تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برابر فارسی سقف می شود کاز در کشف الاسرار میبدی که تفسیر قرآن به زبان فارسی است، در ترجمه آیه هایی که واژه ی سقف در آنها به کار رفته است، از واژه ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در سغدی واژه ای هست به نام ‹غُرس› به چم گِرد ( این نشانه u که می بینید صدای او کوتاه می دهد. این واج چنان که می دانید در فارسی میانه نیز بوده است و د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هِلیدن/هِشتن = گذاشتن، اجازه دادن هلیده = اجازه داده شده، مجاز ناهلیده = غیرمجاز و . . . #پارسی دوست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هِلیدن/هِشتن = گذاشتن، اجازه دادن هلیده = اجازه داده شده، مجاز ناهلیده = غیرمجاز و . . . #پارسی دوست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

قباله با قبول و تقبل و . . . همریشه است. بنابراین می توان داشت: پذیرش نامه = قباله #پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

‏برآویختن = به حالت تعلیق درآوردن، to suspend برآویزش = suspension ( در اصطلاح سزگان شناختی ( =حقوقی ) ) ‎#پیشنهاد_شخصی ‎#پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

‏آواده = نسل، generation {به گمانم این واژه با نوه و نواده و . . . همریشه است. ( البته در پهلوی ‹‹آوادَگ›› است که در روند رسیدن به پارسی اینگونه گ ه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

‏پوشُبانیدن = protect پوشُبانِش = protection {پوشُبانیدن: پوش ( بن اکنون پوشیدن ) بانیدن. نگهبانی کردن و حفاظت و . . . به وسیله پوشش، پوشاندن، دربرگ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

‏پوشُبانیدن = protect پوشُبانِش = protection {پوشُبانیدن: پوش ( بن اکنون پوشیدن ) بانیدن. نگهبانی کردن و حفاظت از چیزی به وسیله پوشش، پوشاندن، دربرگ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١١

‏پوشُبانیدن = protect پوشُبانِش = protection {پوشُبانیدن: پوش ( بن اکنون پوشیدن ) بانیدن. نگهبانی کردن و حفظ کردن به وسیله پوشش، پوشاندن، دربرگرفتن. ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٩

‏آم = عام آمیگ = عمومی آمیگاندن = تعمیم دادن آمیگانِش = تعمیم آمیگانده = تعمیم داده شده {واژه عام همان �هام� پهلوی است که به چم همه است ( برای نمونه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

‏زُرَفتن = خارج شدن زُرَوِش = خروج زُرَوِشگاه = خروجی ( محل خروج ) {پیشوند �زُ� گونه ای از پیشوند �اوز� پهلوی است که معنای بیرون و خارج و . . . را ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

‏مَریافتن/مَریابیدن = to calculate مَریابش، مَریافت = calculation {مَریافتن: مَر ( در پهلوی به معنای شماره، مقدار ) یافتن. رویهمرفته به معنای پیدا ک ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

‏مَریافتن/مَریابیدن = to calculate مَریابش، مَریافت = calculation {مَریافتن: � مَر � ( در پهلوی به معنای شماره، مقدار ) بعلاوه �یافتن�. رویهمرفته به ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

‏مَریافتن/مَریابیدن = to calculate مَریابش، مَریافت = calculation {مَریافتن: مَر ( در پهلوی به معنای شماره، مقدار ) یافتن. رویهمرفته به معنای پیدا ک ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

‏مَریافتن/مَریابیدن = to calculate مَریابش، مَریافت = calculation {مَریافتن: �مَر� ( در پهلوی به معنای شماره، مقدار ) بعلاوه �یافتن�. رویهمرفته به م ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

کنترل کردن = وَرسیدن کنترل = وَرسِش کنترل کننده = وَرسِشگر ( برساخته از �وَرس� که به معنای مهار و افسار شتر است ) بن مایه: لغت نامه دهخدا #پیشنه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

‏بَردیدن = نظارت کردن، to supervise بَربینش، بَردید = نظارت، supervision بَردیدگر = supervisor {بَردیدن: پیشوند �بَر� به چم روی، بالا و . . . دیدن. ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

‏بَردیدن = نظارت کردن، to supervise بَربینش، بَردید = نظارت، supervision بَردیدگر = supervisor {بَردیدن: پیشوند �بَر� به چم روی، بالا و . . . دیدن. ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

‏تِناردَن/تِناشتَن = to isolate، ایزوله کردن تِناشته = isolated، ایزوله شده تنارش = isolation، ایزوله سازی {تناردن: �تِنار� ( در مازندرانی یعنی �تنه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

‏تِناردَن/تِناشتَن = to isolate، ایزوله کردن تِناشته = isolated، ایزوله شده تنارش = isolation، ایزوله سازی {تناردن: �تِنار� ( در مازندرانی یعنی �تنه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

‏تِناردَن/تِناشتَن = to isolate، ایزوله کردن تِناشته = isolated، ایزوله شده تنارش = isolation، ایزوله سازی {تناردن: �تِنار� ( در مازندرانی یعنی �تنه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

‏تِناردَن/تِناشتَن = to isolate، ایزوله کردن تِناشته = isolated، ایزوله شده تنارش = isolation، ایزوله سازی {تناردن: �تِنار� ( در مازندرانی یعنی �تن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

‏مِهال = ابهام مِهالین = مبهم مِهالیدن = مبهم کردن وامِهالیدن = واضح کردن، توضیح دادن وامِهالِش = توضیح {مِهال: مِه ( میغ، ابر نزدیک زمین ) پسوند هم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

‏مِهال = ابهام مِهالین = مبهم مِهالیدن = مبهم کردن وامِهالیدن = واضح کردن، توضیح دادن وامِهالِش = توضیح {مِهال: مِه ( میغ، ابر نزدیک زمین ) پسوند هم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

‏مِهال = ابهام مِهالین = مبهم مِهالیدن = مبهم کردن وامِهالیدن = واضح کردن، توضیح دادن وامِهالِش = توضیح {مِهال: مِه ( میغ، ابر نزدیک زمین ) پسوند هم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

‏فَربَستن/فَربندیدن = تحریم کردن فَربَند = تحریم فَربندش = تحریم ( در معنای نام کنش ) {پیشوند �فر� به چم بالا، پیش و . . . بستن. در کل به چم سختگیر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

‏بَرپانیدن = تاسیس کردن بَرپانِش = تاسیس برپاننده، برپانِشگر = موسس ‎#پیشنهاد_شخصی ‎#پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

‏بَندال = قید بَندالیدن = مقید کردن بَندالیده = مقید {بَندال: بَند پسوند همانندی �ال�. این واژه در چنگال، گودال، کَندال ( در لری به چم چاله بزرگ ) و ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

‏بَندال = قید بَندالیدن = مقید کردن بَندالیده = مقید {بَندال: بَند پسوند همانندی �ال�. این واژه در چنگال، گودال، کَندال ( در لری به چم چاله بزرگ ) و ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

‏بَندال = قید بَندالیدن = مقید کردن بَندالیده = مقید {بَندال: بَند پسوند همانندی �ال�. این واژه در چنگال، گودال، کَندال ( در لری به چم چاله بزرگ ) و ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

ترجیح دادن = بَرپسندیدن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

ترجیح دادن = بَرپسندیدن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٤

طویل = دراز >>> طول = درازا، درازنا عمیق = ژرف >>> عمق = ژرفا، ژرفنا عریض = پهن >>> عرض = پهنا پس فاصله = دورنا {دور پسوند اسم ساز �نا�} #پیشنهاد ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پوزش می خواهم در کامنت پیشین به جای �پیغان� به اشتباه، �پیغام�نوشته شده است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

‏چیزاییدن = تولید کردن چیزایش = تولید {واژه تولید با ولد، تولد و . . . هم خانواده است. تولید را هم از این رو تولید گفته اند که در آن انگار چیزی زاده ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

‏پَروَستن/پَروَندیدن = محاصره کردن پَروَندِش = محاصره {پَروَستن: پیشوند �پَر� به چم پیرامون �وَستن� که همان بَستن است. رویهمرفته به معنای بستن پیرا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٤

‏مِهَند = مهم مِهَندا = اهمیت {مهند: مه ( بزرگ ) پسوند اسم و صفت ساز � - ند� ( این پسوند در بلند، کمند، شوند و . . . دیده می شود ) . در کل به معنای ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

‏تَراپیدا = transparent، شفاف تراپیدایی = شفافیت {تراپیدا: پیشوند �ترا� ( به معنی از این به آن، از اینجا به آنجا و . . . . معادل trans انگلیسی. همچو ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٧

‏مِهَند = مهم مِهَندا = اهمیت {مهند: مه ( بزرگ ) پسوند اسم و صفت ساز � - ند� ( این پسوند در بلند، کمند، شوند و . . . دیده می شود ) . در کل به معنای ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

In �physics, a quantum is the minimum amount ( quantity ) of any physical entity involved in an interaction چندا = quantity ( همچون درازا، پهنا، ژر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

‏چَنتانیدن = to multiply، ضرب کردن چَنتانِش = multiplication، ضرب چنتانیگ، چنتانیده = multiple، مَضرَب ( یعنی آنچه از ضرب به دست آمده است. برای نمون ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

ویاپان که جناب آریابد از آن سخن گفتند به معنای عاشق است نه عشق. بن مایه: کارنامه اردشیر بابکان

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١٤

‏ایستَگ = stage {ایستگ: ایست پسوند نامواژه ساز پهلوی � َگ�. رویهمرفته به معنای ایستادنگاه} ‎#پیشنهاد_شخصی ‎#پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

‏هَنداسیدن = مهندسی کردن هَنداسیده = مهندسی شده هَنداسِش = مهندسی هَنداسگَر = مهندس {همانگونه که می دانید هندسه و مهندس و . . . عربی در بنیاد از پار ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

‏هَنداسیدن = مهندسی کردن هَنداسیده = مهندسی شده هَنداسِش = مهندسی هَنداسگَر = مهندس {همانگونه که می دانید هندسه و مهندس و . . . عربی در بنیاد از پار ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

‏هَنداسیدن = مهندسی کردن هَنداسیده = مهندسی شده هَنداسِش = مهندسی هَنداسگَر = مهندس {همانگونه که می دانید هندسه و مهندس و . . . عربی در بنیاد از پار ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

وَرسیدن = to controll وَرسِش = controll وَرسِشگر = controller ( برساخته از �وَرس� که به معنای مهار و افسار شتر است . بن مایه: لغت نامه دهخدا )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

گمان می کنم این واژه پارسی و در بنیاد �تَریگ� بوده باشد. تریگ: �تَر �بعلاوهٔ پسوند �ایگ�. تَر یا ترا پیشوندی است که از این سو به آن سو رفتن و طی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

‏آدِه = عادت آدیک = عادی {آدیک: �آده� بعلاوهٔ پسوند �ایک� ( همچون تاریک و نزدیک و . . . ) } بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب {به نگر م ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

دات یا داتا = قانون بُن دات یا بُن داتا = قانون اساسی، constitution بن دات گرایی یا بُن داتاگرایی = constitutionalism {�دات� در پارسی میانه و �داتَ� ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

با درود بر جناب آقای ایرزاد. باید بگویم حدس ایشان کاملا درست است. در پَهلوی اشکانی موج = وَرم آمده است و واژه وَرَم عربی نیز به گمان از همینجا می آید ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٤

‏نِقَشن = علامت، نقش {واژه نقش عربی نیست و دگرگون شده همین واژه است. بسیاری از گ ها در سغدی غ/ق می شود. از همین رو نگاشتن نیز به گمان نِقاشتن یا نِق ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

محدود = کرانمند

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

‏اَتَک = attack، حمله پاداَتَک ( که امروزه شده پاتَک ) = counterattack، ضدحمله {شاید واژه هتک عربی نیز از همین واژه گرفته شده باشد} بن مایه: فرهنگ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

‏دَفتَروَن = account، حساب {دَفتروَن: دفتر پسوند مانستگی �وَن�. در کل به معنای آنچه مانند دفتر در آن اطلاعات ( اطلاعات مالی یا غیرمالی ) ثبت می شود} ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

‏دَفتَروَن = account، حساب {دَفتروَن: دفتر پسوند مانستگی �وَن�. در کل به معنای آنچه مانند دفتر در آن اطلاعات ( اطلاعات مالی یا غیرمالی ) ثبت می شود} ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

‏دَفتَروَن = account، حساب {دَفتروَن: دفتر پسوند مانستگی �وَن�. در کل به معنای آنچه مانند دفتر در آن اطلاعات ( اطلاعات مالی یا غیرمالی ) ثبت می شود} ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

�دات� پهلوی که در پارسی شده است �داد�، هم به معنای عدالت بوده است هم به معنای قانون. بنابراین می توان همان �دات� یا �داتا� که جناب آریابد پیشنهاد کرد ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

دات یا داتا = قانون بُندات یا بُنداتا = قانون بنیادی یا اساسی {برساخته از �دات� پهلوی به معنای قانون} بن مایه: فرهنگ فارسی به پهلوی، استاد فره وشی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

‏اَرک = شغل، job بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب ‎#پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

‏اَغرامیدن = تهمت زدن اَغرامه = تهمت اَغرامش = تهمت زنی بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب ‎#پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

در سغدی واژه �نافچ� را برای ملت داریم. این واژه با �ناف� یا �نافَگ� پهلوی که به چم خانواده است، همریشه است. بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قری ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

مَرخ = صاف بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب #پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

قحطی = وَغنا بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب #پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

پَرخیز = خدمت، سرویس پَرخیزیدن = خدمت رسانی کردن، سرویس دادن بن مایه: A word list of Manichean middle Persian and Parthian, by Marry Boyce #پارسی د ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

‏روهبان = رُهبان روهبانی = رُهبانیت {واژه �روه� در دهخدا به چم �سیرت نیک� آمده است. ولی با نگر به �روهبان� ( =نگهبان روه ) که به چم پارسا است، درمی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

ویدیو واژه ای نوساخته است که از آمیزش دو واژهٔ audio به چم آوا و سدا و . . . و videre لاتین که به چم یا معنای دیدن است ( بینش که در پهلوی وینیشن بوده ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

ژوویدن = رقصیدن ژووِش = رقص بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب #پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

ژوویدن = رقصیدن ژووِش = رقص بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب #پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

تَرمَزدَن = ساکت شدن پس تَرمَزِش = سکوت تَرمَزان = ساکت ( همچون خندان از خندیدن، گریان از گریستن و . . . ) تَرمَزاندن = ساکت کردن بن مایه: ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

پَرخیز = خدمت، سرویس پَرخیزیدن = خدمت رسانی کردن، سرویس دادن بن مایه: A word list of Manichean middle Persian and Parthian, by Marry Boyce #پارسی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

حقیقت = آمَنگ [āmang] بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب #پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

ژفره = غلبه ( منظور پیروزی در بازی و ورزش و قمار و . . . است ) پس ژَفریدن = غلبه کردن بن مایه: لغت نامه دهخدا

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٣

�ایگ یک پسوند در زبان پهلوی بوده است که اسم و صفت می ساخته است. برای نمونه �نبیگ� که می شود کتاب ( نبیگ: نِب ( ریشه بریده نبشتن ( ریشه بریده یعنی قسم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

‏اَنیستالدن = to install اَنیستالِش = installation {اَنیستالدن: پیشوند �اَن� به معنای درون ( که هنگام ساخت برابرنهاد برای �واردات� مفصل توضیح داده ا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

‏پَرویریدن = توضیح دادن، to explain پَرویرِش = توضیح پس پرویرین = واضح پَرویریده = توضیح داده شده، واضح کرده شده بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

‏دیدآوا = video {واژهٔ ویدئو از آمیختن دو واژهٔ videre لاتین ( به معنای دیدن ) و audio به معنای سدا یا آوا پدید آمده است. من هم با پیروی از آن الگو ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

این واژه سغدی است ( که یکی از زبانهای ایرانی است ) . بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب #پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

‏پَتراز = dimension بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب ‎#پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

‏رَنپیدن = تجاوز کردن رَنپش = تجاوز {شاید با rape انگلیسی همریشه باشد} بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب ‎#پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

‏خَشاییدن = حکومت کردن خَشایش = حکومت بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب ‎#پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

جاوَر = حال تَرجاوَریدن = متحول شدن، از یک حال به حال دیگر شدن تَرجاوَرِش = تحول ( به همان معنای دگرگونی حال ) {تَرجاوَریدن: پیشوند �تَر� ( دیسه دی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

در فرهنگ نفیسی جناب ناظم الاطبا برای رد پا واژهٔ �آخ� آمده است. بنابراین با نگر به پیشوند �هن� که معنای درون و داخل و . . . را می رساند و پیشتر به تف ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

‏اُول، اُل = بالا پس اُولتَر، اُلتَر ( =بالاتر ) = ultra بن مایه: فرهنگ کوچک پهلوی، مکنزی ‎#پارسی دوست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

‏بُرَنگ = slice بن مایه: فرهنگ کرمانی، منوچهر ستوده {روشن است که این واژه از ریشهٔ بُریدن است. البته در گویش کرمانی �بُرِنگ� خوانده می شود. } ‎#پا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

‏تَسو، هاسَر = ساعت ( hour ) هاسَرژه = دقیقه وِسانژه = ثانیه {برساخته از �هاسَر� و �وِسانَگ� پهلوی به همراه پسوند کوچک سازی �ژه� که دیسهٔ دیگری از ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

‏تَسو، هاسَر = ساعت ( hour ) هاسَرژه = دقیقه وِسانژه = ثانیه {برساخته از �هاسَر� و �وِسانَگ� پهلوی به همراه پسوند کوچک سازی �ژه� که دیسهٔ دیگری از ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

تَسو، هاسَر = ساعت ( hour ) ‏هاسَرژه = دقیقه وِسانژه = ثانیه {برساخته از �هاسَر� و �وِسانَگ� پهلوی به همراه پسوند کوچک سازی �ژه� که دیسهٔ دیگری از ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

‏اَدیدن = to add اَدِش = جمع، addition {واژه �اَد� یا �اَذ� در پهلوی اشکانی یک حرف اضافه و به معنای با، به همراه، به علاوه و . . . است} بن مایه: دس ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

‏وَدیدن = ازدواج کردن، to wed، to marry وَد، وَدِش = ازدواج، wedding {برساخته از �وَد� یا �وَذ� اوستایی به چم ازدواج کردن. ( شاید �وُد� عربی که مودت ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

قناعت = توسنگ بن مایه: لغت نامه دهخدا

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

پُغار = تکبر پس پُغارمَند = متکبر بن مایه: لغت نامه دهخدا

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

پُغار بن مایه: لغت نامه دهخدا

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

‏دُژرا = مغالطه {دُژرا: دُژ ( دیسهٔ دیگری از پیشوند �دُش� ) را ( به معنای دلیل، که در �چرا�، �زیرا� و �برای� دیده می شود ) ‎#پیشنهاد_شخصی ‎#پارسی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

‏راشِناسی = علم منطق، logics، علمی که به بررسی قوانین حاکم بر دلیل و استدلال می پردازد. راشِناختی = منطقی ( به معنای مربوط به علم منطق، نه به معنای ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

از دوستان گرامی برای کم دقتی ام پوزش می خواهم. واژهٔ �ایز� به معنای رد پا که در �هنیزیدن� و �هنیزش� و . . . به کار گرفتم، واژه ای ترکی است. بنابراین ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آخ = رد پا، اثر بن مایه: فرهنگ نفیسی ( ناظم الاطبا )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

تَسو یا تَسوک به معنای Hour است نه clock. برابر clock می شود تَسوسنج یا تَسوک سنج. در پهلوی ساسانی واژه ای داریم به نام wisānag که برابر با ده ثانی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

همانگونه که در دهخدا نوشته شده است، خراج همان خراگ است و واژه ای پارسی است. خراج: خر ( بن مضارع خریدن ) بعلاوهٔ پسوند �اج� ( ترادیسیدهٔ همان پسوند ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

‏هوخواندن = مطالعه کردن هوخوانش = مطالعه {هوخواندن: پیشوند �هو� ( به معنای خوب ) خواندن} ‎#پیشنهاد_شخصی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٨

‏‎‎‎‎ واژهٔ خلیج یا خلیگ پارسی است. خلیگ از خَل ( بن اکنون یا مضارع خَلیدن ( =نفوذ کردن، سوراخ کردن ) ) پسوند پهلوی �ایگ� ساخته شده است؛ که در کل ب ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

سوسنگ ( واژه" سوسنگ" به معنای سنگ سویابی ( جهت یابی ) را می توان در برابر lodestone که مترادف با magnet است، به کار برد. لذا واژه "سوسنگین" ( همچون ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

سوسنگین اختر ( واژه" سوسنگ" به معنای سنگ سویابی ( جهت یابی ) را می توان در برابر lodestone که مترادف با magnet است، به کار برد. لذا واژه "سوسنگین" ( ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

سوسنگین سپهر ( واژه" سوسنگ" به معنای سنگ سویابی ( جهت یابی ) را می توان در برابر lodestone که مترادف با magnet است، به کار برد. لذا واژه "سوسنگین" ( ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

سوسنگینا نگاشت ( واژه" سوسنگ" به معنای سنگ سویابی ( جهت یابی ) را می توان در برابر lodestone که مترادف با magnet است، به کار برد. لذا واژه "سوسنگین" ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

سوسنگینا نگار ( واژه" سوسنگ" به معنای سنگ سویابی ( جهت یابی ) را می توان در برابر lodestone که مترادف با magnet است، به کار برد. لذا واژه "سوسنگین" ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

سوسنگیناسنج ( واژه" سوسنگ" به معنای سنگ سویابی ( جهت یابی ) را می توان در برابر lodestone که مترادف با magnet است، به کار برد. لذا واژه "سوسنگین" ( ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

سوسنگ ( واژه" سوسنگ" به معنای سنگ سویابی ( جهت یابی ) را می توان در برابر lodestone که مترادف با magnet است، به کار برد. لذا واژه "سوسنگین" ( همچون ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

سوسنگینا ( واژه" سوسنگ" به معنای سنگ سویابی ( جهت یابی ) را می توان در برابر lodestone که مترادف با magnet است، به کار برد. لذا واژه "سوسنگین" ( همچ ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

سوسنگین ( واژه" سوسنگ" به معنای سنگ سویابی ( جهت یابی ) را می توان در برابر lodestone که مترادف با magnet است، به کار برد. لذا واژه "سوسنگین" ( همچ ...