پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٥٨٣)

بازدید
١٩,٤٦٨
تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • ردِ کاغذی • مدارک مکتوب • سند و مدرک قابل پیگیری - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** مجموعه ای از اسناد و مدارک ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • اردوگاه • محل استقرار موقت • کمپ ( در محاوره ) • در متون تاریخی: محل برپایی چادرها - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( نظامی – اص ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • مقابله کردن با • ایستادگی کردن در برابر • روبه رو شدن و غلبه کردن - - - face down 🔸 معادل فارسی • مقابله کردن با • ایستادگی ک ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • توخالی به نظر رسیدن • بی اعتبار جلوه کردن • غیرصادقانه بودن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( ادبی – اصلی ) :** وقتی یک سخن یا وع ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل های فارسی ( بسته به زمینه ) • سوار شدن ( با وسیله نقلیه ) • دستگیر شدن ( توسط پلیس ) • جمع آوری شدن / برداشته شدن - - - ## 🔸 تعریف ه ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • از روی زمین محو شدن • غیب شدن • ناپدید شدن کامل - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( ادبی – اصلی ) :** توصیف ناپدید شدن کامل کسی یا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • گیج شدن • متزلزل بودن • در شوک بودن - - - ## 🔸 تعریف ها ( با توجه به متن شما ) 1. ** ( خبری – اصلی ) :** در زبان رسانه ای، ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • دیدن • شاهد بودن • رخ دادن ( در زبان خبری ) - - - ## 🔸 تعریف ها ( با توجه به متن شما ) 1. ** ( خبری – اصلی ) :** در زبان رس ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • کاهش ارزش یافتن • کم ارزش شدن • افت کردن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اقتصادی – اصلی ) :** کاهش ارزش یک دارایی یا ارز در طول ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • سودجویانه • در پی سود • به دنبال منفعت مالی • در محاوره: پول محور، فقط دنبال سود - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اقتصادی – اصل ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • سخت گیرانه تر • خشن تر • دستِ سنگین تر - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( انتقادی – اصلی ) :** توصیف رویکرد یا سیاستی که بیش از حد ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مترادف ها primary author – first author – corresponding author ( گاهی متفاوت ) – main contributor 🔸 مثال ها • She is the lead author of the groun ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • هم گامت • دارای گامت های مشابه • در محاوره: جنسیتی که سلول های جنسی اش یکسان اند - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( زیست شناسی – ا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • ناهم گامت • دارای گامت های متفاوت • در محاوره: جنسیتی که سلول های جنسی اش متفاوت اند - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( زیست شناس ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها brawl – fight – fracas – melee – disturbance 🔸 مثال ها • The men were convicted of affray after the street fight. مردان پس از دعوای خی ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مترادف ها mockery – absurdity – comedy – charade – travesty 🔸 مثال ها • The debate was a farce, with no serious discussion. مناظره یک مضحکه بود، ...

پیشنهاد
٢

🔸 مترادف ها determination leads to success – persistence pays off – if you want it, you can do it 🔸 مثال ها • She learned to walk again after the a ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی • مربوط به • در مورد • همه چیز درباره ی - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** برای نشان دادن تمرکز یا موضوع اصلی ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • کاملاً متعهد • تمام قد وارد شدن • با همه توان تلاش کردن - - - ## 🔸 تعریف ها ( با توجه به متن شما ) 1. ** ( محاوره ای – اصلی ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • پوشش تحریک آمیز • گزارش جنجالی • خبرسازی آتش افروز • در محاوره: خبر داغ و جنجالی - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( رسانه ای – اص ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

( فرهنگی – اصلی ) : اصطلاح عامیانه در بریتانیا برای پلیس، به ویژه پلیس راهنمایی و خیابان. مثال: A bobby was standing on the corner. یک پلیس در گوش ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

• ترکیب community sentence در حقوق مدرن برای اشاره به مجازات های غیرحبسی رایج است. • در نظام های حقوقی اروپایی و بریتانیایی، community sentence یکی ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

سوراخ گرد ( جنایی – اصلی ) : نشانه یا سوراخ دایره ای روی سطح ( مثل شیشه یا دیوار ) که معمولاً ناشی از گلوله یا ضربه است. مثال: Investigators found ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

سایِن - - - 🔸 معادل فارسی • نواده • فرزند خاندان ( به ویژه خاندان ثروتمند یا مشهور ) • وارث • در گیاه شناسی: پیوندک - - - ## 🔸 تعریف ه ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

موگُل - - - 🔸 معادل فارسی • غول ( اقتصادی/رسانه ای ) • سرمایه دار بزرگ • امپراتور / فرمانروای قدرتمند • در محاوره: کله گنده، بزرگ مقام - - ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

اسم - - - ## 🔸 معادل فارسی • اختلاف • دعوا • قطع رابطه - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** اختلاف یا دعوای جدی میان دوستان، ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها • Don’t be such a creep! این قدر مزاحم نباش! • He’s a creep who makes everyone uncomfortable. او آدم مزاحمی است که همه را ناراحت می کند.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • آرایشگر • متخصص زیبایی • کارشناس مراقبت های زیبایی - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( حرفه ای – اصلی ) :** فردی که در زمینه ی آرای ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

دیوز‑پِیینگ 🔸 تعریف ها 1. ( سازمانی – اصلی ) : فرد یا گروهی که به طور منظم حق عضویت یا هزینه ی مقرر را به یک انجمن، اتحادیه یا سازمان می پردازد. ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها 1. ( رسانه ای – اصلی ) : اقدام عمدی برای تخریب اعتبار یا وجهه ی فرد، گروه یا کشور با انتشار اطلاعات منفی یا نادرست. مثال: The campaign ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

( پزشکی/اخلاقی – عمومی ) : حق بیمار برای تصمیم گیری درباره ی درمان یا پایان زندگی خود. مثال: Patient autonomy is respected in medical ethics. آزاد ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • بیمار ناتوان • بیمار رنجور • بیمار ضعیف - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** بیماری که از مشکل جسمی یا مزمن رنج م ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • خودمصرف کردن • خودبه کاربردن • خودتزریق کردن ( در زمینه دارو ) - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** مصرف دارو یا ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

یوتِنِژیا - - - 🔸 معادل فارسی • اتانازی • مرگ آسان • مرگ با کمک پزشک • در محاوره: مرگ با عزت یا پایان زندگی با تزریق پزشک - - - ## 🔸 ت ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • کمک پزشکی برای پایان زندگی • مرگ با کمک پزشکی • در محاوره: مرگ با عزت یا پایان زندگی با کمک پزشک - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

ترِمِر ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: • لرزش • تکان ناگهانی • ارتعاش ________________________________________ 🔸 ت ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها: incurable disease – life‑limiting illness – end‑stage disease – fatal condition 🔸 مثال ها: • She is battling a terminal illness with c ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • As the year draws to a close, families gather to celebrate. با نزدیک شدن سال به پایان، خانواده ها برای جشن گرد هم می آیند. • The com ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نمایش فرعی • برنامه ی جانبی • موضوع حاشیه ای ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( نمایشی – اصلی ) : ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مترادف ها: dilemma – predicament – puzzle – uncertainty – confusion – perplexity 🔸 مثال ها: • The manager was in a quandary about firing the empl ...

پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He was convicted of assault of a public servant during a traffic stop. او به جرم حمله به مأمور دولت در جریان توقف رانندگی محکوم شد. ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** آسیبی یا زخمی که فرد خودش به بدن خود وارد کرده است. - *مثال:* He suffered a self‑inflicted wound. او دچا ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فتنه انگیزی • تحریک علیه حکومت • شورش طلبی • در محاوره: آشوب گری، تحریک به شورش ________________________________________ 🔸 ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پشیمان کننده • موجب حس پشیمانی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ادبی – اصلی ) :** چیزی که باعث ا ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قدرت داشتن • در قدرت بودن • اعمال نفوذ کردن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( سیاسی – اصلی ) :** ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فولسِم 1. ( رسانه ای – کاربردی ) : امروزه بیشتر بار منفی دارد؛ یعنی �اغراق آمیز و غیرصادقانه�. مثال: The spokesman offered a fulsome apology. سخن ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها: trigger – spark – ignite – provoke – set off – cause 🔸 مثال ها: • The scandal touched off a wave of criticism. رسوایی موجی از انتقاده ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

مانِتِری پولی، مالی، وابسته به پول ________________________________________ 🔸 مترادف ها: financial – fiscal – pecuniary – economic – currency - ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حساب وکتابش درنمیاد • اعداد و ادعا با هم جور نیست • قضیه نمی خونه / می لنگه • در محاوره: یه جاش میلنگه، جمعش درنمیاد __________ ...