پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,٤٥٣)

بازدید
٤,٩٤٨
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بدر به پارسی کاک میشود و نه ماه شب چهارده - این یکی تعریف ان است

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بدر در پارسی بیش از یک نام دارد کاک و خار چو خورشید تابان نهان کرد روی همی تاخت خار از پس پشت اوی فردوسی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رهروی سرگشته ای آواره ای بینوائی بیدلی بیواره ای

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

یرقان گویشی دگر از زرگان و زرگ زرد است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرصت چو آمدش هنگام بگشاد شست بر گور نر تا سرونش بخشت هم انگاه گور اندر آمد به سر برفتند گردان زرین کمر - در پارسی بیشینه انچه هن و ان در اغاز دار ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایوک یا ایوگ برابر با یک به پارسی باستان است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جریان اب سوی رود با کاروانی گشن زهابی بدوی اندرون سهمگن. ابوشکور

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

کرا در آستین مردار باشد کجا یابد رهایش مغزش از گند؟ ناصرخسرو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تاوان = جرم جنایت

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عنان درستش انان از انیدن و پارسی است ریشه ان نَی به چم اوردن و هدایت کردن است انیدن بچم اوردن و هدایت کردن است بنواژ ان نَی است و در پارسی اوستایی و ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بوریا از واژه بوری گرفته شده و بوری به معنی نی است در ارامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عرض= جهشن عرض=گزرش/وجار/گزارش

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوستی که گفتند تکه زیر و زبر دارد باید بگویم با تِکه را بازبر نیز گویند مگر تک نشنیدی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شگفت با شکوه از یک ریشه است مانند گفتن و گوهان جای گویان نبودی جدا یک زمان از پدر پدر نیز نشگیفتی از پسر چو افراسیابش به هامون بدید شگفتید ازان کودک ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نخجیر/نخچیر دقیقا به معنی وحش ( هرچیز غیر اهلی ) است مانند اهو شیر یا گیاهانی که کاشت نشده اند . این واژه از دو بخش است نخ=نخست چیر/چهر=ذات= نخست ذات ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُشک در زبان مردم استان فارس ( تنها شهر شیراز در شصت هفتاد سال پیش دگر نمیگویند ) به معنی موش است همچنان که زنبور را موش میگویند مُشک=موش موش=زنبور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خوابیدن=خوابانیدن بر ایشان یکی بانگ برزد به خشم بتابید روی و بخوابید چشم از این جادوئیها بخوابید چشم بجنگ اندر آئید یکسر بخشم. هر آن کس که او از گن ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

دار همانگونه که در شهردار و سردار پیداست بچم اداره کننده مدیر سرپرست ، گرداننده ، پرورنده ، توانگر، نگه دارنده ، پاسدار است انکه میدارد - چنانکه در ا ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

جادو = ساحر . پیرجادو= ساحر پیر. انچه دهخدا درباره جمع جادو گفته نادرست است در جنگجویان و سخنگویان سیه مویان و خوشبویان و جهان پویان و خوشخویان جو ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

رس بچم گلوبند نیست گویا نخستین بار اوبهی واژه گلوبنده /بنده گلو را درباره رس دیده و انرا درنیافته گمان کرده گلوبنده ماده گلوبند است - رس/ لس/ لوس مرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گله اسپ را بپارسی فسیله و زرنگ خوانند و اسپ سرگله را نهاز خوانند و اسپ را نوند و باره و بارگی و تکاور و یکران نیز گویند. و اسب را و هر ستور که برد، ب ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

رزان=باغستان . ابن اسفندیار در تاریخ تبرستان گوید بوقت انکه شهر امل مینهادند مردی صاحب عیال بود یک گری زمین داشت که رزان او بود در پهلوی پهله ( تاتی ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنها - بی همتا - جدا با من محبت تو چو جان از عدم رسید نتوان ز دست دامن او را یکان گذاشت ورا نگویم از ارکان دولتست یکی که اوبجاه ز ارکان دولتست یکان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گویا یاکت/یاکوت واژ کهن تر یاکند است و همان واژ کهن را عربان گرفته اند چرا که در پارسی بسیاری واژگان سپستر بدان ن افزوده اند مانند افشاند که در پهلوی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُست هم گله مند و شکوه مند و ناخرسند است و هم خرسند و خشنود مکنزی در فرهنگ پهلوی خرسند و خشنودگفته به مستی رسید این از ان ان از این چنان تنگ شد بر د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بهل /پهل وازهای به چم حلال عربی است از من پهلست قاتل من -

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژنام بستگان همسر به پهلوانیزبان ( همه زبانهای ایرانی ) خسر است به هنجار پهلوزبان ( هنجار زبانهای ایرانی ) س/ه بهم ه /ی بهم خ/ه نیز بهم گردد ایدون چ ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زه =تناسل زه/جیگ=وتر/رشته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خودپسندی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خودبینی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

این واژه هزاروش است پهلوی ان نمیدانم چیست اسیم همان سریانی عظیم است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ستایش بچم ستودگی و منقبت هم هست و تنها ستودن کسی نیست که هر شاه کو را ستایش بود همه کارش اندر فزایش بود بپرسید کس را از آموختن ستایش ندیدم و افرو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نز روی عزیزی است که چون مرکب شاهان رائض ننهد بر سر خرکره همی مخ اگر بر سر خرکره مخ نمینهند از گرامی بودگیش نیست

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمک را در پارسی باستان سول و سورت و نیز ود/خود/خوی ( =چیزی که در اب حل میشود و گند کش ) میگفتند هنوز نیز در بسیاری از جاهای ایران انرا خوی مینامند ما ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمک در پارسی ود/خوی است ( خوی هم گشته ود است خ به و افزوده شده و د به ی گشته ) نمک همان واژه نم است از انجا که پیشتر نمک را از کنار دریاچه ها میگرفتن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ورد نیایش نیست ورد از و رود و ارد هست و به معنای دعایی کهه عادت شده گرفتند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ورد = ور د= گشت. بنواژ گشتن � ور � یا � گر � است و نه گرد . در واژه گشت نیز �ش� گشته � ر � است . ور/وره /ورت/ورته/وران/ورتن/ورشن/ورشْت= ( گردشت ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

پوک را در پاره ای جاها به چم پر و انباشته بکار میبرند میگویند یک گونی پوک زر داشت بر باد داد - زمستانی یک خیگ پوک شیره و یک خیگ پوک روغن خوردیم. .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دس=ده در پارسی سمنان

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جریدن/دریدن یکی رخت نو بر تن به مهمانی میرفت در راه جری پیش امد گدار نبود خواست بپرد دید راه دراز است و جامه اش تنگ با خود اندیشید شلوارش در اورد و ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به دوستی که میگوید کرته پیراهن نیست و بند داشته و گواه می اورد که سخنوری گفته کرته بگشا و بند کرته بگشا دوست گرامی نمیدانم در نگاه شما �بند� چیست م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مرزبان نامه امده زغن از گرسنگی زاغ زده بود نمیدانم این زاغ چیست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درونه حلاج بگمانم ترونه بوده و ترونه به چم تاراندن است چرا که پنبه را میزند و می تاراند تا تفال شود

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

در فارس فند هم ترفند است و هم مانند - گویند فند مار و اژدها چون مار و آزدهاست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در روستاهای شیراز یعنی گود و ژرف - یکی به دوستش گفت فردا بیکارم گوده ات اماده ان بیام سیت درخت بشونم گفت برو گوده بوات بشون که غیلن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاسخ به محسن نقدی برادر من نه اینگونه باشد شتر تاختن نخست انکه انبارشتن پیوندی با باریدن ندارد . ان نیز جهت دار کردن نیست ان در انباشتن همان هم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ما هرگز باشتن نداریم ما انباشتن/انباردن داریم بنگر انباردن و انباشتن چیست برای اینها نیاز به وازه سازی نیست انبار و انباشتن پرکردن نیز است مانند گا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای کامل نمیخواهد وازه بسازید خود واژه پر / پرنا. بوَنده/بوندگ. سپر/سپریگ/سپریغ . کامل شدن و کامل کردن و تکامل نیز چنین امده uspurrīgīhistan, uspurr ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لیز = آرامش/امنیت/خانه و هر ارامش و امنیتی ، در ژرمنی"Lager" ( =بستر/لیزگاه ) انگلیسی "lair, "to lie down, lay. " ( =لیزگاه، درازکشیدن ارامش ) در ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

سریش همان سرشم و سرشته= خمیر است و سریش را چون سریشنی است سریش و سرشم گویند