پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,٤٥٨)

بازدید
٥,٠٢٤
تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سر وندی برای نشان دادن جدایی و استقلال چیزی سرخدایی=دولت مستقل سرزمین=قاره سردار سررشته سرجدا سر = اضافه باقی چند سر میدهی =چند اضافه میدهی ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مزدور مزد ور است هر کسی که مزد میگیرد کارگر .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوا از سو ( =روشنی ) بچم فردا پارسی است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو دادی رخنه در قلب بشرها فَن ِ ابلیس را بهر تنیدن آن لگدکی دفع خار او کند حاذقی باید که بر مرکز تَنَد. شگفتا چگونه در نیافته اند که این تنیدن بچم ر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ناوه کپه آوند تاوه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزند ههر چیز که چیزی را آژده وانباشته کند - آژندن وآژیدن آجین کردن است آژدن و آژن چون زد و زن و زند است آژیدن و آژندن آژن و بیاژن بفرمود کآهنگران ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

در این سروده نیوشه از شنیدن نیست از نوش است - و در این سروده یا نیوشه از نوش و یا به نوشه است مرا امروز توبه سود دارد چنان چون دردمندان را نیوشه م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اوراق نا درست است اوگار درست است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

داد به چم قانون و نهادن است ز خورشید تابنده تا تیره خاک گذر نیست از داد یزدان پاک

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فاریاب و فاراب را پاریاب ، فاریاو و پاریاو ، پاراب ، فاراب نیز آمده است. فارسنامه ابن بلخی گوید : خشت و کمارج دو شهرند در میان قهستان گرمسیر بغایت و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دهخدا وکزازی ایدن را برای امدن نمونه اوردند که یزدان پاک ازمیان گروه برانگیخت ما را [ فریدون ] ز البرز کوه بدان تا جهان از بد اژدها بفرمان و گرز من آ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دل انگیز =داوطلب زیر همین واژه نمونه های بیهقی را بنگرید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دل انگیز نیز مانند دلخواه میتواند دو چم داشته باشد هزار سوار گسیل شاه و بفرمان، و پانصد سوار نیز دلخواهان امدند هزار سوار فرستاده شاه بود و پانصد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تهمورث که برابر واژه ذهن خواست بابرهای پهلوی در پهلوی با درون سر و کار دارند مینویسم ōš ud wīr ud bōy ud axw ud mārišn ud sōhišn ud šnāsag ud warm ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرات را در پارسی پالات و ارنگ میگفتند was tāzēnd ō ēn ērān dehān ī man ohrmazd dād tā arang bār, hād būd kē frāt rōd guft; tā ō gawrān ī asūrestān m ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اردبیز به قیلون گفت دو سِمَه داری گفت تو خو او وامیداری سمه/سمگ/سمْچ=سوراخ

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واسرنگ / واسرند آنگه در پارسی پایان گ/ج/ق/غ دارند آنرا میتوان برداشت و آنرا شناخت یا انکه جایش د یا ن نهاد تا بتوان شناختش وارون ان نیز درست است مانن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بومهن و بومهین نیز امده بومهن میتواند از. بوم مهن/مثن=لرزه و یا بوم هن/هین =لرزه/حمله/سیل/هجوم باشد hēnīh یعنی �دشمنی، هجوم، حمله�

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

یکی از نمونه ها ریک کوتاهه اریک / اریغ است اگر شاخ برخیزد از بیخ نیک تو با شاخ تندی میاغاز و ریک ( اریغ ) فردوسی ریگ/ریک/ریو/ریچ همان ارث و غنی ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

بوعلی سینا و بیرونی هر دو در نوشته های پارسیشان نهادن را برابر فرض نهاده اند

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پندک در پشتو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

الکنداکِر را اقرب الموارد از محیط المحیط بستانی از فریتغ گرفته و گویا ان فریتغ کنت عکا /کنت اکر را که کنداکر نوشته اند دیده بوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوستانی که درباره ابر گفتند نزد همه ایرانیان وازگانی که میانشان ب و ف هست بویژه سه حرفی در زبان همه ایرانیان به او میگردد مانند کفش کوش کبک کوک ابر ا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سبا/سوا از سو ( =روشنی ) به چم فردا پارسی است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سلح/سلاح=زره/زداه/سناه/سنیه/زناه/زنیه/زین/زَی/پولات/زده/افزار/ابجار/ بگمانم که سلاح معرب زداه/جتاه باشد ēn ast ān zay ī ātaxš homānāg sōzišnīg اینست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بامداد دروند تبهکار است انچه امده اینگونه است روان دروند تبهکار و ( نیز روان ) نیکوکار از پل چینوند بگذرد - دروند تنها برای تبهکار امده ونه نیکوکار ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مینو ، مینوگ مانوگ بچم باقی است دانشمندان ایرانی مینوگ خرد را به عربی الحکمةالخالده ( خرد جاودان ) ترجمه کرده اند مینوگ اخو و گیتیگ اخو = وجود می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فسون. [ ف ُ ] ( اِ ) افسون و آن کلماتی باشد که فسونگران و عزائم خوانان و ساحران بجهت مقاصد خوانند و نویسند. ( برهان ) . ورد. سحر : هجران یار بر جگرت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک کال بچم نارسیده و غوره و خام است و هیچ بستی به رنگ ندارد ان هبچ - اینک ایرسیم به کال - - واژه کال از نگاه زبانشناسی دگر گشته کود=کبود است زیر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شگفتا از دوست عرب خمسه ما هنرزاده شیراز میگوید این سایت شیح را پارسی گفته. برادر اندکی درست بخوان در اینجا چند بار گفت درمنه پارسی شیح است و گفت شیخ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

گر بخواهی که بفخمند ترا پنبه همی من بیایم که یکی فلخمه دارم کاری حکاک

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مُرز =گزند . مرزیدن گزند رساندن است و آمرزیدن بخشیدن است از ایرا موش و مار و اینگونه جانوران زیانزسان را مرزه گویند مُرز= پند کون /چنبر سوراخ کون ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیدار را دیار نیز گویند سپیدی سینه دلبر دیاره در پارسی گاهی د پس از واکه ی میشود و چون در دیدار د دومین ی شود دو ی کنار هم بوده دیار شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عذرا که میگوید هر واژه ای که ال داشته باشه ترکی است بفرمایند اینها هم ترکی اند قال مقال الاتصال الافتعال الاعمال الفعال الانتقال الاقبال الاشعال الا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تکاپو= تک و پو . تک/تچ/تز/تاز. پو، پویش

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تاکی پی آهوان تکاپو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نامهای پارسی ان فرَش مرغ/فریسا/پریسا/سیمرغ/سیرمرغ شاید تاوس هم پارسی بوده به یونانی رفته

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

داو به دو چم است یکی دشنام و داد و بیداد کردن - دیگر نوبت - میگویند داو منست یا دو منست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماه را در ماه و مانگ و ماس و ماخ و مج گویند و ماه دو هفته را خار گوید به پارسی و ماه کاسته را ماه نوگویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دسته و پهنه مانند دسته بیل و پهنه بیل . دسته کلنگ و پهنه کلنک دسته تبر و پهنه تبر. پهنه در اینان دسته چوبی و پهنه آهنی است. دسته گرز و پهنه گرز - د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اسا=شخص /باسا =شخیص

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نهی ( nahee/naheeg ) به پارسی و هندی نهی مانند شهی و رهی است در پارسی انرا نیی و نئی نیز میگویند و در پارسی پهلوی بدین گونه صرف میشود نهاید/نهاید = ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تجن روان روودی که از رود بزرگ جا کنند - تاریخ سیستان

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواستن =خواندن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمیدانم دهخدا چگونه دم سپیده دمان را به چم نفش گرفته؟ دم بچم زمان است براستی همان واژه زمان راست و درستش دم است و این دم هیچ پیوندی با دمیدن و دمشت ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

فسیله اسپان همی تا به کابل بیامد زرنگ فسیله همی تاخت از رنگ رنگ فردوسی زمین از تک و پوی گام زرنگ چو ماهی فروشد به کام نهنگ اسدی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدره در این سرود فردوسی پیدا نیست چیست کجا آن همه رسم و سوگند ما همان بدره و پند و پیوند ما

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

میله میل - میله چاهها که از هَرَنج یعنی مظهر قنات تا مادرچاه کنده شود. سوراخ قنات. سمت و عمق چاه تا آنگاه که عمودی ومستقیم است. چون کج و مخروط شود در ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

نماندن گویه دگر نمودن و نماییدن ( مانندگی و نشان دادن ) است خداوند جهان، الب ارسلان، سلطان دین پرور که با عدلش نماند جور یکسر عدل نوشروان آنچه که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیگمان دست کم در پارسی امروز باید وازه �کین� و �کینه� را از هم جدا کنیم کینه دشمنی پنهان ( چه بسا بی هیچ برخود و ریشه ) همانست که در عربی آنرا حقد گو ...