پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,٤٥٨)

بازدید
٥,٠٢٤
تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

انجام=اندام - به اندام یودن - به نظم بودن - تراز

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای خداوند بکار من ازین به بنگر مر مرا مشمر ازین شاعرک لاس و دلوس ابوشکور بلخی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گمانم فندق پنجیر و ویشگون است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

انرا باید بدین دوگونه نوشت که نخستین اوستایی است و دومین پارسی دری - ویسپه رتو/ویسپه رد بچم همه ردان - گشت رد

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

موره همان که انرا مور نیز گویند نویه نوفه مویه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسرا خسروی این که به سفت و سخت و اینچیزها میگویند جیر همان جیر ( لاستیک ) است - لاستیک را زانرو جیر گویند لاستیک را جیر گویند چرا که از انگم /ژدو/زید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در تالش یک واژه دارند که به ان وش میگویند وش دگر گشت ور و گر است میگویند اتش گر گرفت یا اتش ور کردیم وش دگر گشته ور و گر گرفتن است در پارسی ر به ش م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رامه رامش و کامش کامه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خر که در خرمهره و خرچنگ و خربط میاید گویی با کرا از یک ریشه اند و خر که در پس پرخاشخر و کشخر میاید دگر گشته گر است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کارگر موثر کاری نگردد چنین آهن از آب تر نه آتش برو بر بود کارگر نیامد سخنها برو کارگر بفرمود تا رفت لشکر بدر که آن زهرشد بر تنش کارگر گر اندیشه ما نی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گویا واژه لای نیز بچم سیل بوده ولای و لور باید از یک ریشه باشند این با انگونه که دوستمان درباره لورکند و لور گفت جور است چرا که وازه مویه و موره نیز ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

چرخه را در بسی جا چَهره گویند چهره ریسی و این درست است انرا در سنسکریت چکره /چاکرا گویند

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

پق به چم قورباغه است و برای همین چش پق و چیز پر جمب و جوش را پق می گویند هنور در کاشغر که بسیاری وازگان پارسی کهن مانده است به قورباغه پق میگویند

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

مانندگی بسیار وازگان اوستایی: ابدوتمه abdutema و پهلوی: ابدم abdom؛ پارتی: ابدود abdaved؛ مانوی: ابدم، ابدمن abdom، abdomen. نباید ما را گمراه کند در ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کردگار در پهلوی قادر / مستعد است و کردگاریه قدرت

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیشیار که پیشاب است از پیشار و پیشیار که پیشکار است خود پیداست

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

پارسی آن ارته و اشه است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیشوند آ در پارسی پهلوی برای چند چیز آید یکی برابر نا است مانند آنیک=ناخوب/بدی. آکار=ناکاری. دگر پیشوند آ که کار پسوند آ و پیشوند ب کند مانند اکار =ک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماکیان را چه راحت از خایه چون خُرُه تاج برد و پیرایه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برز درستش بَرز است و بُٰرز هم میتوان گفت گرز هم پیشتر اینگونه بوده بدینها بنگریم بالای برز / برزبالا اینها را باید بَرز گفت همچنین که بَرزین و اتشک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوپه/هوپه/هوبه/سوبه در پهلوی به چم سفت و کفت ودوش و شانه است و نام شاپور ذوالاکتاف زا هوبه سوپه /سوپه خوب میگفتند

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ترانگل - انگل تر - تر انگشت -

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

هروی در ابنیه ارد که بزبان بهری خراسانیان کَوَندَه گویند - در کاشمر و سبزوار و بردسکن کوند و در نهبندان ترّک و در طبس تژگ گویند در شیراز انرا کرکو ی ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

اگر ورجا ارج و ارز یا برز بود انرا ارجمند و ارزمند و برزمند میگفتند بیگمان ورجا چیز دگر است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همشیره به چم همداد است کسانی که شیرخوارگیشان بیکدم بوده

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همشیره همداد و همزاد است هرکه به کودکی زمان شیرخوارگیشان بیکدم بوده بدو گفت بهرام کای شیرمرد چنین یاد بهرام با تو که کرد چنین داد پاسخ مر او را فر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در پارسی پهلوی ( هر زبان ایرانی در هر زمان گاهی بجز پارسی دری ) جان و زیستن را به چند گویش می گفتند نام نخستین مردم را بنا بر داستان ایرانیان گیومرث ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دوستانی که گمان میکنند گ بدست عربها به ج تبدیل شده از یاد نبرند که در زبان اریان g را به گ و ج هردو میخوانند همچنین گ و غ و ج و ز و ژ نیز در زبانهای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پین/بند هردو از یک ریشه و بنواژ آن پد/بد/پت است دیده اید برخی جای چیدن چیندن میگویند ریشه چیدن چد و ریشه زدن نیز زد/جت است چد، جت، وید، افشادن، مادن، ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

در ترجمه تاریخ تبری امده آن که خراسانیان و وَرَزْرودیان ) �خدیز� میگفتند �. . . و خدیژ به زبانِ ماوراالنّهر کذبانو باشذ. . . . � �سعید عبد العزیز م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرزمین برابر پارسی قاره است. قاره سر زمینیست، سرزمین زمینیست سرخود

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بالشت. [ ل ِ ] ( اِ ) نوعی پول در تداول مردم چین. اسکناس. پول چاو. ابن بطوطه گوید: خرید و فروش مردم چین نه بدینار و نه درهم است بلکه آنان بقطعاتی از ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

یلان= یله - ازاد - دخترو یلون یلون میرد او انبار دل میگد راهش بگیر مشکشو وردار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شوربختانه دهخدا زبانشناس نبوده و بسیار هم به عربی پیچیده. نه دهخدا و نه سازمان وازه نامه دهخدا که پس از او به پارلمان واذار شد و برای ان بودجه بسیار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

می فرستاد فرود سرای بدست من و من به اغاچی خادم میدادم و خیرخیر جواب می آوردم و امیر را هیچ نمیدیدمی سریع در کردی میگویند خیرایی روناکی =سرعت نور

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

دهخدا چه اندازه بیراهه رویی دارد پابند - گرو - گروگری - گرفتار - پاینده پیمان - وابسته پابسته سخنور شیراز گوید گرو بستان نه پایندان و سوگند که پایند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اچ ترکی است اچمز ناگشا . اچار = گشا/گشاینده. کلید در پارسی نیز وازه اچار است و هیچ پیوندی با اچار ترکی ندارد. اچار پارسی به چند چم است یکی ا - چار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شهر ساربان در خراسان بسی خسرو نامور پیش از او شدستند زی بندر و ساربان دیباجی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شگفتا دهخدا هیچ پهلوی نمیدانسته اینهمه هم که کامنت نهادند یکی درست درنیافت جز دگر گشته جد است جد، جدا، جد/جدا را به پهلوی به چند گونه میگفتند ۱ - ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بوم =سلطح بر= بلندی - برز بوم و بر = پستی و بلندی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در دست نوشتهای کهن و نوشته های تاریخی انرا شیدان نوشته اند ( مانند چیدان و شیران ) برای نمونه در پارس نامه این بلخی و پارس را چندین مَرغ است مرغ شیدا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چَهره=چرخه چهره ریسی=چرخه ریسی/نخ رشتن با دوک یا چرخ نخ ریسی - چهره= چرخ \ریسندگی سره چرخ، چهر است مانند سرخ سهر چرخ ، چهر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کورش جان اگر وازه شناسی و دانش همینجوری بود که تو میپنداری همه استاد بودند - هیمه تا هنگامی که نسوخته هیمه هست همین که اتش گرفت خورگ/ خورنگ است میتو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

افراشت افراخت افراز است

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تنبل/تنپل ، تنپرور و تنبال است آنکه تن بالد تن پلد/ تن پالد/بالیدن هم پروش و هم پروراندن است. آنکه تن پرورد . پل را به معنی لوس نیز بکار میبرند . . پ ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

به گمانم غن در این سروده همان سنگ روغن گیری باشد و خواستش از پیچش سنگ روغنگیران است و نه دستابرنجن بر سر هر رگ تافته گیسویی پیچیده بر دستش بکردار غن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قاطر ، همان واژه ستر ( ستور ) است. ستر، چتر، گتر، قتر، قاتر و. در هندی قچر گفته میشد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ونگ= تهی فقیر رقیق هدر ناقص عاطل باطل نادان ریشه ان در پارسی از بنواژ vi اوستایی است این فعل بدین گونه صرف میشود ون ونت وند ( تهی /فقیر/ رقیق/ هدر/ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باریاب و بخس ( بش/دیم ) هر دو پارسی اند بخس بچم خیساندن است و در پهلوی بسیار امده

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سر=دمپایی پای آزادگان نیابد سُر. رودکی کیک دریاچهٔ من افکندی وینکت سنگ اوفتاده به سر خشک ریشی گری کری نکند هان وهان چاردست و پای شتر انوری واژ پهلو ...