flip on someone

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• از کوره در رفتن
• عصبانی شدن
• پریدن به کسی
• در زبان محاورهای: یکهو عصبانی شدن، از خود بیخود شدن، جوش آوردن
🔸 مثال ها:
• I didn't expect him to flip on me like that.
...
[مشاهده متن کامل]

انتظار نداشتم اینطوری از کوره در بره و به من بپره.
• She's usually calm, but she flipped on her brother for breaking her phone.
معمولاً آرام است، ولی به خاطر شکستن گوشی اش به برادرش پرید.
• The customer flipped on the cashier over a small mistake.
مشتری سر یه اشتباه کوچیک به صندوق دار پرید.
• Don't flip on me—I'm trying to help you.
از کوره در نرو—دارم سعی می کنم کمکت کنم.

- علیه کسی شدن
- پشت کسی رو خالی کردن
- تغییر موضع دادن
⚠️غیررسمی، مخصوصاً در آمریکا
⬇️⬇️⬇️
His friends suddenly flipped on him.
دوستاش یهو علیه ش شدن.
The witness flipped and testified against the gang.
شاهد تغییر موضع داد و علیه باند شهادت داد.