پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٦,٢٥٠)

بازدید
٢١,٥٤٥
تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: 1. ( جمع بندی ) Let's wrap up this discussion; we're running out of time. بیایید این بحث را جمع بندی کنیم؛ وقت ما داره تموم می شه. ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

پرایمِیت 🔸 معادل فارسی: • نخستی سان • نخستین ها • پریمات ( واگویش علمی ) ( زیست شناسی/جانورشناسی – اصلی ) : راسته ای از پستانداران که شامل انسان، ...

پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( شدیدترین حالت ) That corrupt politician finally resigned. Good riddance to bad rubbish! اون سیاستمدار فاسد بالاخره استعفا داد. از شر ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خوب شد رفت / خدا را شکر که رفت • از شرش راحت شدیم • به سلامتی رفت ( با طعنه ) 🔸 مثال ها: ( فرد ناخوشایند ) A: Did you hear that ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فناوری ) رمزکننده، اسکرامبلر ( دستگاهی که سیگنال ها را نامفهوم می کند ) • ( ورزش ) موتورسیکلت آفرود ( موتور مخصوص مسیرهای ناهموا ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( حیوانی ) The badgers were rooting around in the undergrowth for worms. گورکن ها توی بوته ها برای پیدا کردن کرم زمین را زیر و رو می ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( تاریخی ) In the 19th century, it was common to refer to women as the fairer sex. در قرن نوزدهم، اشاره به زنان به عنوان جنس لطیف رای ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( جانورشناسی ) The rutting season for deer in the Northern Hemisphere is triggered by shorter day lengths in autumn. فصل جفت گیری گوز ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • فروکش کردن ( طوفان، بحران، خشم ) • تمام شدن • ختم شدن به خیر • در زبان محاوره: خوابیدن، تموم شدن 🔸 مثال ها: ( هواشناسی ) We wai ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • یه جورایی • تا حدودی • نه چندان عالی • به نحوی ( اما نه کامل ) • در زبان محاوره: یجورایی، یه چیزی تو همین مایه ها 🔸 مثال ها: ( ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

کادزوالاپ 🔸 معادل فارسی: • حرف مفت • یاوه سرایی • چرند و پرند 🔸 مثال ها: ( عمومی ) What he's saying is absolute codswallop. چیزهایی که می گه کا ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • متأثر شدم • تحت تأثیر قرار گرفتم • دلم لرزید • ( در زبان محاوره ) واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم 🔸 مثال ها: ( قدردانی ) I'm so touc ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • جنجال به پا کردن • سروصدا به راه انداختن • آب را گل آلود کردن • ( در زبان محاوره ) حاشیه درست کردن، موج ایجاد کردن 🔸 مثال ها: ( ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل های فارسی ( در معنای مجازی ) : • سرشار ( از احساس/معنا ) • پرمعنا، بامعنا ( برای سکوت، نگاه، مکث ) • حامل ( ایده/احتمال ) • در آستانه ( ر ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١١

ورود در کلیسای ارتدکس شرقی به یک پرده گرد ( procession ) ویژه گفته می شود که طی آن، روحانیون ( کشیشان و شماس ها ) از محراب ( sanctuary ) خارج شده و پ ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( بانکی/مالی ) شرکت تسویه وجوه، پایاپای • ( اطلاعاتی ) مرکز مبادله و توزیع اطلاعات، کانون هماهنگی 🔸 مثال ها: ( مالی ) The cleari ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( مکان ) انتها، نقطه ی نهایی • ( آناتومی ) اندام ( دست ها و پاها ) • ( وضعیت ) وضعیت بحرانی، شرایط سخت • ( عمل ) اقدام افراطی 🔸 م ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( جستجو ) The rescue team fanned out to search for survivors. تیم نجات برای جستجوی بازماندگان پخش شدند. ( نظامی ) The troops fanne ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( منطقی/استنتاجی – اصلی ) : برای بیان نتیجه ای که به طور منطقی از یک فرض، قانون یا موقعیت قبلی ناشی می شود. مثال: If he is her f ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

1. ( روانشناسی – اصلی ) : شکل جمع "neurosis" ( روان رنجوری ) . به گروهی از اختلالات روانی گفته می شود که با اضطراب مزمن، پریشانی عاطفی، و رفتارهای نا ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • واقعاً مایه افتخاره • خیلی خوشحالم کردی • چقدر لطف داری • ( در زبان محاوره ) چقدر محبت داری، عجب لطفی داری 🔸 مثال ها: ( پاسخ به ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

1. ( احساسی/ذهنی ) : ایجاد بی میلی یا انزجار در کسی نسبت به چیزی یا کسی؛ منصرف کردن. مثال: Don't let the price put you off; it's worth it. نذار ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • یک چیزی با هم خوردن • یه گاز کوچولو زدن با هم • یک قرار ساده غذایی گذاشتن 🔸 مثال ها: ( دوستانه ) We should catch over a bite and ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( تصمیم احمقانه ) It was moronic to drive after drinking that much. رانندگی بعد از اون همه نوشیدنی کار احمقانه ای بود. ( رفتار ) H ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

( مدرن/فراملی ) : در دوران معاصر، این محافل شکل های متنوعی به خود گرفته اند؛ از جمله گروه های مهاجر که با حفظ سنت های کشور خود، برای اهداف خیریه در ک ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دزدگیر محیطی • آژیر پیرامونی • سیستم هشدار محیطی • ( در اصطلاح ) هشدار حریم 🔸 مثال ها: ( امنیتی ) The bank's perimeter alarm was ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( دستاورد ) She already has a degree in physics under her belt. او قبلاً یک مدرک فیزیک در کارنامه اش دارد. ( تجربه ) With ten year ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( زندگی روزمره ) The weather was terrible during our vacation. On the plus side, we saved a lot of money by not going out. هوا در طول ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بسیار زشت • به غایت ناپسند • بسیار شرورانه 🔸 مثال ها: ( ادبی ) The ghost described his death as a most foul and unnatural act. ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( دزدی ) جیب بُر، کیف قاپ ( به روش مخصوص ) • ( تاکسی ) راننده متخلف ( تاکسی تلفنی که مسافرِ خیابانی سوار می کند ) 🔸 مثال ها: ( ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با کلی شک و تردید پذیرفتن • با انبوهی از تردید قبول کردن • اصلاً باور نکردن 🔸 مثال ها: ( شکاکانه ) Anything that politician says ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( تجاری ) With their exclusive technology, they hold all the cards in the market. با فناوری انحصاری شان، آنها همه برگ های برنده را در ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کوبیدن، کوفتن • فرو کردن ( با فشار ) • ( خودرو ) زدن به، کوبیدن به • ( مجازی ) به زور قبولاندن 🔸 مثال ها: ( تصادف ) A bus ramme ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از پا درآمدن • فروپاشیدن • دیوانه شدن • در زبان محاوره ای: ترکیدن، کم آوردن، دیوونه شدن، از کوره در رفتن 🔸 مثال ها: • With all th ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حبس کشیدن • دوران محکومیت را گذراندن • در زبان محاوره ای: محکومیتش رو کشیدن، زندان رو سر کردن، مدت رو پشت سر گذاشتن 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دوران محکومیت را گذراندن • حبس کشیدن • در زبان محاوره ای: محکومیتش رو کشیدن، حبسش رو تموم کردن، مدت زندان رو سر کردن 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

1. احساسی – استعاری: غرق شدن یا افراط کردن در یک حالت احساسی، معمولاً منفی ( مانند غم، ترحم به خود، ناامیدی ) . مثال: He spent the whole weekend wal ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تماس گرفتن، زنگ زدن • تصمیم گیری کردن 🔸 مثال ها: • I'll make some calls and see if anyone can help. چند تا تماس می گیرم و می بین ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Stop talking gibberish and get to the point! دست از این چرت و پرت ها بردار و برس به اصل مطلب! • The computer monitor displayed gibber ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • متوقف شدن • ایست کردن • در زبان پزشکی: ایست قلبی، توقف عملکرد 🔸 مثال ها: • The patient went into cardiac arrest and was resuscita ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل های فارسی: • وقتی کار به دشواری میکشد • در لحظات بحرانی • در تنگنا • در زبان محاوره ای: وقتی کار گره می خوره، وقتی آتش می گیره 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل های فارسی: • لحظه آزمون عملی • جایگاه اجرا و عمل • هنگام رو در رو شدن با واقعیت • در زبان محاوره ای: موقع عمل که می رسه، وقتی کار از حرف می ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The burglars made off with jewelry worth thousands of dollars. سارقان با جواهراتی به ارزش هزاران دلار فرار کردند. • Someone made of ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مغز کسی را پودر کردن • با ضربه به سر کشتن یا بیهوش کردن • در زبان محاورهای: کله ش رو خرد کردن، تو مغزش زدن، یه چیز تو کله ش کوبیدن ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کارها را انجام دادن • به نتیجه رساندن • در زبان محاورهای: کارها رو راه انداختن، جمع و جور کردن، از پس کارها براومدن 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چیز بی اهمیت • مسئله ای که بزرگش کرده اند • در زبان محاوره ای: یه چیز بی خود، یه مشت آب کی، سر و ته یه کرباس، چیز مهمی نبود . 🔸 ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • منصب عمومی • مقام دولتی • سمت حکومتی • در زبان اداری: پست دولتی، مسئولیت عمومی، خدمت در دستگاه های حکومتی 🔸 مثال ها: • She held s ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از کوره در رفتن • عصبانی شدن • پریدن به کسی • در زبان محاورهای: یکهو عصبانی شدن، از خود بیخود شدن، جوش آوردن 🔸 مثال ها: • I didn' ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آدم جالب و پرشر و شور • شخصیت رنگارنگ • در زبان محاورهای: آدم عجیب و غریب ولی جذاب، تیپ خاص، آدم متفاوت • با بار منفی: آدم پرادعا، ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل های فارسی: • ایجاد وقفه • به مشکل خوردن • گره انداختن در کار • در زبان محاوره ای: خطا دادن، هنگ کردن، قاطی کردن 🔸 مثال ها: • The software ...