پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٦,٣٧٧)

بازدید
٢١,٥٣٩
تاریخ
٥ ساعت پیش
پیشنهاد
١

• ( استعاری ) حرف دلت را زدی و راحت شدی ( استعاری/احساسی – رهایی ) : آزاد شدن از یک احساس منفیِ طولانی یا گفتن حرفی که مدت ها در دل مانده بود و باعث ...

تاریخ
٥ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در جلسات ) حمایت کردن، تأیید کردن، پشتیبانی کردن • ( در استخدام ) مأمور به خدمت کردن، به طور موقت به سازمانی دیگر فرستادن • ( نظا ...

تاریخ
٥ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جایزه تسلی • جایزه دلجویی • جایزه برای بازنده 🔸 مثال ها: ( مسابقه ) She came second and received a consolation prize of $100. ...

تاریخ
٥ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از دنیا رفتن، به دیار باقی شتافتن • بدرود حیات گفتن • ( طنز ) بوسید و گذاشت کنار، رفت و دیگه برنگشت 🔸 مثال ها: ( همانطور که در س ...

تاریخ
٥ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( موسیقی ) رقص پاپ، رقص همراه با موسیقی پاپ • ( سبک رقص ) پاپینگ ( سبک خاصی از رقص خیابانی )

تاریخ
٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

BAC 🔸 نکته ی مهم ( بافتاری ) : معانی BAC کاملاً به بافت ( Context ) بستگی دارد. برای فهمیدن منظور، باید به محل استفاده از آن توجه کنید: در گزارش ...

تاریخ
٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در گور، زیر خاک • در دل خاک • به دیار باقی شتافته 🔸 مثال ها: ( ادبی ) I will remember you long after you are under the sod. من ...

تاریخ
٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گشتن، پرسه زدن، بی هدف حرکت کردن • کتک زدن، خشونت فیزیکی به کار بردن • با کسی شوخی کردن، دست انداختن • اینجا و آنجا بودن، در دسترس ...

تاریخ
٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سعی در وادار کردن کسی به عجله کردن یا انجام کاری، به ویژه وقتی که آن شخص تمایلی به انجامش ندارد. این کار می تواند با خواهش، اصرار ی ...

تاریخ
٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • صفوف خود را متحد کردن • هم صدا شدن در برابر تهدید • اتحاد علیه دشمن مشترک 🔸 مثال ها: ( سیاسی ) When the scandal broke, the party ...

تاریخ
٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به خاطر چیزی به دار آویخته شدن • به خاطر چیزی اعدام شدن • ( به صورت طنز ) کشته شدن برای چیزی 🔸 مثال ها: ( تاریخی ) Highwaymen of ...

تاریخ
٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) گِل، لجن، کثافت • ( اسم ) فضولات حیوانی، کود • ( عامیانه ) آشغال، چیز بی ارزش • ( فعل ) کثیف کردن، گلی کردن 🔸 مثال ها: ( ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جایی که مسئولیت نهایی به پایان می رسد • محل استقرار نهایی مسئولیت • کسی که در نهایت باید پاسخگو باشد این اصطلاح از عبارت معروف هری ...

تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با نهایت دقت و ملایمت رفتار کردن • خیلی نرم و آروم برخورد کردن 🔸 مثال ها: ( انسان حساس ) His ego is so fragile that everyone tre ...

تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بی نهایت خوب، فرشته • سر به راه، مطیع • آدم حسابی 🔸 مثال ها: ( کودکان ) The babysitter said the kids were as good as gold all ev ...

تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

( عامیانه – فرد جذاب ) : یک شخص بسیار جذاب، معمولاً یک زن زیبا ( گاهی به صورت "she's an eyeful" استفاده می شود ) مثال: Wow, his new girlfriend is ...

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

کوییزلینگ 🔸 مثال ها: ( جنگ جهانی دوم ) The name Quisling became synonymous with treason after World War II. نام کویزلینگ پس از جنگ جهانی دوم مت ...

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • همه افراد، همه نیروها • همه خدمه ( در کشتی ) • همه دست به کار شوند! ( فرمان ) 🔸 مثال ها: ( دریانوردی ) All hands on deck! We'r ...

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( بازی ورق – اصلی/بریتانیایی ) : نوعی بازی ورق تک نفره که در آن بازیکن سعی می کند با چیدن کارت ها بر اساس قوانین خاص، مجموعه ای کامل ...

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بدون هیچ گونه جانبداری و ترس • منصفانه و بی طرفانه • بدون در نظر گرفتن منافع شخصی 🔸 مثال ها: ( قضایی ) A judge must act without ...

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

مثال؛ The apartment was so small there wasn't enough room to swing a cat. آپارتمان آنقدر کوچک بود که جای سوزن انداختن نداشت. You can't swing a cat ...

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل های فارسی: • تکنسین مونتاژ و تعمیرات عمومی • مونتاژکار عمومی • تکنسین مکانیک عمومی

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

• ( عامیانه/دستوری ) گمشو، بزن به چاک! مثال "Go on, hoppit!" he shouted at the annoying kids. زود باش، بزن به چاک! سر بچه های مزاحم داد زد.

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اوضاع برای کسی رو به راه شد • بخت با کسی یار شد • کارها برای کسی جور شد • راه برای کسی هموار شد 🔸 مثال ها: ( شغلی ) He had been ...

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پلیس یونیفورم پوش ( اصطلاح پلیسی ) • آدم کم هوش، کودن ( اصطلاح عامیانه توهین آمیز ) 🔸 مثال ها: ( پلیسی ) The CID officers thou ...

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جالب این که • نکته جالب این که • عجیب این که • جالب است که 🔸 مثال ها: ( تصادف ) A: "Have you seen my keys?" B: "Funnily enough, ...

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تخم مرغ زدن ( به کسی یا چیزی ) • تحریک کردن، تشویق کردن ( به کار نادرست یا خطرناک ) - ( شکل دهی – فنی ) : تغییر شکل یک لوله یا م ...

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • توهین نژادی ( معادل های فارسی مانند "سیاه"، "عرب زاده"، "هندی" - با این هشدار که هر معادل فارسی نیز به همان اندازه توهین آمیز خواهد ...

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بیدار بودن ( از خواب ) • اتفاق افتادن ( چه خبر؟ ) • سر و کار داشتن ( مشغول بودن ) 🔸 مثال ها: ( بیداری ) I've been up since da ...

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( کسب وکار ) The company aims to expand internationally. To that end, they are opening offices in three new countries. شرکت قصد دارد ...

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رفتن به ( مکانی ) • رهسپار شدن • عزیمت کردن 🔸 مثال ها: ( ادبی ) The gentlemen repaired to the library for brandy and cigars. ...

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( اسم – تلاش ) His scientific endeavors led to a major discovery. تلاش های علمی او به یک کشف بزرگ منجر شد. ( اسم – فعالیت ) The ne ...

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

تِنْیِر 🔸 مثال ها: ( دانشگاهی ) After publishing her groundbreaking research, she was awarded tenure. پس از انتشار پژوهش پیشگامانه اش، استخدام ...

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( پلیس ) Plainclothes officers blended in with the crowd at the protest. ماموران لباس شخصی در میان جمعیت معترضان گم شدند. ( کارآگا ...

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به نظر کسی رسیدن ( که فلان جور آدمی است ) • فلان جور به نظر آمدن • فلان مدل آدمی بودن در نگاه دیگران 🔸 مثال ها: ( برداشت اولیه ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( کهن/ادبی – اصلی ) : شکل جمع قدیمی و ادبی کلمه "cow" ( گاو ) که به طور کلی به گاوها و گوسفندان اشاره دارد . این واژه بیشتر در متون ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • متأسفم که باید بگویم • با تأسف باید بگویم • متأسفانه 🔸 مثال ها: ( استخدام ) We regret to say that your application has been unsu ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • یه لحظه صبر کن • یه آن باش • فقط یه لحظه 🔸 مثال ها: ( تلفنی ) A: "Are you ready to go?" B: "Almost – I'll be a tick. " الف: "آ ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 عبارت: From the pools ( عبارت قیدی – بریتانیایی/تاریخی/گفتاری ) 🔸 معانی اصلی: معنی ۱ ( مرسوم تر و تاریخی ) : اشاره به فردی که از طرف شرکت شرط ب ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

put on airs 🔸 معادل فارسی: • ادا درآوردن • خودشیرینی کردن • خود را بالا گرفتن • از خود راضی بودن 🔸 مثال ها: ( بعد از موفقیت ) He's been getting a ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( به مهمان ) Please, don't stand on ceremony – come in and sit wherever you like. خواهش می کنم تعارف نکنید – بیایید تو و هر جا دوست د ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( نظامی ) The drill sergeant yelled, "Ten - hut! . . . As you were, soldiers. " گروهبان تعلیم فریاد زد: "توجّه! . . . آزاد، سربازها. " ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کسی را معطل گذاشتن ( تا استرس بگیرد ) • کسی را در بلاتکلیفی نگه داشتن • گذاشتن کسی توی عذاب 🔸 مثال ها: ( معطل کردن ) She asked ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معرفی: آتروپین یک آلکالوئید ( ترکیب آلی نیتروژن دار ) طبیعی است که در ابتدا از گیاه شابیزک ( Atropa belladonna ) و سایر گیاهان خانواده تاج ریزی ( ...

پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( اصطلاحی – اصلی/طنزآمیز ) : یک پاسخ طنزآمیز و خودمانی به کسی که شما را دست کم گرفته یا فکر می کند ساده و بی خبر هستید. یعنی "من از ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ور رفتن، مشغول کارهای بی هدف شدن • آهسته و بی هدف گشتن • وقت گذراندن با کارهای کوچک و لذت بخش 🔸 مثال ها: ( خانه ) On Sundays, I ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: پرستار وظایف عمومی پرستار عمومی پرستار بخش ( در برخی بیمارستان ها ) 🔸 تعریف و شرح شغل: یک پرستار وظایف عمومی ( General Duty ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با کسی رابطه پنهانی داشتن • با کسی دوستی ( عاطفی/جنسی ) داشتن • با کسی سروکله زدن ( از نظر عاطفی ) 🔸 مثال ها: ( خیانت ) She dis ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( پزشکی – اصلی ) : یک عفونت ویروسی که باعث ایجاد راش پوستی دردناک می شود. این بیماری توسط ویروس واریسلا زوستر ( VZV ) ایجاد می شود – ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( رابطه جنسی ) اِ. . . اِ. . . همون کار معروف!، رابطه جنسی • ( چیز بی نام ) فلان چیز، همون 🔸 مثال ها: ( رابطه جنسی ) Jeremy snuc ...