پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
نوبتی کننده، پیاپی ساز.
کاهشگر نوبتی.
مخابره نوبتی.
داستان نویس سریال.
پردازش نوبتی.
انباره نوبتی.
چاپگر نوبتی.
شماره پیاپی.
عمل نوبتی.
کامپیوتر نوبتی.
خورش پیاپی، تغذیه نوبتی.
افزایشگر نوبتی.
دستیابی پیاپی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بی ایست - بی وقفه، یکریز، پیاپی. متصل. مثال: باران بی ایست می بارد، یا: این بچه بی ایست گریه میکند. این عبارت از فعل ایست ...
مثل فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَه صابون فَلانی جامه شویی نکردن - اصل گویش این تعبیر در گفتگو چنین است: حالی شما صابون فلانی کتی جاموشی نکردید. یعنی شما ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَه شوی دادن - suy دختر را به شوهر دادن. مثال: حالی [حالا] دخترشان خُرد، به شوی نداده اند، یا: دخترت را شوی به نداده به ت ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَه زور - Bazur به دشواری، به سختی. مثال: بیچاره پیر مرد تا خانه اش به زور رسید، من آن کس را به زور راضی کناندم [کردم] که ...
ریشۀ نارودیسم Narodism از واژه نارود روسی به معنی خلق ( توده مردم ) . Narodnichestvo نارودیسم به معنی خلقگرایی، و معادل پوپولیسم Populism انگلیسی است ...
آلکساندر هرتسن ( هرزن، گرتسن ) Alexandr Ivanovich Herzen ( ۱۸۱۲ تا ۱۸۷۰ ) به عنوان اولین متفکر جدی سوسیالیست روسیه شناخته میشود. پسر نامشروع یک اشراف ...
انجام خدمات مختلف در دوره ملوک الطوایفی برای تملک تیول.
مامور اجرا، فراش ( انجمن ها ومجالس ) .
( serjeancy ) گروهبانی، وظایف گروهبانی.
بردگی، قره نوکری.
سرژ، پارچه صوف پشمی، 'سرجیوس' اسم خاص مذکر، ( در صحافی ) ته دوزی کردن.
بنده وار، فلاکت بار.
( serfdom ، serfage ) بردگی، غلامی، برزگری فلاکت بار.
( serfhood ، serfdom ) بردگی، غلامی، برزگری فلاکت بار.
سراینده آواز عاشقانه.
کشور سابق صربیا که امروزه جزء جمهوری یوگوسلاوی است.
صرب، صربستانی، زبان صربستانی.
صربستانی، قوم صرب از نژاد اسلاو.
مربوط به تغییر وسیر تکامل یک منطقه از لم یزرعی به حالت آبادانی و پر درختی.
اندرون، حرم، حرمسرا، شبستان، انبار.
فرایند ترتیبی.
پردازش ترتیبی.
کنترل ترتیبی.
عمل ترتیبی.
مدار ترتیبی.
کامپیوتر ترتیبی.
با دستیابی ترتیبی. دستیابی ترتیبی.
پیرو، تابع، پی در پی، منتج، ناشی، نتیجه.
ترتیب شمار.
مقلد، پیرو، مرید، اهل تقلید، تابع، نرم، چکش خور، لوله شو، نصیحت پذیر.
تقلید، پیروی.
( sepulcher ، =burial ) دفن، بخاکسپاری، مقبره.
( sepulcher ) گور، قبر، مزار، مقبره، قبر ساختن، دفن کردن.
آرامگاهی، گوری، مقبره ای، دفنی، حزن انگیز.
( در کپسول میوه ) شکوفا وباز شونده، جدا جدا.
مربوط به کپسول میوه که از طول خود شکفته شود.
مبتلا به گند خونی.