پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
( =sinologue ) چین شناس، ویژه گر فرهنگ وادبیات وتاریخ چین.
بی گناه، معصوم.
درجه فرو رفتگی.
نشست کردنی، غرق کردنی یا شدنی.
جان باورینگ دیپلمات و نویسنده سرشناس انگلیسی در عصر ویکتوریا. از سال ۱۸۲۴ دستیار جرمی بنتام بود. در دهه های ۱۸۳۰ و ۱۸۴۰ نماینده مجلس عوام شد و از سیا ...
کورتیس گیلد، Curtis Guild ، ( ۱۹۱۱ ) عضو فرقه شهسواران معبد و ماسون درجه سی و دوم، و استاندار ماساچوست و سفیر ایالات متحده در روسیه بود.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پِیشین، یعنی نیمه روز، وقت ظهر. مثال: پیشین شده وقت خوراک خوری شد، نخواد آدم تا پیشین ( یا تا پیشینه ) خواب کند؟ نماز ظهر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پِیش کردن، یعنی راندن، تاراندن، دور کردن، بیرون کردن. مثال: همه را پیش کرده اکنون خودش تنها نشسته است، یا: این سگ را پیش ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پِشانَه سَخت، همان پیشانی سخت، و به معنی بدبخت، بیچاره، پیشانی به معنی سرنوشت و تقدیر می آید. مثال: پیشانه به هر چه باشد، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پِیشانَه، همان پیشانی، و به معنی سرنوشت و تقدیر می آید. مثال: پیشانه به هر چه باشد، همان میشود ( در پیشانی هر چه هست، هم ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَی خَست کردن - Payxast پی بردن، حس زدن، احتمال دادن. مثال: من آمدنش را پی خس ( یا پَی خَست ) هم نکرده ام، یا: من پی خس ک ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَی خَس کردن - Payxas پی بردن، حس زدن، احتمال دادن. مثال: من آمدنش را پی خس هم نکرده ام، یا: من پی خس کردم که وی باید همی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَی خَست کردن - Payxast پی بردن، حس زدن، احتمال دادن. مثال: من آمدنش را پی خس ( یا پَی خَست ) هم نکرده ام، یا: من پی خس ک ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پیچیر پیچیر - picir Picir، معادل پچ پچ، زمزمه، آهسته، یواش، گوشکی گپ زدن. ( در گوشی حرف زدن ) مثال: پیچیر پیچیر کرده دعاه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَی خَس کردن - Payxas پی بردن، حس زدن، احتمال دادن. مثال: من آمدنش را پی خس هم نکرده ام، یا: من پی خس کردم که وی باید همی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پیچی - Pici کمی، اندکی، یک مقدار کمی. مُرچتان ( فلفلتان ) پیچی به من دهید، یا: کمتر زیره آورده بودم، یک پیچیشه ( یک پیچی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پیچیر پیچیر - picir Picir، معادل پچ پچ، زمزمه، آهسته، یواش، گوشکی گپ زدن. ( در گوشی حرف زدن ) مثال: پیچیر پیچیر کرده دعاه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَی تابَه - Paytoba نوعی جوراب نرمی که پیش از پوشیدن کفش به پا می پیچند. این واژه از دو ریشه مرکب است: پای ( پی ) و تابه ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی: پناه بَه خدا - xudo ba Panoh تعبیری است وقت خیرباد و خداحافظی استعمال میشود. مثال: خیر، پناهتان به خدا، بچه ها را پرسید ...
چینی، اهل چین.
( =sinistrorse ) چپ پیچ، پیچیده از چپ براست.
( =sinistrorsal ) چپ پیچ، پیچیده از چپ براست.
( ezsinici ) مطابق آداب ورسوم چینی کردن، جنبه چینی دادن، چینی کردن.
( sinify ) مطابق آداب ورسوم چینی کردن، جنبه چینی دادن، چینی کردن.
متابعت از آداب ورسوم چینی، چینی پرستی.
نمایش کمدی موزیکال قرن آلمان.
کرجی شراعی، کشتی یک دگله.
چوب مخصوص تمرین شمشیر بازی.
تک کاربری.
( در ماشین نویسی ) در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن، تک فاصله کردن. تک فاصله، تو هم.
مالیات انفرادی، مالیات بر در آمد انفرادی.
تک منظوره.
منطق تک خطی.
تک دقتی، با دقت معمولی.
سفته دارای یک امضاء.
تک فازه. برق یک فاز.
امین، وفادار، بی ریا، یکدل.
تک رو.
تک روی، اسب تک رو، تکاور، تک رو بودن.
حسابداری فردی، حسابداری ساده ( بدون دوبل ) .
جنگ تن بتن.
تک بلور.
با یک نشانی.
پرنده آواز خوان.
( در موسیقی قدیم ) پیش درآمد، مقدمه.
موج سینوسی.
سندباد بحری.
جلو سر، پیشانی، جبهه.
واقع در جلوی سر.
مشمع خردل.