پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,١٥٧)

بازدید
٧٦٦
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دوستی که گمان میکند چون هزینه برابر خرج است پس هزاندن بیرون کردن است باید بداند که هزینه خرج نیست و ریشه ان هم - از - است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پلخمون باید گویه دگری از فلاخن/ فلاخون / پلاخوون /پلخمون باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

و اگر دم زدن دشوار بوذ و با غناسیدن چنانک کس به خواب اندر بغناسد بدان که علت صعب است و اگر دم زدن اسان بود و بی غناسیدن بدان که علت سلیم است و و روی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

فرهنگ دیوان لغات الترک یک نوشته ساختگی است که در سده نوزده پان ترکها جور کردند و از انجا که زبان ترکی سده پنج را نمیدانستند ناچار انرا به زبان عربی د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جهانگیری این بیت سیدعزالدین را شاهد آورده : گر برِ تهمتن هشی به مصاف ار برِ کرگدن کشی به سلاح. هشی از هشیدن واشیدن و اچیدن است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

این واژه هیچ پیوندی با خوب وبد امدن ندارد چندش/چندگ به چم حرکت و جنبش است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

راس الغول و حامل راس الغول دو اصطلاح هستند که از پارسی سر دیو و برنده سردیو گرفته شده و این نامهای پهلوی و سغدی و خوارزمی انست و برنده به پارسی گرا ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مرهم دارویی است که بر رخم و بر تن مالند مالهم ملهم در زبانهای هندی نیز مالا و ملهم است که پیداست از مالیدن و مشتن امده و همچنین واژه پماد که فرانسوی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

نیلوفر واٰژه ای پارسی است و سره ان نیلوفل/نیلوول است نیل برابر ابی است و فل/ول گل است و هم اکنون در استان فارس نیز گفته میشود میدانیم که گل در پارسی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

انچه را امروز زبانهای ایرانی میگویند در گذشته نام زبانهای پارسی داشت و ابن مقفع میگوید زبانهای پارسی گوناگونند پهلوی پارسی خوزی دری سورانی پهلوی زبان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مچیدن میدن و مکیدن است این چرتها چیست که نوشته شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خلوت فراغت بال

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاهشمار ساعت است به کردی انرا کاتشمیر کاتزمیر گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

چه زمان - کی =gava در کردی کرمانجی وقت= گاس/گاه / کات در کاتشمیر - گاهشمار فصل گار یار جار بار زمان/دمان - دم وقت سردم گویا از سال نیست از سر دم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یعنی ندانسته اند که این همان عنقا است اعز من بیض الانوق اعز من بیض العنقا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میگویند چه انق است انق یعنی زشت و در ارمنی آنگِق شده همان انق است که با بستن ک/گ به ان بسته اند انقک/انگق شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

یعنی من نمیدانم ما تا کی باید فریبخورده عثمانی و پان ترک باشیم برادر من پیش ار اینکه با تعصب روی چیزی پا فشاری کنی این گوگل است ایغوری مغولی تاتاری ق ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انچه ترکش انفجار است نامش پرزه است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

واژه زمان از دمان و دم است و دم همان دم و باز دم است است این واژه بسیار کهن است و در اریایی انگلیس تایم است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

امروز پیشنهاد به چم پیشنمون / پیشنماد پیشگذار offer گرفته میشود اما پیشتر به چم پروژه و قرارداد بوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

دوستی که گفت از اوستایی به پارسی رفته نخست انکه اوستایی خود پارسی است و دیگر انکه در عربی واژه رخنه نیامده و عربها نمی دانند چیست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در عربی مدرک از درک است و نمی توان از ان بچم سند بهره برد انچه در پارسی در این سالها رواج پیدا کرده و میگویند مدرک باید همان مهرگ و مهره باشد که مانن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پرچ. برچ به چم موی و درخشیدن است درفش نیز به چم درخشیدن است و انرا درخش درفشنده و درفش درخشنده نیز گویند - پرچم واژی پارسی است پرچ/برچ درخشیدن و گیسو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

پرچم واژی پارسی است پرچ/برچ درخشیدن و گیسو را گویند و م دگر گشته ن است که در واژگان پارسی نشان وصفی و نسبت است چون زر زرن. روز . روزن - روش /روشن - چ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شلنگ و شنگینه و شنگرک خرطوم پیل است و لوله اب را به همین روی شلنگ خواندند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شلنگ و شنگینه خرطوم پیل است و لوله اب را به همین روی شلنگ خواندند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بیخ امید من ز بن برکند آنکه شاخ زمانه پیرای است از که نالم بگو ز کارگزار یا از آن کس که کار فرمای است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کلنگ /کلند / خرچال/ غازقلنگ پارسی انست و به ترکی درنا گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

من در شگفتم از دوستانی که معنی ژیار را شهرنشینی و تمدن مینویسند . بابا نه ما سرخپوستیم و نه شما . زبان همه ما چه بلوچ چه کرد چه لر چه تبری و گیلکی و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

چیشت به چم خوراکی است و گویا چاشت از گاس/گاه اید و به نیم اغازین روز از بامداد تا نیمروز گویند و پس از انرا پسین گویند گه چاشت چون بود روز دگر بیام ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خیور/هیور/ایور به پارسی برادر شوی را گویند و برادر زن را خُسُربرا گویند و پرزن و پدرشوی را خُسُر گویند و خسوره نیز گفته اند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برابر پارسی ان واژه �دم � است و واژه زمان نیز از همین واژه است هنوز بسیاری از ایرانیان به وقت خوش میگویند دم خوش . دم وش . دم میگذرد وقت می گذرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

من بر این باورم که زبان پارسی دری ( زبانی که به ان سخن میگوییم ) برگرفته ای از دیگر زبانهای ایرانی است و می توان با زبانهای همخانواده اش ان را پشتیبا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

دست کم پانزده واژه پارسی برابر تیزی و زودی و فرزی هست و ما واژه عربی سریع را به کار میبریم ننگ بر ما تیز . اشتو. گرژ. زبر. ژر. زغرد. گربز . زرنگ. چُ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چغر/سور/سغر بچم سخت باشد سور پای ان کار است سخت پای ان کار است - چون چغر گشت بناگوشِ چو سیسنبر تو چند نازی پسِ این پیرزن زشت چغاز ( ناصرخسرو ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جلد بچم چست و چابک پارسی است و در ان سخنی نیست و در سانسکریت هم همین اید - شوربختانه بسیار شده اند کسانی که بی هیچ دانش زبان شناسانه واژگان عربی و سر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در پارسی ان را بنداریه و بندار میگفتند و واژه بندر نیز از ان گرفته شده پیش از انی که ترکان به ایران ایند و پیش از انی که عرب به ایران اید و پیش از ان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای خداوند بکار من ازین به بنگر مر مرا مشمر ازین شاعرک لاس و دلوس ابوشکور بلخی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خدای ناو - خدا = صاحب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گاهنبار به گفته حمزه اصبهانی بچم مهمانی همگانی است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این همه چرت و پرت چیست که میگویید بویژه علی باقری این همه نمیدانید که مراد و مرید یک وازه صرف شده در عربی هست از راد یرید و مراد، ما راد = انچه خواست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خداحافظ را اخوندها در این یکی دو سده جور کردند وچیز بی ریشه ای هست در روستاها و شهرستانها چیزهای دگر میگویند ( دست کم پیرانشان ) - خدانگهدار بدرود - ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

جوش= اوج - منتها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دهخدا همه چیز را بسته به دم عربی در اینها دیم پیوندی با دایم و مدام عربی ندارد - دیم بچم بارش است - ایا ابر دایم میبارد که انرا چنین معنی کردی؟ ابر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دس=ده در پارسی سمنان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شادروان دهخدا گوید رسته || گویا زری باشد که هنوز پاک نشده و کدورات خاک و سنگ در آن است ، مقابل ساو. - این درست نیست چرا که درباره ساو گفته اند زری با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گو که در شهنامه امده بچم قوی است و شگفت که این واژه به عربی نیز رفته و قوت و قوی را از همین واژه است در پشتو غوښتل/غوشتل=خواستن و توانستن است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در روستای شیراز بنجشک و ونجشک و بجشک و همدان ملیچک و ملوچک در کلهری ملیچک و چکوله و کردی چولکه . در ورامین چنگوشک ودر یزدی چغرک و در برخی جاها ان را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

انچه دوستمان مهدی اسکندری گفت از دو واژه جدا از هم است چم/زم به چم سرماست که در واژه زمستان و زمین انرا داریم رچ/رس/رست بچم سفت است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

این که نامش را قشقایی گذاشته بی گمان از فریب خوردگان پان ترک است و قشقاییها مردمانی با فرهنگ ایرانی هستند و چنین هرزه لایی از انها دور است