پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
( unicellularity ) . تک یاخته، یک سلولی
از اسب افتادن یا پیاده شدن، اسب را از گاری یا درشگه باز کردن، از جای خود تکان دادن، جابجا کردن.
محروم از عشاء ربانی.
( unhallowed ) عمل کفر آمیزکردن، کفرآمیز، نامقدس کردن
( unhallow ) عمل کفر آمیزکردن، کفرآمیز، نامقدس کردن
به شکل ناخن، به شکل سم، سم دار، جانور سم دار.
غیرقابل کنترل، غیر قابل اداره، وحشی، لجام گسیخته.
بدون آمد و رفت، دور افتاده، تکرار نشدنی، غیر مکرر.
رها کردن، آزاد کردن، باز کردن، غیرثابت کردن.
بی پدر، حرامزاده، تقلبی.
محونشدنی، نازدودنی.
نارسا، غیر حاکی، عاری از معنی، بی حالت.
بیسابقه، بیمانند، بی نظیر، غیر موازی، بیهمتا.
غیر ضروری، غیر مهم، غیراساسی، غیر اصلی.
بی پایان.
غیرقابل استخدام.
موجی، مواج.
مسلم، بدون شک، بدون تردید.
خطای نایافته.
گیاهی که در زیردرختی روئیده، زیر بوته.
به عناوین گوناگون.
زیر پیراهنی، جلیقه.
مستاجر دست دوم.
( = underside ) وابسته بزیر سطح، فرورویه، موجود درزیرسطح، متحرک در زیرسطح
دون پایه، شخص حقیقر، شخص کوچک، عامل پائین درجه.
امضاء کننده زیر، دارای امضاء ( در زیر صفحه ) .
زیردامنی.
( در زیر ورقه ) امضاء کردن.
دارای تمایل جنسی کمتر از حدّ طبیعی، دارای ناتوانی جنسی.
داستان فرعی، یک سلسله حوادث تبعی و عرفی نمایش، توطئه، دسیسه محرمانه، دوز و کلک.
زیرین بخش، تقسیمات جز، بخش فرعی، بخش تحتانی.
پائین ترین، زیر ترین، ادنی.
لب زیرین.
کمتر از ارزش واقعی اجاره دادن.
پیش آمده، آویخته.
کمتر از حد لزوم در معرض ( نور و غیره ) قرار دادن.
از کار کم گذاردن، قصور کردن، نیم پخته کردن ( غذا ) ، نیم پز کردن.
خیلی کمتر از میزان لازم سرد کردن، فوق العاده سرد کردن.
( underclothing ) زیر پیراهنی، زیرپوش، لباس زیر
( underclothes ) زیر پیراهنی، زیرپوش، لباس زیر
از نژاد غیراصیل، نااصل زاده، بی تربیت.
شاگرد سالهای اول و دوم دانشگاه.
( در مناقصه ) از همه کمتر قیمت دادن.
درست انجام ندادن، از کار کم گذاشتن.
برچسب تعریف نشده.
فقره تعریف نشده.
بصورت سند درنیامده، در سند قید نشده، سند تنظیم نشده.
غیر مخلوق، ابدی.
درود بر شماilax011 عزیز، در کتابی چند جلدی که از مرکز تحقیقاتی تهیه کردم واژگان را در کنار هم چنین معرفی کرده: unappeasable استمالت ناپذیر، اقناع ن ...
عثمان پاشا اهل موره و یونانی بود. او در جنگ با فرنگیان از ناحیه پا مصدوم شده و به این دلیل به توپال ( لنگ ) شهرت داشت. پس از عزل از مقام صدارت، به فر ...