واژه خی که امروزه در زبان مازندرانی به گراز گفته میشه و اصطلاحا به افراد قوی هم خی گفته میشه که همون نسبت که گراز ک موجود بسیار قوی هست
اما در اصل این واژه خی ای واژه ای هندو اروپایی نشست گرفته به نام خیونگ که به معنی جوان نیرومند قوی گفته میشه که همین واژه تغییر پیدا میکنه به یوانگ و وارد اروپا میشه و سپس تبدیل به یانگ به معنای جوان میشه
... [مشاهده متن کامل]
همینطور این واژه وارد زبان فارسی شده ریشه کلمه جوان هم از همین واژه نشعت گرفته
واژه خی مازندرانی هم از همین خیونگ میاد ک یعنی قوی و جوان و نیرومند که چون گراز حیوانی قوی و پرزور بوده واژه خی را به ان نسبت می دهند
دوستانی که گفتند خی به معنی با است این واژه همان واژه خود است در استان فارس انرا خود میگویند
تو خود من بیا=تو با من بیا در کابل هم انرا قد و کد میگویند در جنوب استان فارس و هرمزگان انرا هد میگویند
خود/خی/کد/قد/هد/اد در پهلوی به گونه اد به معنی و بوده
خیگ را خی و خوگ نیز میگفتند
khi// در مازنی به معنی گراز می باشد.
لازم به ذکر است در مازندران خوک وجود ندارد. در جنگل ها و بیشه های مازندران گراز زندگی می کند.
اگر چه خوک نوعی گراز محسوب می شود.
تو مازندران به خوک خی میگویند.
نمونه خی رِه مونه .
شبیه خوکه .
منظور نفهم بودن طرفه
مشک آب
خی: khi یا خیکkhik
کیسه ای از پوست حیوانات که در قدیم برای نگهداری روغن حیوانی از ان استفاده میشد
خی در زبان کُردی جاف به معنی نمک است
در گویش گنابادی ( خراسان ) خی یعنی" با" .
همچنین در گویش فارسی قندهاری خی به معنی "با" است.
مثلاً : تو خی من بیا. یعنی تو با من بیا.
خی در زبان سیستانی به معنی با است، گویا ریشه کهنی دارد ومخالف بی است، چنانچه بی آب ان بیابان و مخالف آن خی آب ان خیابان که امروز به راه اطلاق میشود در حالیکه منظور آبادی بوده یا مسیری که از آبادی میگذشته
خی. [زبان مازنی] ( ا ) خوک وحشی که در جنگل های مازندارن بفراوانی یافت میشود.
خیمه:
آفتاب از کوه سرزد تاکه ترک خی کنم
گوسفندان را به صحرابرده و هی هی کنم
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)