پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
چارلز آربوتنوت Charles Arbuthnot نیای این خاندان، جرج آربوتنوت، به تجارت با شرق اشتغال داشت و در سال ۱۷۳۳ در چین درگذشت. نسلهای بعدی این خاندان نیز ...
شهر روسچوک Rustchuk یا Roustchouk شهری در شمال بلغارستان است، واقع در حاشیه رود دانوب.
بندر سیلیستریا Silistria یا Silistra بندری در حاشیه رود دانوب است.
آلیاژی از طلا شبیه به پلاتین، که از ترکیب نیکل یا سایر فلزات و طلا بدست میآید.
ماهی خوراکی نقره فام شمال آمریکا.
نجوائی، غیبت کننده، آهسته صحبت کننده.
کوکتیل مرکب از ویسکی و شکر و آب لیمو.
( whisker ) موی اطراف گونه و چانه، شارب، ریش، ماهوت پاک کن، جاروب کوچک، طره، مودار
ماهوت پاک کن.
( hurry ) ( اسکاتلند ) شتاب کردن، به عجله حرکت کردن
چرخنده.
دسته شلاق.
در مرز زمین شخم زدن، دارای مرز کردن، خیاط، اهل بخیه، مکث کوتاه، یک دقیقه.
تیری که محکومین به تازیانه را، بدان میبندند.
( whiffletree ) تیر مال بند درشکه و غیره
همدست شکارچی که تازی ها رابا شلاق میراند، اسب عقب مانده، ناصح، ناظم پارلمانی. تازیانه زن، تعقیب کننده، شخص موثر و مهم.
نخ تابیده، زه، پارچه محکم و دارای نخ تابیده.
تازیانه وار.
هوس، هواو هوس، خیال، وسواس، شییئ یا چیز هوس انگیز و خیالی.
درحالیکه.
( whigmaleerie ) چیز قشنگ و ارزان، هوس، تلون مزاج، وهم، اسباب
عضو حزب 'ویگ ' در انگلیس قدیم.
( whigmaleery ) چیز قشنگ و ارزان، هوس، تلون مزاج، وهم، اسباب
سوت یا پف کوتاه، حیوان رشد نکرده، سگ کوچک.
شیهه کشیدن، بع بع کردن، زیر لب خندیدن.
( whey face ) آدم رنگ پریده، رنگ پریده
کشکی، آب پنیر.
( whey faced ) آدم رنگ پریده، رنگ پریده
تیز گر، سعی، جدو جهد، مشهی.
( whether or not ) بهر حال، در همه حال، بهرصورت
قایق سبک پاروئی مسافری، با قایق حمل کردن.
( whereto ) چه، بچه چیز، بکجا، بچه منظور، بچه هدفی
بچه وسیله، چگونه، که بدانوسیله.
روی چه، روی چه چیز، از چه، در آنجا.
از هر جا که، بهر جا که.
در حالیکه، در موقعیکه، مادامیکه، بعلت اینکه.
چپه کردن، غرق کردن، احاطه کردن، منکوب کردن.
دارای صدای خرخر، خس خس یا خر خر کننده.
چرخساز.
( انگلستان - ایرلند ) کمی، چند تا، تعداد زیاد.
( wheelman ) راننده، شوفر اتومبیل، دوچرخه سوار، شراعبان
چرخ دنده.
( wheelsman ) راننده، شوفر اتومبیل، دوچرخه سوار، شراعبان
فاصله بین محور جلو و محور عقب اتومبیل بر حسب اینچ.
چاپگر چرخی. چاپگر چرخی.
رئیس بندر، رئیس اسکله.
( در ماشین های جدید ریسندگی ) قرقره، دوک.
تسمه، ضربه، ضربت، صدای بر خورد دو جسم، قسمت، سهم، با صدای بلند زدن، کوبیدن.
تقسیم به سهام کردن، قسمت کردن، تسهیم کردن.
( westward ) بسوی باختر، بطرف مغرب، در جهت مغرب.