لالایی و اشاره به طبیعت

پیشنهاد کاربران

لالایی و اشاره به طبیعت
در گذشته، زندگانی مردم، پیوند بسیار با طبیعت داشت. زنان و مردانِ روستایی در دشتها، کوهپایه ها، جنگلها و سواحل دریا به دنیا می آمدند، در دامان طبیعت بزرگ میشدند، به پرورش فرزندان خود می پرداختند و سرانجام در دل پهناور خاک به خواب ابدی فرو میرفتند. محیط زندگانی کودکان به چهار دیواری خانه های کوچک و آپارتمانهای بلند شهر محدود و محصور نمیشد. کودک روستایی هم با طبیعت بیگانه نبود. گلها و گیاهان، جانوران، حشرات، پرندگان و حیوانات اهلی را در خانه و باغ و مزرعه میدید و می شناخت و به دلیل انس و الفت با طبیعت، احساس تنهایی و دلتنگی نمیکرد. روز را کنار مادر یا در آغوش او به سر می برد و شب هنگام که دیده، برهم می نهاد، با آوای دل انگیز لالایی مادر به خواب می رفت؛ ترانه های زیبایی که در آنها از بهار و باغ و گُل، خورشید و
...
[مشاهده متن کامل]

ماه و چشمه و سنبل سخن میرود و کودک در کلامِ دوست داشتنیِ مادر به زیباترین پدیده های طبیعت مانند میشود.
لالا لالا گُلِ لاله
که گُل دارم به گهواره
که گُل وقت گلابش شد
عزیزم وقت خوابش شد
.
لالا لالا گُلِ گندم
که گهواره ات کجا بَندُم
به پای بوته سنبل
که چهچه میزند بلبل
.
لالا لالا عزیز کبک مستم
میان کبک ها دل بر تو بستم
تمام کبک ها رفتن به بازی
منِ بیچاره پابستِ تو هستم