پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
سوسک سرگین خوار بزرگ.
( scaramouche ) ( باحرف بزرگ اسم خاص ) دلقک بزدل وکتک خور نمایش کودکان ایتالیا، عروسک دلقک نمای خیمه شب بازی، آدم بزدل وپست
آدم بی پروا وبی ملاحظه، اصلاح ناپذیر.
وابسته به صعود، صعودی، بالارونده.
دراخمان واژه ای ترکی است و به مترجم در حکومت عثمانی عنوان دراخمان داده میشد که پیشوند نام او قرار میگرفت بعنوان مثال دراخمان بابعالی، یا دراخمان رشید.
میدان گلخانه بخشی از باغهایی است که در شرق سرای توپقاپی استانبول، محل سکونت سلطان، و در حاشیه دریای مرمره واقع بوده. خط شریف گلخانه در واقع خط همایون ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اوبده � - bada ، پاره، دریده، فرسوده ( لباس ) . مثال: یک جامه اوبده را پوشیده آمده است. یا: این اوبده ها را براورده آتش ب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اوبّا � - bbo ندای تأسف. ( احتمالاً مخفف ای بابا باشد ) مثال: اوبّا، کار خوب نشده است دیه. اوبّا، کس به همین هم خفه میشود ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اِنزلین، اِنیلین - Inzaylin Inzalin یعنی اینجور، اینطور. مثال: انزلین آدم را مسخره نکن، همین زلین آدم را خفه کرده ( رنجان ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اندک مندک - معادل کم کمک، کم، ناچیز. مثال: چنان بسیار آوره است که اندک مندک نه، بیچاره اندک مندک غم نخورد. یعنی بیچاره خی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اندک - Andak کمی، یک خرده. مثلاً: از گندمتان اندک به من می دادید، اندک جنگ کرده بودم که از من رنجید، اندک دیر کردم، عذر م ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: انداختن - وانمود کردن، به وضع ( حالت ) غیر واقعی نشان دادن خود را. مثلاً من به وی گپ ( حرف ) میزنم، وی خودش را به خواب می ...
تقطیع شعری، قرائت شعر با وزن.
( =climbing ) گیاه چسبنده و بالا رونده.
ایجاد افتضاح، فضاحت.
دوره ئ پویش.
گیاه محموده، سقمونیا ( convolvulus scammonia ) .
دارای باله های فلس دار. ( ماهی )
کاکل.
( scallywag ، =scalawag ) نمایش و ارائه ارقام و اشکال از صور ساده بصور مشکل تدریجی
کنگره دار کننده.
جرب، خارش، کچلی، سعفه، کثیف، پست.
فلس مانند، ترازو مانند.
زره پولک دار.
جانور نحیف وکم ارزش، آدم رذل، جمهوری خواه.
حاصل ضرب عددی.
میزان، درجه، توزین.
سنگ مرمر نما.
مامیثا، مامیثای صحرائی. ( گیاه )
دله دار، دله مانند، جرب دار، دلمه بسته، کثیف، نکبتی.
خارش دار.
نتراشیده ونخراشیده کردن، ( درسنگ چینی ) زمخت وناصاف تهیه کردن.
گوینده.
نوازنده ساکسوفون.
شیپور برنجی دارای صدای بم.
سفرس، گیاه سنگروی.
( saxicoline ) سنگ زی، صخره زی، جانور سنگ زی
شیپور برنجی صدا بلند.
( saxicolous ) سنگ زی، صخره زی، جانور سنگ زی
موج دنده اره ای.
الوار مناسب برای اره کشی.
( simpleton ، =fool ) احمق، ساده لوح
اره تیز کن.
کلم پیچ.
( savvy ) ادراک، فهم، فهمیدن، درک کردن، زرنگ ودانا
مزه دار، خوش طعم.
خوش مزه، لذیذ.
قللک، صندوق پس انداز.
مای مرز، ریس. ( گیاه )
( سوسیس انگلیسی بسیار پر ادویه و خشک ) سیولوی، سوسیگ خشک کردن