچه عربها ان را فُشار گویند ) فَشار= پشار =پراکنده است انرا بچم دشنام گرفته اند این چه ژاژ است این چه کفر است و فشار پنبه ... گزارش
2 | 0
پهند٢٣:٣٥ - ١٤٠١/٠٩/١٠چون نهاد ان پهند را نیکو بند شد در پهند او اهوگزارش
0 | 0
نظم٠٦:٤٩ - ١٤٠١/٠٩/٠٩انجام=اندام - به اندام یودن - به نظم بودن - ترازگزارش
0 | 0
اجیل٠٥:٣٨ - ١٤٠١/٠٩/٠٩آجیل =خشک میوه آجین =درهم استگزارش
0 | 0
اش٠٥:٠٦ - ١٤٠١/٠٩/٠٩دیوان لغت ترک را پان ترکان نوشتند و چون از ترکی پیشین اگاهی نداشتند انرا با عربی نوشتند در این کتاب که تا کنون نسخه خطیش را رو نکردند از چیزهایی گفته ... گزارش
0 | 0
شنوشه٠٤:٤٢ - ١٤٠١/٠٩/٠٩شگفتا دهخدا با اینکه میداند در کرمان شنوسه میگویند باز ان همه ژاژ نوشته که شنوشه شکیبایی است -گزارش
0 | 0
کراندن٠٣:٣٤ - ١٤٠١/٠٩/٠٩کراندن لایه برداشتن با کاردک این واژه با واژه کارد و کاردک - ته دیگ را هم زین رو کرون گویندگزارش
0 | 0
سکنجیدن٠٣:٣١ - ١٤٠١/٠٩/٠٩سکنجیدن= خنجیدنگزارش
0 | 0
انجیدن٠٣:٢٨ - ١٤٠١/٠٩/٠٩چویل کِـرّ کمر باد اوشنیده ( افشانیده ) دل کر کاردین تر غم انجنیده کاسه ٔ سر بازرگان بگماز شراب است گوشت تن مجتازان انجیده کباب است. منوچهری. زم ... گزارش
0 | 0
اوژن٠٣:٢٤ - ١٤٠١/٠٩/٠٩آزاده میازار چو آزردی بیوژن ( ب اوژن - بکش ) اوژن =افکن - کشتن - جنگگزارش
0 | 0
میختن٠٣:٠٤ - ١٤٠١/٠٩/٠٩میختم میختی میخت میزم میزی میزد هر کجا در دل زمین موشی است سرنگون سار بر فلک میزدگزارش
0 | 0
نشک١٤:٤٦ - ١٤٠١/٠٩/٠٧نشک انار نیست انان ناژ /ناز را نار خوانده اند گمان کرده اند انار است هر درخت بی بر را نشک گویند و درختی که بر دهد باغی است و باغ/ باو/باگ بر و ثمر استگزارش
0 | 0
یشک١٤:٣٢ - ١٤٠١/٠٩/٠٧نمیدانم این بدرستی یشک است یا نشک - شاید نشک باشد که به دندان نیش و منقار گویند منقار عربی است پارسی ان نشک یا چنگ استگزارش
0 | 0
رس١٤:٠٧ - ١٤٠١/٠٩/٠٧رس بچم گلوبند نیست گویا نخستین بار اوبهی واژه گلوبنده /بنده گلو را درباره رس دیده و انرا درنیافته گمان کرده گلوبنده ماده گلوبند است - رس/ لس/ لوس مرد ... گزارش
0 | 0
راغ٠٠:٠١ - ١٤٠١/٠٩/٠٦شوربختانه دهخدا که باید درست باشد نیست راغ به دامنه کوه که برتر از هامون است گفته میشود صحرا یعنی بیابان بی اب و علف راغ دامنه کوه سرسبز را گویندگزارش
0 | 0
خلنگ٠٨:٢١ - ١٤٠١/٠٩/٠٥خلنگ در استان فارس به مرغ و خروس جوان گویندگزارش
0 | 1
گردکان٠٣:٠٤ - ١٤٠١/٠٩/٠٣نامهای پارسی گردکان، گردو، جوز، گوز، گوج ، گویز، آقوز، قز، ووز، چارمغز، بیشتر این نامها در همه جا ونزد همه ایرانیان چه کرد و چه گیلک چه تبری چه گرگان ... گزارش
0 | 0
ابخوست٢٢:٤٩ - ١٤٠١/٠٩/٠٢تنی چند از آب دریا بجَست رسیدند نزدیکی آبخوست. عنصری.گزارش
2 | 0
ابخست٢٢:٤٩ - ١٤٠١/٠٩/٠٢تنی چند از آب دریا بجست رسیدند نزدیکی آبخوست. عنصری.گزارش
0 | 0
کشه١٥:٢٥ - ١٤٠١/٠٩/٠٢کشه و کشگ خط است هر خطی و همچنین کشه دربر کشیدن نیز است - در زرین دشت دارابگرد به رودخانه کشه گویند و در یزد دامن است و کشیدگی کوه و سربالایی گردنه ر ... گزارش
0 | 0
نوژ٠٤:٤٤ - ١٤٠١/٠٩/٠٢در کردی نماز را نویژ یا نوَژ گویند این نوژ چون پوز است - اگر چچند چیز کوچک را بدانیم پارسی دری و کردی یکی هستند و - م بهم جای هم مینشینند بیشینه ز را ... گزارش
2 | 0
پیخسته٢١:٢٨ - ١٤٠١/٠٨/٢٧پیخسته همان پَی خسته است خسته زخمی نیست کوفته است و کوفته و پایمان را در سغدی خوسته و خسته میگفتند کوفته و کوبیده و کوییده که ریشه ان کو است از خو خو ... گزارش
0 | 0
میرا٠٩:٤٦ - ١٤٠١/٠٨/١٩میرا = انکه میمیرد و میراست میرا گویشی دگر از مهرا و میثرا بچم خور و مهر و هور و خورشید است و این همه پارسی استگزارش
0 | 0
ایلاق٠٠:١٦ - ١٤٠١/٠٨/١٩باید هشداریم که ان گروه که شاهنامه و نوشته های تاریخی و ادبی پیش و پس از ساسانی انان را ترک خوانده اند ایرانی هستند و چاچ و اسپیجاپ و فرغانه انگونه ک ... گزارش
0 | 1
انقلاب٠٤:٤٦ - ١٤٠١/٠٨/١٣واژه انقلاب پارسی نیست و در عربی نیز معنای دگری دارد. و در تاریخ ادبیات فارسی هم پیوسته معنای بدی میداده - پارسی این واژه شورش استگزارش
0 | 1
پاری٢٠:١٤ - ١٤٠١/٠٨/٠٨پاری بچم سال گذشته و گذشته هاست بیخ ان بچم کهن بوده و پار و پری و پیر نیز از همان استگزارش
0 | 0
توتیا١٠:١٩ - ١٤٠١/٠٨/٠٧چشمان تیه کالی خونم بخورد سالیست خوشبخت آنکه دلدار با یار تیه کالیست کاری که میتوانی با یار آشنا کن یک مشت خاک راهش بردار توتیا کنگزارش
0 | 0
گساردن٢٢:٣٤ - ١٤٠١/٠٧/٣٠تو سرو جویباری تو لاله بهاری تو یار غمگساری تو حور دلربایی. فرخی. به گیتی مرا خود همین است و بس چه انده گسار و چه فریادرس. فردوسی. اگر رای میداری ... گزارش
2 | 0
ژیان٢١:٥٤ - ١٤٠١/٠٧/٣٠ژیان بچم خشمگین نیست شگفتا که گویا غرم ژیان و گوزن ژیان را ندیده اند بدان ایزدی فر و جاه کیان ز نخجیر گور و گوزن ژیان که با آهوئی گفت غُرم ژیان که ... گزارش
2 | 0
پشتو٠٥:٠٣ - ١٤٠١/٠٧/١٦مرحوم عبدالحی حبیبی نویسنده و پژوهشگر خوبی بود افسوس که ایشان در پایان زندگی گوهر بار خویش دست به جعل نوشته ای زد که مدعی شد ان را در پیشاور از یکی ا ... گزارش
2 | 1
رزان٢١:٥٠ - ١٤٠١/٠٧/٠٦رزان=باغستان . ابن اسفندیار در تاریخ تبرستان گوید بوقت انکه شهر امل مینهادند مردی صاحب عیال بود یک گری زمین داشت که رزان او بود در پهلوی پهله ( تاتی ... گزارش
0 | 0
فهرست شاعران پشتو٢٣:١٨ - ١٤٠١/٠٧/٠٣شوربختانه هرچه سخنور پیش از زمان صفوی به پشتون میبندند دروغ است و نخستین سخنور پشتون خوشخال خان ختک استگزارش
0 | 0
وخشور٢٢:١٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٧دوستمان وخشور و گنجور و دستور و شرور و بخور و همه چیز به هم پیوست برادر وخشور و گنجور پارسی را چه پیوند با شرور عربی - ور در نامهای پارسی مانند گنج ... گزارش
7 | 0
قلیچ١٢:١٤ - ١٤٠١/٠٦/٢٢قلیچ = قلیج = گریج و گریگ است و گرا در پهلوی و پارسی دری برنده است و گریک نیز بچم برنده است و بی گمان شمشیر ر برنده است - این ریشه پهلوی انست انانی ک ... گزارش
0 | 5
شکر١٢:١٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٢شکردن و شکر و جانشکر و دل شکر نه به چم شکار که به چم برش و بریدن است و راست این واژه شگر است - شگر نیز چون شمار بی ش ریشه ان بدست میاید چون شمار که م ... گزارش
0 | 0