پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
بیرون آمده، درحال جست وخیز ( تصویر شده ) ، برجسته، چشمگیر، بیرون زده.
( salep ) سحلب، ثعلب
بیرون آمده، درحال جست وخیز ( تصویر شده ) ، برجسته، چشمگیر، بیرون زده.
مارمولک وار، سمندری.
( sallet ) کلاه خود سبک قرن پانزدهم بدون زره صورت
سلام، سلام کردن.
قابلیت فروش.
خط شریف یا خط همایون به دستخط سلطان عثمانی اطلاق میشد. مصطفی رشید پاشا فرمان تنظیمات را در میدان گلخانه قرائت کرد و به این دلیل به خط شریف گلخانه شهر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: استه - Asta مخفف آهسته. بیشتر در شکل مکرر بکار گرفته میشود. استه استه گرد، کجا این قدر میدوی؟ استه استه به همین مرتبه رسی ...
قدوسیت، حضرت.
قدوسیت، حضرت.
سگ راهنمای کوهستان، نوعی سگ بزرگ.
( sanfoin ) اسپرس
( sailor ) دریا نورد، ملوان، قایق بادبانی، ملاح، ناوی
( =safety onez ) بلندی وسط خیابان مخصوص عابرین.
( wisdom ) عقل، معرفت، دانائی
درود بر شما بارسلان عزیز واژه های ترکی، عربی و. . . در زبان پارسی عزیز مربوط به ایران کهن است، چون آناتولی، میان رودان، مصر، هند و. . . بخشی از ایران ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُرچَک - Burcak گوشه، کُنجک، یا عموما گوشه خانه یا در گوشه میز: بینم که در یک برچک ( یعنی گوشه خانه ) خاموش سرش خم نشسته ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اوریب - Ureb کج، ناراست. �کاغذ را اوریب بریدن�، �یک طرف دامن جامه اوریب آمده است�. این واژه در قدیم شکل �ؤریب� داشته و در ...
اتوی سنگین، اتوی دارای دو نوک تیز ودسته متحرک.
صدوقی، زندیقی.
لاله درختی، بدنه چوبی زین.
کوهه زین، قاچ زین، قاش زین، قرپوس.
عرق گیر اسب، نمد زیر زین.
چرم زین سازی.
خورجین.
خاصره ای خاجی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: استخوان نداشتن، در کاری چست و چالاک بودن، عملی را با شوق واشتیاق انجام دادن. ( میدانم شما در مهمانداری استخوان ندارید. شم ...
فداکار، قربانی کننده.
( saccate ) کیسه مانند
( =trombone ) شیپور قدیمی، ترومبون، چنگ
غارتگر، یغماگر، کیسه پرکن، کیسه ساز.
ژاکت یا کت دارای یک یا دو ردیف دگمه.
کیسه ای.
تشکیل کیسه.
حالت قندی، شیرینی.
قند سنج.
تبدیل به قند کردن.
ساخارین دار، مرکب از ساخارین.
ماسه ای، شن زار، ریگ زار، ماسه دار، دارای شن ریزه.
( saclike ) کیسه مانند
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: این واژه خیلی کمرنگ در کشورمان هنوز استعمال میشود، اشکیل به معنی بند آمده است. �بند و اشکیل کرده گرفته است�، �اشکال� که ی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اسپ و قمچین - qamcin Aspu به کاری زود آماده شدن. چنانچه چند دوست به تفریح یا به سفری رفتنی هستند، یکی از دیگری زودتر آماد ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اژده اژده - ajda Ajda این تعبیر در همین شکل مکرر استعمال میشود. معادل پاره پاره، سوراخ سوراخ. �کفشم از بسیار پوشیدن اژده ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: از دو سر - خواه ناخواه، در هر صورت، ناچار. �می خواهید نمی خواهید وی از دو سر خواستگی ( به دلخواه ) کارش را میکند�، �من کو ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: از چشم سرمه را زدن، این واژه زدن همان دزدیدن خودمان است، مثال: دزد کیفم را زد، یعنی کیفم را دزدید، و نسبت به افراد عیاش و ...
واژه فارسی تاجیکی سمرقندی: از بینی بالا گپ زدن، درشت گویی، سخن زیادتی یا سخت گفتن در نسبت شخص زودرنج. �به دختر آن کس از بینی بالا گپ زده نمیشود، زود ...
واژه فارسی تاجیکی سمرقندی: از بار همین، برای همین، از همین سبب. �وی دروغ گفت از بار همین پیش کردم ( نگ ) � این عباره شکل مخفف �از برای همین� است. سنا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: واژه اِرَم Iram به معنی �نشانه تیر� آمده است. احتمال می رود �اریم� اصلا �ارم� بوده است و مجازا به معنی عموما �نشان و علام ...
واژه فارسی تاجیکی سمرقندی: اِریم - Irim علامت، نشان، اریم کردن - چیزی را علامت گرفتن. �بسیار گریه و ناله نکنید، اریمش گنده ( بد ) �، �ناشکری نکنید، ا ...