پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: ارّتی - Irrati چیز ساخته، چیزی که به جای اصل آمده است. �دندانتان ارتی ( آریتی، عاریتی ) بوده است؟ من دندان خودتان گمان کر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: ادِّل ( عدّل ) میانه - Addilmiyona عین میانه و مابین چیزی یا مساحتی. �از ادّل میانیش دو تقسیم کنید�، �آمده آمده از ادّل م ...
واژه فارسی تاجیکی: اتینا - Atayno مردم سمرقند در موردی که یگان چیزی را مخصوص به کسی منصوب کرده باشند، می گویند: �من این گوشواره را اتینا برای دخترم گ ...
واژه فارسی تاجیکی: ابگار - Abgor فرتوت، لاغر، بی قوت، بیچاره، بوتون ابگار شده مانده است. این واژه شکل تحریف شده �افگار� است که در لغت به معنی به جا م ...
واژه فارسی تاجیکی: ابجیر - Abjir شخص زیرک و چُست و چالاک. �دختر شما خیلی ابجیر در یک ساعت همه کار را بود کرده می ماند�. این واژه در اصل �آژیر� یا �آج ...
واژه فارسی تاجیکی: آهری - Ohari لباس یا متاع نوِ رختش ( رخت ) ناشکسته و عموما لباس نو را گویند �کرته ( لباس ) نو آهری پوشیده آمده است. �، �همه لباسها ...
واژه فارسی تاجیکی: آمدِ گپ بَه - gapba و Omadi در آمد گپ، در مورد مناسب، ضمنا �آمد گپ به ( در آمدِگپ ) از التماس بنده نیز به آن کس اشاره کرده مانید�.
واژه فارسی تاجیکی: آمد - Omad توفیق، کامیابی. بیشتر با ترکیب کلمه �کار� مستعمل است. �خیلی زور زد، اما کارش آمد نکرد�، �کار آمد کند، مشکل آسان می شود� ...
واژه فارسی تاجیکی: آلوس - Olus احول، قیچ، چپ چشم، لوچ را گویند. �چشم آلوس� هم می گویند. �دخترش آلوس�، �چشم پسرش تماما آلوس�. این واژه در لغت فرس آمده ...
واژه فارسی تاجیکی: آش پِشَکان این تعبیر دراصل با اضافت است به معنی �آشِ گربه ها�. در سمرقند کودکان به طریق بازی کم کم مواد غذا آورده یک جا به تقلید آ ...
واژه فارسی تاجیکی: آروغ توروش شدن ترش شدن آروغ به معنی در معده جمع شدن ترشی است. در سمرقند در مورد �از چیزی دلگیر شدن� و �به تنگ آمدن� یا �از افراط ب ...
واژه فارسی تاجیکی: آخر زمان - Oxirzamon در اصل وقت نزدیک به رستاخیز، در گویش سمرقندیان به معنی زمان نو نیز می آید. �اینها بچه های آخر زمان، به گپ هیچ ...
واژه فارسی تاجیکی: آتشین شدن _ Otasinn به غضب آمدن، در قهر شدن. �بهوی گپ حق را گویم، وی آتشین شده مرا کاهش میکند. �، �فلانی آدم تیز، به هر گپ آتشین م ...
واژه فارسی تاجیکی: آب و عذاب - azob و Obu در موردی که از باران یا از سیل بسیار و چند روزه یا از آبخیز رودخانه یا جویبار، همه جا را آب فرا میگیرد، گفت ...
واژه فارسی تاجیکی: آب فرا میگیرد مثلاً رودخانه همه جا را آب زیر میکند
تیزدندان، دندان شمشیری.
مرخصی هر هفت سال یکبار.
بانو شاعره والیه دختر فتحعلی شاه قاجار که سبک سرایش وی چنین است: مژدگانی بده ای دیدۀ دل کز ره دور میرسد نور تجلی بنظر چون شب طور خانه خالی بکن از ...
بانو شاعره دلشاد خاتون نویسنده تذکرة الخواتین مینویسد: دلشاد دختر امیر علی جلایر و زوجه امیر حسن جلایر و شوهرش مدتی در بلخ حکومت نموده، طبع موزونی ...
بانو شاعره یاسمن بو تذکرة الخواتین مینویسد: زن میرزا عسکری دامغانی بوده و چندی در گل برکه دکن که در هندوستان واقع است توقف داشته، شوهرش در آنجا مرد ...
بانو شاعره همدمی صاحب مرآت الخیال از این بانوی شاعره غزلی آورده که از وزن و سبک خوبی برخوردار است: من سوختۀ لاله رخانم چه توان کرد؟ واله شدۀ سبز خ ...
بانو شاعره هلالی دختر محمد تقی میرزا و همسر اللهیارخان آصف الدوله قاجار متخلص به هلالی بوده که ذوق و طبعی شاعرانه داشته و چنانکه محمود میرزا صاحب تذک ...
بانو شاعره نهانی کرمانی تذکرة الخواتین مینویسد ندیمه و همنشین بیگم مادر شاه سلیمان بوده و پدرش از امراء بزرگ دربار همان پادشاه است. چون کمال و جمال ...
بانو شاعره نهانی شیرازی تذکره جواهر العجایب مینویسد بانو نهانی، اهل شیراز بوده و مردم آن دیار وی را در حسن و جمال و فهم و فراست بسیار می ستودند و می ...
بانو شاعره نهالی زنی بوده دارای طبع شعر و ذوق لطیف و اهل سمرقند است، و خیرات حسان متذکر است که در سال ۹۰۰ هجری در قید حیات بوده و این قطعه شعر نمونه ...
بانو شاعره نوش از بزرگ زادگان زندیه و همسر فتحعلیشاه بوده و شاهزاده طهمورث میرزا پسر فتحعلیشاه از شکم اوست، محمود میرزا نویسنده تذکره نقل مجلس مینوی ...
بانو شاعره نور جهان بیگم تذکرة الخواتین مینویسد ملکه جهانگیر پادشاه هندوستان بوده که خود نیز بجای جهانگیر به سلطنت رسیده یعنی پادشاه به میل و اراده ...
بانو شاعره نسائی/ فخر النساء صاحب تذکره جواهر العجایب مینویسد نام این زن فخر النساء و اهل خراسان و از ناحیه نساء است و بدین سبب نسائی تخلص یافته و آث ...
شهر روسچوک Rustchuk یا Roustchouk شهری در شمال بلغارستان است، واقع در حاشیه رود دانوب. روسچوک شهری اسلامی بود که در دوره عثمانی احداث شد و به یکی از ...
شهر روسچوک Rustchuk یا Roustchouk شهری در شمال بلغارستان است، واقع در حاشیه رود دانوب. روسچوک شهری اسلامی بود که در دوره عثمانی احداث شد و به یکی از ...
سیلیستریا Silistria یا Silistra بندری در حاشیه رود دانوب است. در سال ۱۳۸۸ میلادی به قلمرو عثمانی ضمیمه شد.
همان ینگی چریک است، حسن بیگ روملو در کتاب احسن التواریخ این نام را به صورت ینگی چری آورده است. شکل نزدیکتر آن به فارسی ینگی چریک است، مرکب از دو واژه ...
پاتریمونیالیسم Patriarchalism به معنی رهبری موروثی است.
( اسکاتلند ) لباس زیر گرم، زیر دامنی، ژوپون.
زمان گذشته و اسم مفعول: wring. واپیچیدن.
خشمگین، غضبناک، برآشفته، سبع، ظالم.
نوک نویسنده.
میز تحریر.
پیچ خورده، تاب خورده، درهم پیچیده، عبوس.
نوک نوشتن و خواندن.
رای کتبی، رای دادن به کسی که نامش در لیست کاندیدهای حزبی نیست.
نوک نوشتن، نوک نویسنده. نوک نوشتن، نوک نویسنده.
قابل درج، نوشتنی.
پیچ و خم دار، چیزیکه میلولد.
پیچیده، تافته، دور هم انداخته، حلقه حلقه شده.
ویرانگر، مخرب، خراب کننده، مسبب خرابی.
غیرمجروح، زخمی نشده، بی جراحت.
گیاه خیسانده که هنوز تخمیر نشده، مخمر آبجو.
پشم ریشته، پشم تابیده، پشم اعلی، پارچه پشمی.
بی احترام، غیر محترم، ناشایسته.