پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)

بازدید
٨,٨٨٧
تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( santaclaus ) بابانوئل

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیروی از اصول انقلاب افراطی.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

درود بر شما بارسلان عزیزم و سپاسمند از راهنمایی شما. آنرا تصحیح کردم و ریشه ترکی آنرا اضافه کردم. شما هم در اوقات فراغت، به این قسمت نظارت کنید، چو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خط همایون یا خط شریف به دستخط سلطان عثمانی اطلاق میشد. مصطفی رشید پاشا فرمان تنظیمات را در میدان گلخانه قرائت کرد و به این دلیل به خط شریف گلخانه شهر ...

پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: المایی الجایی - aljoyi - Almoyi معادل سفسطه، پرت و پلا، هزیان، گپ بی سر و بن. ( حرف بی سر و ته ) مثلاً: بیچاره، بیمار بی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: الفت - Ulfat مصاحب، دوست، همنشین. ( سه چار الفت جمع شده بودیم ) برادرتان آدم الفت - دیه. این واژه در فارسی خودمان بصورت ا ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: الجله ( الجلّه ) کردن Aljila ( aljilla ) - اراجیف، یاوه، مهملات، از بی عقلی یا در حالت مستی نزد کسی آمده یا در صحبتی نشست ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اِلّت کردن - سخت گپ ( حرف ) زدن، به دل سخت ( دلتنگی، دلگیری ) رسیدن، رنجاندن. ( فقط اِلّت کرده ( دلتنگ شده ) گپ میزند، نم ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: البستی - Albasti همچون اسم تجسم سیما و پیکر زشت، ابلیس، نازیبا، دیو صورت و ناهنجار است. افتش ( رخسارش ) البستی ها برین ( ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَقَلَن - Aqalan ، در واژه امروزی بصورت اَقَلَّن و لااقل، استفاده میکنیم، اقلن هیچ نباشد، به حداقل. ( اقلن خودتان یک آمده ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَقّال - Aqqol حقا، حقیقتاً، واقعاً، در واقع، نهایت درست. �اقال در وقتش آمدی - دیه! � یعنی نهایت خوب است که در وقتش آمدی. ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَفْت - Aft سیما، چهره، اندام �افتش را درست ندیدم�، �چنان بد دیدم که به افتش نگاه کردنم نمی آید�، �افتتان به مورم ( میرم ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صحی کردن، دارای لوازم بهداشتی کردن.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرک وخون، خونابه، زرد آب.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خونابه دار.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرک وخونی، چرک وخون دار.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( sainfoin ) اسپرس

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنگ ماسه، سنگ ریگی، سنگ سیاه، ماسه سنگ.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماشین سنباده زنی وصیقل کاری.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چوب محکم وسخت صندل سفید.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توده ماسه، توده شن.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دارای چشم تار.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

sanctum قدس الاقداس holies of holy the

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تقدیس کننده.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تقدیس کردن، برای امر مقدسی تخصیص دادن، تطهیر کردن، پاک کردن، مقدس شمردن.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیوار شنی ساحلی، کران ماسه.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( sanative ) شفادهنده، علاج کننده بهبودی دهنده.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

سامسون وار، پهلوان وار.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آسایشگاه، بیمارستان مسلولین. ( sanitorium ، sanatorium ) آسایشگاه، بیمارستان مسلولین.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمونه برداری، نمونه گیری.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قایق سقف حصیری و بادبانی.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رازیانه آبی، کاکله.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وابسته به یا اهل جزیره ساموا واقع در پلینزی.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پارچه زربفت ابریشمی سنگین، پارچه زری، جامه زربفت.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( sambur ) گوزن یال دار بزرگ آسیا

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( sambar ) گوزن یال دار بزرگ آسیا

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محلول معطر آب آمونیاک والکل.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سامریه در فلسطین قدیم، پودر زرد کمرنگی بفرمول O ۳ sm ۲.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( salverform ) لوله ای شکل، خمره ای شکل

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( salver shaped ) لوله ای شکل، خمره ای شکل

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تهنیت آمیز.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سگ شکاری بوئی، تازی بوئی.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمک فروشی، استخراج کننده نمک، نمک زن.

پیشنهاد
٠

بانو شاعره نیم تاج سلماسی از زنان شاعری است که در هنگامه جنگ جهانی اول آثاری از او انتشار یافته که اثر معروف او غزلی است که راجع به خصوصیات آثار و ا ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَسِّیاق - Assiyaq همانا، ظاهرا، مثل این که. مثال: اسیاق کسی به خانه درامد. آن کس اسیاق نمی آیند. این تعبیر در اصل از دو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خانواده گیاهان قازایاغی، اسفناجیان.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جست وخیز، رقص، جنبش ناگهانی، جهش ناگهانی، جهش خون شریان، پیشروی به تدریج.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( saltatory ) رقصی، جست وخیزی، افتان وخیزان

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جست وخیزی، رقصی.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شوره قلمی، نیترات پتاسیم، شوره برگ تنباکو.