پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,١٥٧)

بازدید
٧٧٢
تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

آنچه زیر زانو تا پاچه است به پارسی پهلوی زنگ گویند انچه ساغ/ساق گویند و ترکان به کار ببرند از پارسی گرفته اند و ساز و ساغ چون فروز و فروغ است این وا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زنگ به پارسی و پهلوی ساق پا باشد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

سرو ( سروچمن ) در سومری و ایلامی شرمن/سرون در پارسی سرو/سلو/سلب/سرب/سلبک/سولک/سلوک و در اروپایی ( سبر/ کپر/سپر یس ) در انگلیسی cypress در فرانسه ، cy ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرو اروپایی و میل عربی است میل یعنی کج شدن بفرمایید خوراک کج کنید

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

روش/روژ/روج/روز/روخش گویه های پارسی پهلوی این واژه اند بچم روشنایی و فروغ و روز و آفتاب و خوشید بفر مردم ایرج نژادان جهان روشا کند خور بامدادان روشا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کرپه واژی پارسی است در همه انرا بکار میبرند کرپه نورس نونهال نوزاد نوجوان است اینکه دیر زا و دیر کشت گمان کرده اید همان کوچکتری بوده و نه نارسی - کرپ ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این واژه مغولی است چنانکه واژه نوکر در پارسی برابر اینها دها واژه زیباست

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کیان را باید با زبر گفت امدن عربی از انجا که در عربی نمونه این واژگان را با زیر میگویند همه چیز را به هم زده کیان/کدان /کدا/کیا بچم بزرگ سرور است ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از تک اسپ و بانگ و نعره مرد کوه پرنوف شد هوا پرگرد. عنصری وز چکاوک نوف بینی رستخیز دشت برگیرد بدان آوای تیز رودکی قلادید در لشکر افتاده نوف از آن ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کرپه نورس نونهال نوزاد نوجوان است اینکه دیر زا و دیر کشت گمان کرده اید همان کوچکتری بوده و نه نارسی - کرپه نوزادی و کودکی است و بزرگی و رسیدگی را کلر ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

کرو /غرو ( و را میتوان هر گونه خواندش هم بر سنگ سرو هم هم بر سنگ سبو ) چیز میان تهی را گویند چون نی چون دندان کرو چون کشتی و هر کشتی را می توان گ گفت ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کندن= حرکت در کارنامک ارتشیر بابکان میخوانیم ardaxšīr ka - š pad ān ēwēnag dīd spāh az ānōh kand beraft. اردشیر کش پدآن آیین دید، سپاه از آنجا کند ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انگشته/انبشته در راه نشابور دهی دیدم بس خوب انگشته او را نه عدد بود و نه مره. رودکی.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوستی که درباره گویش سنخواستی گفت ( نام زبانتان را باید پهلوی گفت و نه تاتی - نام تاتی را ترکان مغول به غیر مغولان میگفتند - این زبان را در نوشته های ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در استان فارس میگویند شاندن را شوندن میگویند شوندمش سر جاش بشین بشون درخت شوندن - در استان فارس پیش از نوروز برای کاشت درخت انگور که به ان رز شوندن ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاندن دراین سرود ویس و رامین افشاندن نیست گردو بر گنبد نشاندن است تو گفتی گوز بر گنبد همی شاند و یا در بادیه کشتی همی راند - در بختیاری هم شند در ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یکی از نمونه ها ریک کوتاهه اریک / اریغ است اگر شاخ برخیزد از بیخ نیک تو با شاخ تندی میاغاز و ریک ( اریغ ) فردوسی ریگ/ریک/ریو/ریچ همان ارث و غنی ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ریگ/ریک/ همان ارث و غنی /ثروت/نعمت است انرا در مرده ریگ میبینیم اینکه گفته اند ریگ/ریک خوشبخت است از این میاید و نه ویک عربی که در انگلیسی نیز ریچ ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فزون=فزا/فزود/برفزود/افزایش

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ز نیرو بود مرد را راستی ز سستی کژی زاید و کاستی کاستی در این بیت ستم است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سرای از سروا به چم سرویدن درجایی بسر بردن است هنرمند بزرگ ایران حسن زیرک بزرگ میخواند جیم نیه تی بسروم خاکم بسر بیلانه خوم مستحق تیر و طعنه ی اشنا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرات را در پارسی پالات و ارنگ میگفتند was tāzēnd ō ēn ērān dehān ī man ohrmazd dād tā arang bār, hād būd kē frāt rōd guft; tā ō gawrān ī asūrestān m ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اوژنیدن هم اکنون نیز بکار میرود انرا اوشنیدن گویند چویل کِر کمر باد اوژنیدش دل کر کاردین تر غم انجنیدش

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارده یا کاردین گونه ای گیاه است و از ان اش درست میکنند در ایران بویژه استانهای فارس و کهکیلویه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

جان سپوز حیات بخش نیست سپوز یعنی دفع درنگ هل دادن و خورش جان سپوز به چم بخور و نمیر

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دهخدا عربی پرست واژه رایش پارسی رای رایش که نام دانش ریاضی است را نیاورده و رایش عربی که در پارسی هیچ کاربری ندارد اورده

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

شوره و شورش = انقلاب آشوب = اغتشاش بر ستمکاران بشورید و بر اندازیدشان شوره مردان کو و کو شوره زنان روزگار ـ هنگام شور دیگر است ای دوست برخیز گیتی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاگ/تاک/تک چهارطاق چهار گوهر را گویند گوهر پارسی عنصر است با اینهمه طاق را میتوان بر عنصر یا اتم نیز گفت طاق و جفت

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قصیل و خصیل هر دو لغت نادرست حصیل /حاصل هستند پارسی ان خوید/خید است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فنر را به ترکی یای میگویند دهخدا از بیخ دیوانه هست هرچیزی را که در نوشته های کهن ندیده گمان کرده ترکی ست

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کفتن ( کفیدن ) کافتن کوفتن کافت شکافت کفید شکفت

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوپه/هوپه/هوبه/سوبه در پهلوی به چم سفت و کفت ودوش و شانه است و نام شاپور ذوالاکتاف زا هوبه سوپه /سوپه خوب میگفتند

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موی گردن اسب و شیر نر را فش گویند و یال گردن است پشوتن همی رفت پیش سپاه بریده فش و یال اسب سیاه. گرفتش فش و یال اسب سیاه ز خون لعل شد خاک آوردگاه. ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پوشن واژه ای کهن است و مادربزرگهای ما انرا بکار میبردند پوشن به معنی پوشیدنی و گستردنی است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد

عالی قاپو یا در همایون در یا در والا باب عالی به دربار عثمانی و صفوی میگفتند و قاپ واژی یونانی است بچم دروازه و در و فیثاغورس برگردان باب الشمس را در ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

قاب واژی یونانی است بچم دروازه و در و فیثاغورس برگردان باب الشمس را در گفتار حنون کارتاژی به Cap Soleis برگردانده

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دهخدا از انجمن آرا و فرهنگ رشیدی و انندراج گوید بمعنی دندانه کلید به نون و زای فارسی است. ( فرهنگ رشیدی ) . دانه کلید که در برهان آورده غلط است به نو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منم گفت بستور پور زریر پذیره نیامد مرا نره شیر دقیقی بستور است و نه نستور

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گامیش همان گاومیش است همه جا ان را گامیش میگویند

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

تاران پراکنده انتشار منتشر

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پی=پا بیابان چو دریای خون شد درست تو گفتی که روی زمین لاله رست پی ژنده پیلان بخون اندرون چنان چون ز بیجاده باشد ستون

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رهروی سرگشته ای آواره ای بینوائی بیدلی بیواره ای

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این واژه ترکی نیست پارسی هندی است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شتل که در کردی گویند عربی است شتل مشتل

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

گویی رسد همان از رسد و بررسد خودمان است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

مر تنها پش از را و مفعول نمیاید به گردون گردان رسد نام تو که آمد مر این کار با نام تو بگریند مر دوده و میهنم که بی سر ببینند خسته تنم فردوسی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

اگر بشمری نیست انداز و مر همی از تبیره شود گوش کر. بشمری و نه بشمردی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیداست که شولیدن همان شوریدن است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خستوه ستوه نسوه ستیه ستیز

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بجای آنکه تو کردی برایشان در کتر شاها حدیث رستم دستان یکی بود از هزار افسان آنکه اسدی گفته کنر است که در افغانستان است کنون کتر دشت کتر نزدیک بلخ است