پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)

بازدید
٨,٨٠١
تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

بدا بتران: از بد بدتران بگفت ای لعینان شوم اختران ایا ظالمان و بدا بتران/ علینامه

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بدرود باش: دور باش بدو گفت مالک هلا زود باش وزین عمر و مروان تو بدرود باش/ علینامه

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

بدر خورد: درخور، لایق بدرخورد خویش از من ای بوتراب بچشیّ یکی جاودانی عذاب ولیکن من اکنون بدرخورد وی یکی تلخ دارو کنم خورد وی دهم این زمان گوشمال ...

پیشنهاد
٠

بامدادین نماز: نماز صبح یکرد آن زمان آفتاب حجاز ابا مؤمنان بامدادین نماز/ علینامه، ربیع

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

باستوه: بستوه ز شبهت شد آن قوم بد دو بد دو گروه ز بدقوم شد دست حق باستوه/ علینامه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باز جره: باز نر یا سپید به گفتار شیطان تو غرّه مشو کبوتر بدی باز جُرّه مشو/ علینامه، ربیع

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باز جای شدن: بجای خود برگشتن بدو گفت برگرد و شو باز جای اگر چند دشمن ز حد برد پای/ علینامه، ربیع

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ایذر: اینجا کنون ما یکایک به شمشیر تیز برآریم ایذر یکی رستخیز ولیکن چنین کس به عالم درون بجز مرتضی نیست، ایذر کنون

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اسلیمیان: مسلمانان، اهل اسلام بگفتند ما عذر خواهیم جست ز سالار اسلیمیان در نخست چهل شهر اسلیمیان را خراب بکردند اهل چلیپا به تاب/ علینامه، ربیع

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اسفیده دم: سپیده دم ازین گونه تا وقت اسفیده دم همی ریختند آن سپه خیره دم از این گونه تا وقت اسفیده دم بکشتند از یکدگر هم به هم/ علینامه، ربیع

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اسپردن: سپردن بگوید همی مدح این بوتراب که اسپردمان او به قهر و عتاب/ علینامه ربیع، ۴۸۲ هجری

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ابر آشکار: برآشکار، آشکارا در آن مشورت بین که چون رفت کار خداوند کین را ابر آشکار/ علینامه، ربیع

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برآشکار: آشکارا چو آن شیر جبار پروردگار سپه بیشتر برد برآشکار/ علینامه، ربیع

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آستین برنوشتن: آستین بالا زدن، کنایه از آماده شدن چو از شب یکی نیمه اندر گذشت ز کین عامری آستین برنوشت/ علینامه ربیع، ۴۸۲ هجری

پیشنهاد
٠

آبگینه بر سنگ زدن: کنایه از جنگ افروزی بکردند بر مرکبان تنگ تنگ که تا برزنند آبگینه به سنگ در آن است دشمن که وی بی درنگ یکی برزند آبگینه به سنگ/ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

ماسمالیزیشن: ماست مالی کردن در گویش عامیانه، سرسری کاری را انجام دادن، گاهی به معنی مخفی کاری نمودن.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

حاجی حاجی مکه، این اصطلاح در مورد کسی به کار میرود که، میرود و برنمی گردد، بی خیال است، و یا کنایه از کسی است که پولی بدهکار است و خیال بازپرداختن ند ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

کفتار موریانه خوار، کفتار ( Proteles cristata ) بومی جنوب و مشرق آفریقا.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قطعه مربع کاشی معرق.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

حق. گاو دزدی، گله دزدی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هارونی، از نسل هارون، جزو گروه کشیشان پائین درجه مورمن ( mormon )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

سنگ شنی محتوی کوارتز.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

دارای درّ کوهی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

درکاغذ های یک ربعی چاپ شده، ربع کاغذی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٨

قطعه موسیقی مخصوص چهارتن خواننده یا نوازنده، گروه چهارتنی که قطعه ای رابسرایند. ( quartette ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چماق، گرز، واحد یموت.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

نان بوزن چهار پوند ( رطل ) ، یک چهارم پوند، یک چهارم پینت، یک گیل ( gill ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

الوار را به چهار قسمت بریدن، چوپ را به چهار قسمت اره کردن.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

کسیکه در مسابقه یک چهارم نهائی شرکت میکند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

قسط سه ماهه، مزد سه ماهه، خانه، جا.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

دادگاه استینافی. ( انگلیس )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

پانزده دقیقه، ربع ساعت.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

چهار روز یکبار، بطور چهار گانه.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کارگر معدن سنگ.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

تدریجی کننده، پله ای کننده.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اختلال تدریج.

پیشنهاد
١

لالایی و اشاره به طبیعت در گذشته، زندگانی مردم، پیوند بسیار با طبیعت داشت. زنان و مردانِ روستایی در دشتها، کوهپایه ها، جنگلها و سواحل دریا به دنیا می ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گیز - Gez طرز، اندازه، قلق، سلیقه. مثال در گویش: این کس گیزکار را میدانند، پیش از همه گیز هر کار را دانستن لازم ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گیج Gij - خسته، وامانده، پریشان مثال در گویش: از شوخی و بازی بچه ها گیج شدم، از حساب و کتاب بازار مینه ام گیج ش ...

پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گوسالَه چَپَّه آمد - omad cappa Gusola چَپّه از واژِ چپ است و ایجا به معنی عکس، برعکس آمده است، یعنی گوساله ه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گَرَنگ Garang - گیج، ناچار، کم عقل، گردگشتن سر. مثال در گویش: از بسیاری کار سرم گرنگ، چه کردنم را نمیدانم، مان، ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گیریفتن - Giriftan سرشدن، شروع شدن. مثال در گویش: انه دیدید، باران گیریفت. یعنی باران سر شد ( سر گرفت ) . یا مث ...

پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گیریفتن - Giriftan در ترکیب عبارت به معنی تصور کردن، ساختن، وانمود کردن می آید. مثال در گویش: وی آدم خودش راخ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گجیر - Gajir شخص یک روِ عنادکار. مثال در گویش: این بچه خیلی گجیر بوده است، به گپ ( حرف ) گوش نمیکند. گجیر شاید ...

پیشنهاد
١

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گردنِ خاراخاران - xoroxoron بی میل و رغبت، گردن گیر، بدون تمایل. مثال در گویش: گردن خارخاران بازار رفته همین ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

طیطو نوعی از مرغابی است. رودکی: پادشا سیمرغ دریا را ببرد خانه و بچه بدان طیطو سپرد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

زامهران دروازه ای بوده است در شهر ری قدیم، و یکی از محله های آن شهر به همین نام شهرت داشته است، در علم طب، زامهران داروئی است بدست آمده از تریاک، یعن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چندی چیزی را تعیین کردن.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تجزیه کیفی، تجزیه جهت تشخیص اجزا متشکله ماده یا مخلوطی، تجزیه چونی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معتقدات فرقه کویکر پروتستان.

١