واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گَرَنگ Garang - گیج، ناچار، کم عقل، گردگشتن سر. مثال در گویش: از بسیاری کار سرم گرنگ، چه کردنم را نمیدانم، مان، منه ( مرا ) گرنگ نکن، آمده از احوالش گپ زد، گرنگ شده ماندم، وی یک آدم گرنگ از اودّه ( عهده ) این کار نمی براید، پگاه باز سرم گرنگ، درد میکند.