پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)

بازدید
٨,٨٨٤
تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

کلاله مانند.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

ملاقه زن.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( scone ) کلوچه یا کیک چای، بیسکویت

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرزنش کننده.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قانون شکن، ناقض قانون.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درود بر شما قافلان عزیز و از نظرات شما سپاسگزارم، در ترکی آسته ( پایین ) و تاجیکی اَسته ( آهسته ) کمی تشابه دارند ولی زمانی که بخواهند واژه ( یواش یو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درود بر دوست عزیزم قافلان گرامی، آفرین بله تمدن کهن ایرانی در هزاره های قدیم ( قبل از اسلام ) مجموعه ای از اقوام پارس و ترک ( آناتولی ) و عرب ( میان ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( indurated ، =hard ) متصلب، پینه خورده

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

( =sclerous ) متصلب.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

تصلب سنج، سختی سنج.

پیشنهاد
١

اصطلاحی برای گوشی های همراه ( موبایل ) مدل پایین مانند بلاک بری، در گویش عامیانه.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُرّا - Burro تیز و برنده. چنان که کارد برّا، شمشیر برّا در گویش سمرقندیان مجازا به معنی سخن و نطق را تند و قاطع گفتن می ...

پیشنهاد
٢

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَرار گرفتن کار - به چیزی موفق شدن - توفیق یافت: اگر خدا خواهد کارتان برار میگیرد، بگو خدا کارم برار گیرد. این واژه از فع ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بدنفس - Badnafs آدم پرخور، شکمو: از بد نفسی همه روز درد شکم دارد، وی خیلی بدنفس است، او را سیر کردن دشوار. در نظم کلاسیکی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَدگیر - Badgir کینه ای، شکاک، بدبین: آشنای تو بدگیر است، گپ ( حرف ) درست را هم به چپ ( بدی ) میگیر، یا: برادرت آدم بدگیر ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَد شدن: دشمن شدن، خصومت ورزیدن. برادرتان خود به خود با من بد شده ماندند. در تاریخنامه طبری در شکل بد بودن آمده است: اسما ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَدَست و پا - همان با دست و پا، شخص چست و چالاک و به هر کار مستعد. دخترتان خیلی بَدست و پا بوده است، همه کار از دستش می آ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَداشت - سخت، مستحکم، بادوام. مقاوم: این متاع خیلی بَداشت بوده است، کفش بازار خیلی بداشت برامد، جامه شما خیلی بداشت بوده ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِخَلفه - Bexalfa شکل بهم ریخته واژه ( بی بی خلیفه ) است، معنی: آموزگار معلمه مکتبهای دخترانه شخصی را بخلفه میگفتند، یعنی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُخس - Buxs تنگی، اندوه، غم، درد و غیره: در خانه تنها شیشته ( نشستن ) دلم بخس کرد، پیش من آمده بُخس دلش را گشود. یعنی آنچ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بچه معنا - این و مانند این ترکیب در گویش سمرقندیان خیلی زیاد است. ( بچه معنا به گپ ( حرف ) گوش میکند ) ، آدم معنا یک کار ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَحْلَوَت - Bahlavat چیز خوبی که به کسی راحتی و نشاط میدهد: آش بحلوت پخته ای، آمدم و خوردم، این تعبیر در اصل به حلاوت، با ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بتون Butun - به معنی درسته، نشکسته، سالم و ضرر ندیده می آید. نان بتون را نه شکن بریده ها هست، این کاسه بتون بود، تو شکستی ...

پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بالار - Bolor در اصل بالارگر بوده که مخفف شده: تیرهای چوبی بزرگ و بلند که برای سقف خانه یا ایوان به مسافت معینی گذاشته بع ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: باز - در ترکیب عبارت طول وقت را نشان میدهد. دو روز باز باران می بارد، سه سال باز در تاشکند زندگی میکند، همان روز باز توی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: عباره به معنای: عبارت، هنوز در گویش و واژگان فارسی تاجیکی، سمرقندی به شکل عباره پرکاربرد است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: دادرتان یعنی برادر کوچکترتان

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَینِ و آنِ شکل تحریف شده، مخفف از آنِ، همه جای منزل اَینِ شما شد، این کتاب اَینِ که؟ در اسرار التوحید عبارت اَینِ و آنِ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: ایقاق، ایغاق - Aygoq ، اگرچه در کتب سمرقندی اشتباه مینویسند و شکل درست آن اَیغاغ و با الف مفتوح است، به معنی بی حیا، بی ش ...

پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: او را بردند و دیگری را آوردند - یعنی عوض شد و تغییر کرد، در موردی میگویند که کسی به سببی از وضع معمول یکباره به حالت اضطر ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اودّه - Udda شکل تحریف شده عهده است. مثال: وی این کار را اودّه کرده نمیتواند. یعنی به عهده گرفته ولی نمیتواند، یا: از اود ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اِنزلین، اِنیلین - Inzaylin Inzalin یعنی اینجور، اینطور. مثال: انزلین آدم را مسخره نکن، همین زلین آدم را خفه کرده ( رنجان ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

صفحه سخت، سیخک متصلب.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

( بازی گلف ) تماس چوگان با زمین قبل از خوردن به توپ، ضربت مختصر، سیلی نرم، برزمین خوردن چوگان گلف.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

سنجاب مانند، مثل دم سنجاب.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

برنده، قطع کننده.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

( scirrhous ) ( درمورد تومور ) سخت، سفت، زره ای

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

غیبگو از روی سایه مرده.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

( sciolist ) دانشمندنما، دارای اطلاعات سطحی، شارلاتان.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

غیب گوئی از روی سایه مرده.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

اطلاعات ومعلومات سطحی، شارلاتان بازی.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

( sciolistic ) دانشمندنما، دارای اطلاعات سطحی، شارلاتان.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

( sparkling ، =scintillating ) جرقه زننده، بارقه دار.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

به شکل سقنقر، ماهی سقنقر.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

( videlicet ، =namely ) بعبارت دیگر، یعنی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

پیاز عنصل.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

( =capable ) دانا، ماهر، علمی، وابسته به علم، مولد علم.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( =knowing ) دانا

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

احساسات شدید، احساسات افراطی.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

کشتی یا قایق دو دکلی، گاری سفری، گاری روپوش دار.