پیشنهادهای وهسودان مرزبان (١,٤٥٨)
انجام=اندام - به اندام یودن - به نظم بودن - تراز
ای خداوند بکار من ازین به بنگر مر مرا مشمر ازین شاعرک لاس و دلوس ابوشکور بلخی
گمانم فندق پنجیر و ویشگون است
انرا باید بدین دوگونه نوشت که نخستین اوستایی است و دومین پارسی دری - ویسپه رتو/ویسپه رد بچم همه ردان - گشت رد
موره همان که انرا مور نیز گویند نویه نوفه مویه
کسرا خسروی این که به سفت و سخت و اینچیزها میگویند جیر همان جیر ( لاستیک ) است - لاستیک را زانرو جیر گویند لاستیک را جیر گویند چرا که از انگم /ژدو/زید ...
در تالش یک واژه دارند که به ان وش میگویند وش دگر گشت ور و گر است میگویند اتش گر گرفت یا اتش ور کردیم وش دگر گشته ور و گر گرفتن است در پارسی ر به ش م ...
رامه رامش و کامش کامه
خر که در خرمهره و خرچنگ و خربط میاید گویی با کرا از یک ریشه اند و خر که در پس پرخاشخر و کشخر میاید دگر گشته گر است
کارگر موثر کاری نگردد چنین آهن از آب تر نه آتش برو بر بود کارگر نیامد سخنها برو کارگر بفرمود تا رفت لشکر بدر که آن زهرشد بر تنش کارگر گر اندیشه ما نی ...
گویا واژه لای نیز بچم سیل بوده ولای و لور باید از یک ریشه باشند این با انگونه که دوستمان درباره لورکند و لور گفت جور است چرا که وازه مویه و موره نیز ...
چرخه را در بسی جا چَهره گویند چهره ریسی و این درست است انرا در سنسکریت چکره /چاکرا گویند
پق به چم قورباغه است و برای همین چش پق و چیز پر جمب و جوش را پق می گویند هنور در کاشغر که بسیاری وازگان پارسی کهن مانده است به قورباغه پق میگویند
مانندگی بسیار وازگان اوستایی: ابدوتمه abdutema و پهلوی: ابدم abdom؛ پارتی: ابدود abdaved؛ مانوی: ابدم، ابدمن abdom، abdomen. نباید ما را گمراه کند در ...
کردگار در پهلوی قادر / مستعد است و کردگاریه قدرت
پیشیار که پیشاب است از پیشار و پیشیار که پیشکار است خود پیداست
پارسی آن ارته و اشه است
پیشوند آ در پارسی پهلوی برای چند چیز آید یکی برابر نا است مانند آنیک=ناخوب/بدی. آکار=ناکاری. دگر پیشوند آ که کار پسوند آ و پیشوند ب کند مانند اکار =ک ...
ماکیان را چه راحت از خایه چون خُرُه تاج برد و پیرایه
برز درستش بَرز است و بُٰرز هم میتوان گفت گرز هم پیشتر اینگونه بوده بدینها بنگریم بالای برز / برزبالا اینها را باید بَرز گفت همچنین که بَرزین و اتشک ...
سوپه/هوپه/هوبه/سوبه در پهلوی به چم سفت و کفت ودوش و شانه است و نام شاپور ذوالاکتاف زا هوبه سوپه /سوپه خوب میگفتند
ترانگل - انگل تر - تر انگشت -
هروی در ابنیه ارد که بزبان بهری خراسانیان کَوَندَه گویند - در کاشمر و سبزوار و بردسکن کوند و در نهبندان ترّک و در طبس تژگ گویند در شیراز انرا کرکو ی ...
اگر ورجا ارج و ارز یا برز بود انرا ارجمند و ارزمند و برزمند میگفتند بیگمان ورجا چیز دگر است
همشیره به چم همداد است کسانی که شیرخوارگیشان بیکدم بوده
همشیره همداد و همزاد است هرکه به کودکی زمان شیرخوارگیشان بیکدم بوده بدو گفت بهرام کای شیرمرد چنین یاد بهرام با تو که کرد چنین داد پاسخ مر او را فر ...
در پارسی پهلوی ( هر زبان ایرانی در هر زمان گاهی بجز پارسی دری ) جان و زیستن را به چند گویش می گفتند نام نخستین مردم را بنا بر داستان ایرانیان گیومرث ...
دوستانی که گمان میکنند گ بدست عربها به ج تبدیل شده از یاد نبرند که در زبان اریان g را به گ و ج هردو میخوانند همچنین گ و غ و ج و ز و ژ نیز در زبانهای ...
پین/بند هردو از یک ریشه و بنواژ آن پد/بد/پت است دیده اید برخی جای چیدن چیندن میگویند ریشه چیدن چد و ریشه زدن نیز زد/جت است چد، جت، وید، افشادن، مادن، ...
در ترجمه تاریخ تبری امده آن که خراسانیان و وَرَزْرودیان ) �خدیز� میگفتند �. . . و خدیژ به زبانِ ماوراالنّهر کذبانو باشذ. . . . � �سعید عبد العزیز م ...
سرزمین برابر پارسی قاره است. قاره سر زمینیست، سرزمین زمینیست سرخود
بالشت. [ ل ِ ] ( اِ ) نوعی پول در تداول مردم چین. اسکناس. پول چاو. ابن بطوطه گوید: خرید و فروش مردم چین نه بدینار و نه درهم است بلکه آنان بقطعاتی از ...
یلان= یله - ازاد - دخترو یلون یلون میرد او انبار دل میگد راهش بگیر مشکشو وردار
شوربختانه دهخدا زبانشناس نبوده و بسیار هم به عربی پیچیده. نه دهخدا و نه سازمان وازه نامه دهخدا که پس از او به پارلمان واذار شد و برای ان بودجه بسیار ...
می فرستاد فرود سرای بدست من و من به اغاچی خادم میدادم و خیرخیر جواب می آوردم و امیر را هیچ نمیدیدمی سریع در کردی میگویند خیرایی روناکی =سرعت نور
دهخدا چه اندازه بیراهه رویی دارد پابند - گرو - گروگری - گرفتار - پاینده پیمان - وابسته پابسته سخنور شیراز گوید گرو بستان نه پایندان و سوگند که پایند ...
اچ ترکی است اچمز ناگشا . اچار = گشا/گشاینده. کلید در پارسی نیز وازه اچار است و هیچ پیوندی با اچار ترکی ندارد. اچار پارسی به چند چم است یکی ا - چار ...
شهر ساربان در خراسان بسی خسرو نامور پیش از او شدستند زی بندر و ساربان دیباجی
شگفتا دهخدا هیچ پهلوی نمیدانسته اینهمه هم که کامنت نهادند یکی درست درنیافت جز دگر گشته جد است جد، جدا، جد/جدا را به پهلوی به چند گونه میگفتند ۱ - ی ...
بوم =سلطح بر= بلندی - برز بوم و بر = پستی و بلندی
در دست نوشتهای کهن و نوشته های تاریخی انرا شیدان نوشته اند ( مانند چیدان و شیران ) برای نمونه در پارس نامه این بلخی و پارس را چندین مَرغ است مرغ شیدا ...
چَهره=چرخه چهره ریسی=چرخه ریسی/نخ رشتن با دوک یا چرخ نخ ریسی - چهره= چرخ \ریسندگی سره چرخ، چهر است مانند سرخ سهر چرخ ، چهر
کورش جان اگر وازه شناسی و دانش همینجوری بود که تو میپنداری همه استاد بودند - هیمه تا هنگامی که نسوخته هیمه هست همین که اتش گرفت خورگ/ خورنگ است میتو ...
افراشت افراخت افراز است
تنبل/تنپل ، تنپرور و تنبال است آنکه تن بالد تن پلد/ تن پالد/بالیدن هم پروش و هم پروراندن است. آنکه تن پرورد . پل را به معنی لوس نیز بکار میبرند . . پ ...
به گمانم غن در این سروده همان سنگ روغن گیری باشد و خواستش از پیچش سنگ روغنگیران است و نه دستابرنجن بر سر هر رگ تافته گیسویی پیچیده بر دستش بکردار غن ...
قاطر ، همان واژه ستر ( ستور ) است. ستر، چتر، گتر، قتر، قاتر و. در هندی قچر گفته میشد
ونگ= تهی فقیر رقیق هدر ناقص عاطل باطل نادان ریشه ان در پارسی از بنواژ vi اوستایی است این فعل بدین گونه صرف میشود ون ونت وند ( تهی /فقیر/ رقیق/ هدر/ ...
باریاب و بخس ( بش/دیم ) هر دو پارسی اند بخس بچم خیساندن است و در پهلوی بسیار امده
سر=دمپایی پای آزادگان نیابد سُر. رودکی کیک دریاچهٔ من افکندی وینکت سنگ اوفتاده به سر خشک ریشی گری کری نکند هان وهان چاردست و پای شتر انوری واژ پهلو ...