پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
اره منبت کاری.
شیاردار، دارای شیار کم عمق.
اشیاء منبت کاری یا حکاکی شده زینتی، کار منقور، هنر منبت کاری، قلمزنی کردن.
انبان، توشه دان، گواهی نامه موقت، نوشته.
خسیس، ناکافی، کم.
رجز خوان، پر سر وصدا.
( اسکاتلند ) لیز خوردن، تند خواندن.
قلاویز، شیار برجسته ومارپیچی بدون پیچ، خان درون پیچ.
شبیه آچار، آچارمانند.
پروانه کشتی، پروانه هواپیما، ملخ کشتی یا هواپیما.
مته کار، آچاردار.
آچار چوبی سوراخ دار.
( =filmdom ) جهان سینما
قابل نمایش بر روی پرده ( تلویزیون وغیره ) .
دارای صدای گوشخراش.
( screak ) صدای ناهنجار ( مثل صدای ترمز شدید ماشین ) ، صدای گوشخراش ایجاد کردن
بی اندازه، بی نهایت.
دارای صدای گوشخراش.
( =screeck ) صدای ناهنجار ( مثل صدای ترمز شدید ماشین ) ، صدای گوشخراش ایجاد کردن
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُردَیکَک Burdekak از تصغیر بُردَه - Burda لقمه، قطعه، ریزه، یک تکه کوچک، یک خُرده. مثال: یک برده نان ته ( بده ) ، یک برد ...
صادق رفعت پاشا اولین اندیشمند عثمانی است که واژه ملت را به معنای جدید مردم و اتباع دولت، معادل با nation فرانسه، به کار برد. تا آن زمان در عثمانی واژ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُردَه - Burda لقمه، قطعه، ریزه، یک تکه کوچک، یک خُرده. مثال: یک بُردَه نان ته ( بده ) ، یک بُردَه گوشت به زور از گلویش گ ...
جیره زن بابایی اصطلاحی عامیانه در اعتراض به سهم کم، مقدار کم هنگام تقسیم.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَردَم - Bardam ، هیکلی، تنومند، در حق شخصی قوی هیکل و تندرست میگویند. مثال: آن کس حالی بردم، هیچ کس شصت ساله نمی گوید، ی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: برداش که در اصل برداشت است، مخفف شده، و بر خلاف معنی پارسی، به معنی صبر، بردباری، تحمل و خویشتنداری است، مثال: کمتر ( کمی ...
حافظه چرکنویسی.
پاره پارگی، اوراق شدگی، ستیزه جوئی، فتنه جوئی.
( unmelodious ، =harsh ) ( صدای ) خشن وضعیف، لاغر.
مسوده نویس.
آدم ترشرو، آدم مهمل.
قایق چهار گوش، و ته پهن، قایق تفریحی، با قایق چهارگوش حمل کردن.
تازیانه زن، موجب بلا.
اسکاتلندی، خسیسانه.
زبان محلی مردم اسکاتلند، وابسته به زبان گالیک اسکاتلند.
( scotchman ) اسکاتلندی
آداب وخصوصیات اسکاتلندی، خسیسی.
اسکاتلندی.
اداره کارآگاهی لندن.
اسکاتلندی، خسیس.
مرغابی سیاه، پاریلا.
شبیه اسکاتلندیها.
( حق. ) حکم گنگ، حکم غیر قطعی و دو پهلو.
( scutcher ) تازیانه زن
( انگلیس ) جریمه یامالیات دسته جمعی، کاملا.
عقرب وار، عقرب.
تفاله گیری، کف گیری، تفاله سازی.
تبدیل به تفاله کردن، تبدیل به کف کردن.
کف دار، تفاله دار.
ناشی از کمبود ویتامین C.
دسته موی شبیه جاروب، کلاله مو.