پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
( schistose ) متورق، مثل سنگ لوح.
( schistosoma ) کرمهای پهن، شیستوزوم.
( schistosome ) کرمهای پهن، شیستوزوم.
( schistous ) متورق، مثل سنگ لوح.
( shist ) شیست متورق.
شقاق داشتن، جدا شدن از، تفرقه انداختن.
( schism ) جدائی، شقاق، انفصال، اختلاف، ایجاد جدائی، تفرقه، اختلاف وتفرقه درکلیسا
تفرقه جو.
( schismatical ) تفرقه انداز، تفرقه جویانه
قطعه نشاط انگیز وهزلی.
تلفیق کننده، بدعتکار.
صف زمان بندی.
دارای عصای سلطنتی، شاه، شاهانه.
اردک قرمز آسیا واروپا وآمریکا.
پراکنده ساز.
سنجاق سینه.
قالیچه کوچک.
مالیات عوارض.
( =coprophagous ) کثافت خوار، سرگین خوار
دارای جای زخم، دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم.
سلول آتشی، مریم سرخ. ( گیاه )
( =scarlet fever ) ( طب ) تب مخملک
دارای ظاهر خشک وپلاسیده، چروکیده خشک.
شکافنده، تیغ زننده.
تیغ زدن، از رو شکافتن، نیش زدن، بهم زدن، شدیدا انتقاد کردن.
( scary ) ترسناک، ترسان
ترساننده.
سوسک سرگین خوار بزرگ.
( scaramouche ) ( باحرف بزرگ اسم خاص ) دلقک بزدل وکتک خور نمایش کودکان ایتالیا، عروسک دلقک نمای خیمه شب بازی، آدم بزدل وپست
آدم بی پروا وبی ملاحظه، اصلاح ناپذیر.
وابسته به صعود، صعودی، بالارونده.
دراخمان واژه ای ترکی است و به مترجم در حکومت عثمانی عنوان دراخمان داده میشد که پیشوند نام او قرار میگرفت بعنوان مثال دراخمان بابعالی، یا دراخمان رشید.
میدان گلخانه بخشی از باغهایی است که در شرق سرای توپقاپی استانبول، محل سکونت سلطان، و در حاشیه دریای مرمره واقع بوده. خط شریف گلخانه در واقع خط همایون ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اوبده � - bada ، پاره، دریده، فرسوده ( لباس ) . مثال: یک جامه اوبده را پوشیده آمده است. یا: این اوبده ها را براورده آتش ب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اوبّا � - bbo ندای تأسف. ( احتمالاً مخفف ای بابا باشد ) مثال: اوبّا، کار خوب نشده است دیه. اوبّا، کس به همین هم خفه میشود ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اِنزلین، اِنیلین - Inzaylin Inzalin یعنی اینجور، اینطور. مثال: انزلین آدم را مسخره نکن، همین زلین آدم را خفه کرده ( رنجان ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اندک مندک - معادل کم کمک، کم، ناچیز. مثال: چنان بسیار آوره است که اندک مندک نه، بیچاره اندک مندک غم نخورد. یعنی بیچاره خی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اندک - Andak کمی، یک خرده. مثلاً: از گندمتان اندک به من می دادید، اندک جنگ کرده بودم که از من رنجید، اندک دیر کردم، عذر م ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: انداختن - وانمود کردن، به وضع ( حالت ) غیر واقعی نشان دادن خود را. مثلاً من به وی گپ ( حرف ) میزنم، وی خودش را به خواب می ...
تقطیع شعری، قرائت شعر با وزن.
( =climbing ) گیاه چسبنده و بالا رونده.
ایجاد افتضاح، فضاحت.
دوره ئ پویش.
گیاه محموده، سقمونیا ( convolvulus scammonia ) .
دارای باله های فلس دار. ( ماهی )
کاکل.
( scallywag ، =scalawag ) نمایش و ارائه ارقام و اشکال از صور ساده بصور مشکل تدریجی
کنگره دار کننده.
جرب، خارش، کچلی، سعفه، کثیف، پست.
فلس مانند، ترازو مانند.