پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
کلید جستجو.
چرخه جستجو.
( sea purse ) گرداب دریا
درز مانند.
پوست خوک آبی، جامه ای که از پوست خوک آبی بدوزند.
محصور بوسیله دریا، محاط دریا.
ملوان، دریا نورد.
ملوانان، دریا نوردان.
ساحل دریا، دریا کنار.
دریا نوردی، وارد به رموز دریا نوردی.
کرانه دریا.
کیف پارچه ئی محتوی لباس ملوانان.
( seapuss ) گرداب دریا
جاده دریائی، مسیر دریائی.
قدرت بحری، نیروی دریائی، کشور حاکم بر دریاها.
رنگ سبز مایل بابی.
ملوان کهنه کار، خوک دریائی، گاو دریائی.
شب تابی دریا دراثر جانوران شب تاب وغیره.
( sea crawfish ) خرچنگ خاردار
( =sea crayfish ) خرچنگ خاردار
گاو دریائی، نهنگ، اسب آبی.
لنگر کشتی.
شقایق دریائی.
قدح یا آبخوری دودسته، جام گل.
سپرچه، پوشش سپر مانند جانوران، فلس.
( scotcher ) تازیانه زن
سپرمانند، بیضی، فلس دار، پوشیده از فلس.
تیشه معماری، شلاق زدن، کتک زدن، پنبه زنی کردن، پهن کردن، باز کردن.
( =escutcheon ) سپر، سپرحاوی نشان خانوادگی
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُزمَه کار - Buzmakar ویرانگر، فتنه گر. مثال: این آدم بُزمَه کار، همه را به یکدیگر جنگ می اندازد ( دوبهم زنی ) . نسبت به ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: برودوز - Buruduz برودوز کردن، ( برو= بریدن دوز= دوخت= آماده و مهیا ) همان مثالی که خودمان میگوییم: ریش و قیچی دست خودت با ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَرگَه به بُز نشد. این تعبیر در صورت کمبود چیزی در حین تقسیم که به کسی کم برسد میگویند، کاربرد میشود، یعنی چیز موجود به ح ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَرَکه - Baraka که شکل تغییر یافته برکت است، و در این معنی خیلی بسیار در موردهای مختلف مستعمل است، معنی به زبان خودشان: ش ...
روسو فوبیا یعنی نفرت توأم با ترس از اقتدار روسیه است که در زمان نیکلای اول، چون موجی بریتانیا و تمامی لیبرالها و رادیکالهای اروپایی را فرا گرفت.
صادق رفعت پاشا Sadik Rifat Pasha اولین اندیشمند عثمانی است که واژه ملت را به معنای جدید مردم و اتباع دولت، معادل با nation فرانسه، به کار برد. تا آن ...
پوشیده از فلس های بزرگ.
( scurrilous ) فحاش، بد دهن، ناسزا گو
سبوسه، پوسته، شوره سر، وازده اجتماع، سفیدک زدن، باشوره پوشاندن، زدودن.
شوره دار.
انگور مشک، شراب،
انزجار، مایه نفرت، احساس نفرت کردن.
شبیه مجسمه، ساخته شده به شکل مجسمه.
( sculptor ) مجسمه ساز، حجار، پیکر تراش، تندیس گر.
شاگر آشپز، پست، دون، پادو.
پاروی عقب کشتی، پارو زدن.
قایقران.
قابل درجه بندی، تفوق پذیر، بالارفتنی، پوست کندنی.
باریک بین، نکته سنج، مراقب، موشکاف.
هجوم آوردن، ازدحام کردن.
تزئینات طوماری شکل.