محسن شجری

محسن شجری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



تعلیق١٥:١٦ - ١٤٠٠/١٢/١١‏برآویختن = به حالت تعلیق درآوردن، to suspend برآویزش = suspension ( در اصطلاح سزگان شناختی ( =حقوقی ) ) ‎#پیشنهاد_شخصی ‎#پارسی دوستگزارش
2 | 0
نسل١٨:٠٤ - ١٤٠٠/١٢/٠٩‏آواده = نسل، generation {به گمانم این واژه با نوه و نواده و . . . همریشه است. ( البته در پهلوی ‹‹آوادَگ›› است که در روند رسیدن به پارسی اینگونه گ ه ... گزارش
7 | 1
محافظت١٣:٠٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٩‏پوشُبانیدن = protect پوشُبانِش = protection {پوشُبانیدن: پوش ( بن اکنون پوشیدن ) بانیدن. نگهبانی کردن و حفاظت و . . . به وسیله پوشش، پوشاندن، دربرگ ... گزارش
0 | 0
حفاظت١٣:٠٥ - ١٤٠٠/١٢/٠٩‏پوشُبانیدن = protect پوشُبانِش = protection {پوشُبانیدن: پوش ( بن اکنون پوشیدن ) بانیدن. نگهبانی کردن و حفاظت از چیزی به وسیله پوشش، پوشاندن، دربرگ ... گزارش
7 | 0
protection١٣:٠٠ - ١٤٠٠/١٢/٠٩‏پوشُبانیدن = protect پوشُبانِش = protection {پوشُبانیدن: پوش ( بن اکنون پوشیدن ) بانیدن. نگهبانی کردن و حفظ کردن به وسیله پوشش، پوشاندن، دربرگرفتن. ... گزارش
2 | 1
تعمیم٢٠:٥٠ - ١٤٠٠/١٢/٠٧‏آم = عام آمیگ = عمومی آمیگاندن = تعمیم دادن آمیگانِش = تعمیم آمیگانده = تعمیم داده شده {واژه عام همان �هام� پهلوی است که به چم همه است ( برای نمونه ... گزارش
9 | 1
خروج٢٠:٠٩ - ١٤٠٠/١٢/٠٢‏زُرَفتن = خارج شدن زُرَوِش = خروج زُرَوِشگاه = خروجی ( محل خروج ) {پیشوند �زُ� گونه ای از پیشوند �اوز� پهلوی است که معنای بیرون و خارج و . . . را ... گزارش
2 | 0
محاسبه کردن١٥:٣٠ - ١٤٠٠/١٢/٠١‏مَریافتن/مَریابیدن = to calculate مَریابش، مَریافت = calculation {مَریافتن: مَر ( در پهلوی به معنای شماره، مقدار ) یافتن. رویهمرفته به معنای پیدا ک ... گزارش
2 | 0
حساب کردن١٥:٢٩ - ١٤٠٠/١٢/٠١‏مَریافتن/مَریابیدن = to calculate مَریابش، مَریافت = calculation {مَریافتن: � مَر � ( در پهلوی به معنای شماره، مقدار ) بعلاوه �یافتن�. رویهمرفته به ... گزارش
0 | 0
حساب١٥:٢٧ - ١٤٠٠/١٢/٠١‏مَریافتن/مَریابیدن = to calculate مَریابش، مَریافت = calculation {مَریافتن: مَر ( در پهلوی به معنای شماره، مقدار ) یافتن. رویهمرفته به معنای پیدا ک ... گزارش
7 | 0
محاسبه١٥:١٢ - ١٤٠٠/١٢/٠١‏مَریافتن/مَریابیدن = to calculate مَریابش، مَریافت = calculation {مَریافتن: �مَر� ( در پهلوی به معنای شماره، مقدار ) بعلاوه �یافتن�. رویهمرفته به م ... گزارش
2 | 0
کنترل١٨:٣٣ - ١٤٠٠/١١/٣٠کنترل کردن = وَرسیدن کنترل = وَرسِش کنترل کننده = وَرسِشگر ( برساخته از �وَرس� که به معنای مهار و افسار شتر است ) بن مایه: لغت نامه دهخدا #پیشنه ... گزارش
7 | 0
نظارت٢١:٢١ - ١٤٠٠/١١/٢٨‏بَردیدن = نظارت کردن، to supervise بَربینش، بَردید = نظارت، supervision بَردیدگر = supervisor {بَردیدن: پیشوند �بَر� به چم روی، بالا و . . . دیدن. ... گزارش
0 | 0
supervise٢١:٢٠ - ١٤٠٠/١١/٢٨‏بَردیدن = نظارت کردن، to supervise بَربینش، بَردید = نظارت، supervision بَردیدگر = supervisor {بَردیدن: پیشوند �بَر� به چم روی، بالا و . . . دیدن. ... گزارش
7 | 1
isolated٠٧:٣٠ - ١٤٠٠/١١/٢٨‏تِناردَن/تِناشتَن = to isolate، ایزوله کردن تِناشته = isolated، ایزوله شده تنارش = isolation، ایزوله سازی {تناردن: �تِنار� ( در مازندرانی یعنی �تنه ... گزارش
9 | 1
isolate٠٧:٢٨ - ١٤٠٠/١١/٢٨‏تِناردَن/تِناشتَن = to isolate، ایزوله کردن تِناشته = isolated، ایزوله شده تنارش = isolation، ایزوله سازی {تناردن: �تِنار� ( در مازندرانی یعنی �تنه ... گزارش
0 | 1
isolation٠٧:٢٦ - ١٤٠٠/١١/٢٨‏تِناردَن/تِناشتَن = to isolate، ایزوله کردن تِناشته = isolated، ایزوله شده تنارش = isolation، ایزوله سازی {تناردن: �تِنار� ( در مازندرانی یعنی �تنه ... گزارش
5 | 0
ایزوله٠٧:٢٤ - ١٤٠٠/١١/٢٨‏تِناردَن/تِناشتَن = to isolate، ایزوله کردن تِناشته = isolated، ایزوله شده تنارش = isolation، ایزوله سازی {تناردن: �تِنار� ( در مازندرانی یعنی �تن ... گزارش
5 | 0
توضیح١١:١٥ - ١٤٠٠/١١/٢٦‏مِهال = ابهام مِهالین = مبهم مِهالیدن = مبهم کردن وامِهالیدن = واضح کردن، توضیح دادن وامِهالِش = توضیح {مِهال: مِه ( میغ، ابر نزدیک زمین ) پسوند هم ... گزارش
5 | 0
ابهام١١:١١ - ١٤٠٠/١١/٢٦‏مِهال = ابهام مِهالین = مبهم مِهالیدن = مبهم کردن وامِهالیدن = واضح کردن، توضیح دادن وامِهالِش = توضیح {مِهال: مِه ( میغ، ابر نزدیک زمین ) پسوند هم ... گزارش
2 | 1
مبهم١١:١٠ - ١٤٠٠/١١/٢٦‏مِهال = ابهام مِهالین = مبهم مِهالیدن = مبهم کردن وامِهالیدن = واضح کردن، توضیح دادن وامِهالِش = توضیح {مِهال: مِه ( میغ، ابر نزدیک زمین ) پسوند هم ... گزارش
2 | 1
تحریم١٠:٣٥ - ١٤٠٠/١١/٢٦‏فَربَستن/فَربندیدن = تحریم کردن فَربَند = تحریم فَربندش = تحریم ( در معنای نام کنش ) {پیشوند �فر� به چم بالا، پیش و . . . بستن. در کل به چم سختگیر ... گزارش
2 | 1
تاسیس١٠:١٧ - ١٤٠٠/١١/٢٦‏بَرپانیدن = تاسیس کردن بَرپانِش = تاسیس برپاننده، برپانِشگر = موسس ‎#پیشنهاد_شخصی ‎#پارسی دوستگزارش
0 | 1
مقید کردن٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/١١/٢٢‏بَندال = قید بَندالیدن = مقید کردن بَندالیده = مقید {بَندال: بَند پسوند همانندی �ال�. این واژه در چنگال، گودال، کَندال ( در لری به چم چاله بزرگ ) و ... گزارش
2 | 0
مقید٠٠:٠٧ - ١٤٠٠/١١/٢٢‏بَندال = قید بَندالیدن = مقید کردن بَندالیده = مقید {بَندال: بَند پسوند همانندی �ال�. این واژه در چنگال، گودال، کَندال ( در لری به چم چاله بزرگ ) و ... گزارش
2 | 0
قید٠٠:٠٦ - ١٤٠٠/١١/٢٢‏بَندال = قید بَندالیدن = مقید کردن بَندالیده = مقید {بَندال: بَند پسوند همانندی �ال�. این واژه در چنگال، گودال، کَندال ( در لری به چم چاله بزرگ ) و ... گزارش
5 | 1
منطق١٠:٢١ - ١٤٠٠/١١/٢١کودن بیسواد، اینجوری نوشتم که تو خرفت هم بفهمی. وگرنه همه واژه ها را سره می نوشتم. قوانین از قانون میاد که واژه ای یونانی است و درستش کانون است. عر ... گزارش
34 | 0
ترجیح دادن٢١:٥٩ - ١٤٠٠/١١/١٩ترجیح دادن = بَرپسندیدنگزارش
2 | 0
ترجیح٢١:٥٧ - ١٤٠٠/١١/١٩ترجیح دادن = بَرپسندیدنگزارش
12 | 1
فاصله٢٠:٥٥ - ١٤٠٠/١١/١٩طویل = دراز >>> طول = درازا، درازنا عمیق = ژرف >>> عمق = ژرفا، ژرفنا عریض = پهن >>> عرض = پهنا پس فاصله = دورنا {دور پسوند اسم ساز �نا�} #پیشنهاد ... گزارش
0 | 0
شرط٢١:٥٦ - ١٤٠٠/١١/١٥پوزش می خواهم در کامنت پیشین به جای �پیغان� به اشتباه، �پیغام�نوشته شده استگزارش
2 | 1
تولید٠٤:٢٤ - ١٤٠٠/١١/١١‏چیزاییدن = تولید کردن چیزایش = تولید {واژه تولید با ولد، تولد و . . . هم خانواده است. تولید را هم از این رو تولید گفته اند که در آن انگار چیزی زاده ... گزارش
7 | 1
محاصره٠٢:١٠ - ١٤٠٠/١١/١١‏پَروَستن/پَروَندیدن = محاصره کردن پَروَندِش = محاصره {پَروَستن: پیشوند �پَر� به چم پیرامون �وَستن� که همان بَستن است. رویهمرفته به معنای بستن پیرا ... گزارش
2 | 0
اهمیت٠٣:٢٧ - ١٤٠٠/١١/٠٩‏مِهَند = مهم مِهَندا = اهمیت {مهند: مه ( بزرگ ) پسوند اسم و صفت ساز � - ند� ( این پسوند در بلند، کمند، شوند و . . . دیده می شود ) . در کل به معنای ... گزارش
9 | 0
شفافیت٠٠:١٥ - ١٤٠٠/١١/٠٨‏تَراپیدا = transparent، شفاف تراپیدایی = شفافیت {تراپیدا: پیشوند �ترا� ( به معنی از این به آن، از اینجا به آنجا و . . . . معادل trans انگلیسی. همچو ... گزارش
2 | 1
مهم١٩:٢٠ - ١٤٠٠/١١/٠٣‏مِهَند = مهم مِهَندا = اهمیت {مهند: مه ( بزرگ ) پسوند اسم و صفت ساز � - ند� ( این پسوند در بلند، کمند، شوند و . . . دیده می شود ) . در کل به معنای ... گزارش
9 | 0
کوانتوم٠٩:٥٦ - ١٤٠٠/١١/٠٢In �physics, a quantum is the minimum amount ( quantity ) of any physical entity involved in an interaction چندا = quantity ( همچون درازا، پهنا، ژر ... گزارش
7 | 0
ضرب٢٢:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٦‏چَنتانیدن = to multiply، ضرب کردن چَنتانِش = multiplication، ضرب چنتانیگ، چنتانیده = multiple، مَضرَب ( یعنی آنچه از ضرب به دست آمده است. برای نمون ... گزارش
5 | 1
عاشق٠١:٢٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٥ویاپان که جناب آریابد از آن سخن گفتند به معنای عاشق است نه عشق. بن مایه: کارنامه اردشیر بابکانگزارش
2 | 0
stage٢٢:٢٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٣‏ایستَگ = stage {ایستگ: ایست پسوند نامواژه ساز پهلوی � َگ�. رویهمرفته به معنای ایستادنگاه} ‎#پیشنهاد_شخصی ‎#پارسی دوستگزارش
0 | 3
مهندسی کردن١٤:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٢‏هَنداسیدن = مهندسی کردن هَنداسیده = مهندسی شده هَنداسِش = مهندسی هَنداسگَر = مهندس {همانگونه که می دانید هندسه و مهندس و . . . عربی در بنیاد از پار ... گزارش
2 | 0
مهندسی١٤:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٢‏هَنداسیدن = مهندسی کردن هَنداسیده = مهندسی شده هَنداسِش = مهندسی هَنداسگَر = مهندس {همانگونه که می دانید هندسه و مهندس و . . . عربی در بنیاد از پار ... گزارش
5 | 0
مهندس١٤:٥٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٢‏هَنداسیدن = مهندسی کردن هَنداسیده = مهندسی شده هَنداسِش = مهندسی هَنداسگَر = مهندس {همانگونه که می دانید هندسه و مهندس و . . . عربی در بنیاد از پار ... گزارش
7 | 0
کنترل کردن٢٠:٠٦ - ١٤٠٠/١٠/٢١وَرسیدن = to controll وَرسِش = controll وَرسِشگر = controller ( برساخته از �وَرس� که به معنای مهار و افسار شتر است . بن مایه: لغت نامه دهخدا )گزارش
16 | 0
طریق١٤:٠٥ - ١٤٠٠/١٠/١٥گمان می کنم این واژه پارسی و در بنیاد �تَریگ� بوده باشد. تریگ: �تَر �بعلاوهٔ پسوند �ایگ�. تَر یا ترا پیشوندی است که از این سو به آن سو رفتن و طی ... گزارش
2 | 1
عادت٢١:٣٤ - ١٤٠٠/١٠/٠٩‏آدِه = عادت آدیک = عادی {آدیک: �آده� بعلاوهٔ پسوند �ایک� ( همچون تاریک و نزدیک و . . . ) } بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب {به نگر م ... گزارش
9 | 1
constitution١٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٩/٢٥دات یا داتا = قانون بُن دات یا بُن داتا = قانون اساسی، constitution بن دات گرایی یا بُن داتاگرایی = constitutionalism {�دات� در پارسی میانه و �داتَ� ... گزارش
5 | 0
موج٢٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤با درود بر جناب آقای ایرزاد. باید بگویم حدس ایشان کاملا درست است. در پَهلوی اشکانی موج = وَرم آمده است و واژه وَرَم عربی نیز به گمان از همینجا می آید ... گزارش
14 | 1
نقش١٥:٠٥ - ١٤٠٠/٠٩/٢١‏نِقَشن = علامت، نقش {واژه نقش عربی نیست و دگرگون شده همین واژه است. بسیاری از گ ها در سغدی غ/ق می شود. از همین رو نگاشتن نیز به گمان نِقاشتن یا نِق ... گزارش
18 | 1
محدود٢٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٨محدود = کرانمندگزارش
0 | 0