پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
سه روز اول ایام عید گلریزان.
چاقو تیز کن، تراشنده.
( =pentecost ) عید نزول روح القدس بر رسولان عیسی ( پنجاهمین روز بعداز عید پاک ) ، عید گلریزان
( انگلیس ) روز بعد از عید نزول روح القدس بر رسولان عیسی.
سفیدی، بیاض.
ماهی نرم باله خوراکی اروپائی، پودر گچ.
درچه جهتی، به کدام طرف، از طرفی که، به طرفی که.
به هرکجا که، به هرمکانی، به هرکجا که شد.
درختان چوب سفید.
لاستیک دوره سفید اتومبیل.
آبکار فلزات، سفیدگر، رویگر، سفیدگری یا رویگری کردن.
آدم بد باطن و خوش ظاهر، چیز گرانبها.
طرفدار تفوق نژادی سفید پوستان.
فروش ملافه و اجناس ذرعی.
white primary
( طب ) سل ریه، سل ریوی.
بلوط سفید.
خط سفیدی که برای تمایز و تشخیص بکار رود، ( مثل خطوط سفید وسط خیابانها ) .
کلود آلکساندر بونوال با عنوان اشرافی مارکیز یاد میشود ولی در سایت اینترنتی خاندان بونوال از او با لقب کنت یاد شده است.
قاینار چای Kaynarca به معنی رود خروشان است. نام پیمان صلحی است که در ۲۱ ژوئیه میان روسیه و عثمانی انعقاد یافت و به پیمان صلح کوچوک قینارچه ( کوچوک قا ...
عبدالحمید اول عثمانی در آستانه دومین جنگ کاترین روسیه درگذشت و در ۷ آوریل ۱۷۸۹ برادرزاده اش، پسر مصطفی سوم، با نام سلیم سوم در مقام سلطان عثمانی ( ۱۲ ...
لئوپولد دوم، به دلیل تهدیدهای ناشی از انقلاب فرانسه، ترجیح داد سیاست صلح و دوستی با عثمانی را در پیش گیرد و لذا به انعقاد پیمان صلح سیستوا Svishtov ی ...
علی پاشا Ali Pasha Tepelena به یک خانواده ثروتمند ترک تبار ساکن جنوب آلبانی تعلق داشت. به خدمت دولت درآمد و با بهره گیری از اوضاع آشفته ناشی از انقلا ...
چارلز آربوتنوت Charles Arbuthnot نیای این خاندان، جرج آربوتنوت، به تجارت با شرق اشتغال داشت و در سال ۱۷۳۳ در چین درگذشت. نسلهای بعدی این خاندان نیز ...
شهر روسچوک Rustchuk یا Roustchouk شهری در شمال بلغارستان است، واقع در حاشیه رود دانوب.
بندر سیلیستریا Silistria یا Silistra بندری در حاشیه رود دانوب است.
آلیاژی از طلا شبیه به پلاتین، که از ترکیب نیکل یا سایر فلزات و طلا بدست میآید.
ماهی خوراکی نقره فام شمال آمریکا.
نجوائی، غیبت کننده، آهسته صحبت کننده.
کوکتیل مرکب از ویسکی و شکر و آب لیمو.
( whisker ) موی اطراف گونه و چانه، شارب، ریش، ماهوت پاک کن، جاروب کوچک، طره، مودار
ماهوت پاک کن.
( hurry ) ( اسکاتلند ) شتاب کردن، به عجله حرکت کردن
چرخنده.
دسته شلاق.
در مرز زمین شخم زدن، دارای مرز کردن، خیاط، اهل بخیه، مکث کوتاه، یک دقیقه.
تیری که محکومین به تازیانه را، بدان میبندند.
( whiffletree ) تیر مال بند درشکه و غیره
همدست شکارچی که تازی ها رابا شلاق میراند، اسب عقب مانده، ناصح، ناظم پارلمانی. تازیانه زن، تعقیب کننده، شخص موثر و مهم.
نخ تابیده، زه، پارچه محکم و دارای نخ تابیده.
تازیانه وار.
هوس، هواو هوس، خیال، وسواس، شییئ یا چیز هوس انگیز و خیالی.
درحالیکه.
( whigmaleerie ) چیز قشنگ و ارزان، هوس، تلون مزاج، وهم، اسباب
عضو حزب 'ویگ ' در انگلیس قدیم.
( whigmaleery ) چیز قشنگ و ارزان، هوس، تلون مزاج، وهم، اسباب
سوت یا پف کوتاه، حیوان رشد نکرده، سگ کوچک.
شیهه کشیدن، بع بع کردن، زیر لب خندیدن.
( whey face ) آدم رنگ پریده، رنگ پریده
کشکی، آب پنیر.