فیزیک و متافیزیک و انسان
اولین دخول ما به جهان فیزیکی خارج از جسم و ذهن خودمان به چه طریقی ست ؟ آیا حواس ما میتوانند آنچه که در بیرون از جسم و ذهن ما وجود دارد را درک کنند ؟ در صورتیکه بتوان از جسم و ذهن فراتر رفت انتظار چه چیزی را در آن بیرون باید داشت ؟
٢ پاسخ
خب پرسشت جوریست که میتوان چند گونه برداشت از آن داشت. من اینگونه برداشت کردم که داری میپرسی با چه حسی میتوان به چیستی و ماهیت جهان بیرون پی برد یا اینکه آیا حسهای انسانی میتوانند به چیستی جهان پیرامون پیببرند؟
و همانگونه که گفتم من برین باورم که این حسها و از آن میان بساوایی یا لامسه، توانایی درک و دریافت راستین جهان بیرون را ندارند تنها این درک را به انسان میرسانند که یک چیزهایی پیرامون او هست.
ما همچو لمسکنندگان در داستان فیل در تاریکخانه مثنوی مولانا هستیم هر یک از ما برداشت نارسای خودمان را از جهان داریم یکی راستی و حقیقت را ستون میبیند دیگری ناودان، یکی تخت میپندارد دیگری بادبزن! ولی
در کف هر یک اگر شمعی بدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
تا هنگامی که نور شناخت و معرفت نداشته باشیم با این ابزارهای حسی و دو دوتا چهارتا کردنهای خِرَد گیتیگرا، هیچکدام پی به راستی نخواهیم برد.
درود
همهی آنچه را که میبینیم، میشنویم، میبوییم، میچشیم و یا لمس میکنیم تنها یک نمای بیرونی از آن چيزهاست که آن را مغز به یاری گوهرهای فیزیکی مانند نور، بو، صدا و با ابزار حسهای پنجگانه برای درک و دریافت بهتر یا درستتر ما از چیزهایی که پیرامونمان است برای ما بازسازی میکند.
چرا قند باید شیرین باشد و نمک شور و یا سرکه ترش باشد و یک زهر مانند شیرابه کپک تلخ؟ آیا قند و نمک، سرشتانه شیرین و شورند؟ یا فقط یاختههای تن و مغز ما از روی نیازی که دارند آنها را اینگونه مییابند؟ یا از روی گریز از زیان و آسیب، چیزی را تلخ میپندارند؟
چرا باید بوی گل خوش باشد و بوی پساب ناخوش؟
چرا آوای دریا و یا آواز، خوش به گوش مینشیند ولی صدای اره برقی آزارنده است و صدای ترمز خودرو ترسناک؟
چه چیزی در چهره یک نوزاد هست که لبان نگرنده را به خنده میگشاید؟
چرا یک چیز را زیبا میبینیم و چیز دیگری را زشت؟ آیا زیبایی و زشتی برای آنها سرشتی است؟ یا این تنها دریافت یاختههای مغز ماست؟
انسان امروز به یاری ابزار، ریزجهانهای مولکولی و اتمی و ابرجهانهای کیهانی را در گستره دید چشمی خود آورده و قانونها و فرمولهای فیزیکی برای آنها شناسانده است ولی آیا این قانونها و فرمولها به ما کمک میکند که از چیستی و ماهیت درست این جهانها سر درآوریم؟ آیا آنچه که واقعا هست را میبینیم یا تنها یک نمایی از آن؟
چرا راه دور برویم، آیا من به چیستی وماهیت راستین سیبی که اکنون در دست دارم آگاهم؟ یا فقط یک شکل و بو و مزهی دلپسند از آن مییابم؟ چرا چون به زنده ماندن من کمک میکند!
باز هم چرا راه دور برویم، آیا ما از چیستیِ این پیکر انسانی که آن را هستیِ خودمان میدانیم آگاهیم؟
یا چه شناختی از چیستی روح و روانمان که برخی آن را بنیاد انسان میدانند داریم؟
هیچ همانا که هیچ
دستکم من نادان که سر در نمیآورم!
نمیدانم این زبانزد درست است یا نه که
ای هیچ برای هیچ بیهوده بر هیچ مپیچ
بله ، کاملا درست ، سوال بنده این بود که کدام حس را میتوان به عنوان ورود به جهان فیزیکی خارج از ذهن و جسم در نظر گرفت ؟ چون در هنگام به فرض شنیدن ، شما از آلت حسی ( گوش ) کاملا بی خبر میشوید و فقط به شنیده ها می پردازید همچنین دیدن و بوییدن و چشیدن و فقط لمس کردن است که ما ابتدا آلت حس را در نظر میگیریم و مثلا میگوییم که با دست با تن با پا وووو لمس کردم ،