حریفان کی هستن و کی را برای حضرت مولانا بیاورند؟
بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را
به من آورید آخر صنم گریزپا را
به ترانههای شیرین به بهانههای زرین
بکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوشلقا را
٤ پاسخ
مولانا » دیوان شمس » غزلیات »غزل شمارهٔ ۱۶۳
بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را
به من آورید آخر صنم گریزپا را
به ترانههای شیرین به بهانههای زرین
بکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوشلقا را
وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم
همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون
بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را
به مبارکی و شادی چو نگار من درآید
بِنِشین نظاره میکن تو عجایب خدا را
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان
که رخ چو آفتابش بکشد چراغها را
برو ای دلِ سبکرو به یمن به دلبر من
بِرِسان سلام و خدمت، تو عقیق بیبها را
👈 حقیقت شعر :
سالک در جریان مراقبه و مشاهده گری ، از هشیاری مغز خلاص می شود و به درون دل پرتاب می شود . او شاهد است.حال که از تفکر و تعقل و تصور و تجسم و توهم و تخیل مغز رها شده ، در دل بطور مستقیم از موضوعات آگاه است . با می/ شراب حضور و نگهداری توجه بر آگاهی خود ، آئینه های دل را جلا می دهد و حالا این دل قابلیت درخشش و بازتاب نورِ جان را دارد .
نورِ جان یا آگاه بودن در اشعار با کدواژگانِ قمر ، مه ، مه رو ، یار ، دوست ،نگار، صنم ، بت و ... آورده شده .
حریف بمعنی همکار در اینجا دو عاملِ روانِ حضور در لحظه و تمرکز هستند که از ریشه ذهن / ساقی ، بر دل / ساغر جاری می شوند و دل آنرا پیمانه پیمانه به شاهد می دهد .
- ای حریفان ، ای دو عامل روان ، آنچنان در دل قدرتمند شوید و دل را پالایش کنید تا قابلیت تجلی نور جان / صنم را داشته باشد
آن را برای من به ظهور برسانید .
- با ترانه های .... : موج و فرکانس دل را طوری تنظیم کنید و دل را به آرامش برسانید تا آن نورِ جان / مه خوش چهره را بتوانید وارد خانه دل کنید .
- اگر نورِ جان ظاهر نشود و در زمان مقرر ، دل و آئینه های دل به آن سطح از آرامش و جلا نرسند ، دیگر او در دل متجلی نمی شود.
- اگر نورِ جان ظاهر شود ، مانند افسون گری است که جلوی ورود آب را می گیرد و هوا و خواهشِ بدن و دل را متوقف می کند .
آب، همان تعقل و تفکر و تصور و تجسم و توهم و تخیلِ مغز است . یعنی با ظهور جان ، دل و شاهد به مرحله ای می رسند که دیگر امکانِ برگشت به حالت هشیاری ممکن نیست یا حداقل امکانش کمتر می شود .
و همچنین دل ، هوا و هوس این را نمی کند که از جریان مراقبه خارج شود .
- اگر به خوبی و خوشی ، مراقبه به پیش برود و نورِ جان/ نگار ظاهر بشود ، حال تو/سالک به مشاهده گری ادامه بده و به نور خیره شو و دچار بهت و تعجب نشو .
- نورِ جان رو که دیدی ، میبینی که تا حالا هیچ چیز در دنیا مثل اون رو ندیده بودی ،
او ، نوری است ورای نورها . هیچ جمال نیکو و زیبائی تا حالا مثل او ندیدی .
زمانی که او ظاهر بشه ، هر نورِ دیگه ای در مقابلش محو میشه .
- ای دل ، برو به منبع معدنِ عقیق در یمن و سلام من رو که عقیقی کم ارزش در مقابل اون عقیق های معدن هستم برسون .
یعنی ای دلی که سبک و خالی شدی ، به جانان یا منبعِ جان سلام این جانِ کم نور رو برسون . یعنی حالا که نورِ جان ظاهر شد می بایست وصل به جانان بشود .
در اینجا حضرت دارند تجربه مسیر را با کدواژگان آموزش می دهند .
تمامی این کدواژگان در تمامی اشعار صوفیان یکدست و متحد می باشد و از شاعرِ سالکی به شاعر دیگر ، تغییر نمی کند .
rahnamaaries.blogfa.com
شاد و پیروز باشید
وحشی بافقی
همون همیشه حسرت به دل
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از دوستان خود میخواهد که معشوقهاش را به او برگردانند و با استفاده از ترانهها و دلایل زیبا، او را به خانه دعوت کنند. شاعر به وعدههای معشوق اشاره میکند و میگوید که نباید به وعدههای او اعتماد کرد، زیرا ممکن است فریبی در کار باشد. وقتی معشوق در نزدیکی قرار میگیرد، شاعر از زیبایی او و قدرت جذابیتش سخن میگوید که میتواند همه چیز را تحت تأثیر قرار دهد. در پایان، شاعر از دلش میخواهد که به معشوق سلام برساند و محبتش را ابراز کند.
بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را
به من آورید آخر صنم گریزپا را
رفیقان، بروید و محبوب من را بیاورید. او بسیار فراری است و من به شدت دل تنگ او هستم.
به ترانههای شیرین به بهانههای زرین
بکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوشلقا را
با آوازهای دلنشین و به بهانههای زیبا، این نازنین مهربان و خوش چهره را به سمت خانه فرا خواندید (یا به خانه من آورید)
*در خط آخر داخل و تصرف شخصی کردم تا مطلب بهتر انتقال داده شود.
* باز نشر از سایت 👇
https://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh163
خوشحالم که خود شما جواب سؤالاتان را میدانستید و آزمونی جهت تست دانش پاسخ دهنده گان ترتیب داده اید. بنده که شخصا یاد گرفتم و از جنابعالی سپاسگزارم. ای کاش امکان این بود که جنابعالی پاسخ صحیح را به سایتی که من از آن بازنشر کردم گوشزد میکردید.
در حال با زهم خدا را شاکرم که امروز هم چیزی آموختم.
منظور از حریفان افرادی هستند که مولانا را قبول دارند و عاشق سیر و سلوک مولانا هستند منظور از یار هم شمس تبریزی است
ممنون از توجه شما . حضرت از موضوعات درونی و مشاهدات درونی ، شعر سرودن . منظور شخص نیست .
حریف و صنم و مه رو ، در درون دل است .