پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
از هم باز کردن، گشودن.
از بند آزاد کردن.
بی ترتیب کردن، فاقد هم آهنگی کردن.
ناآموخته، ساده، زود باور.
به عقب گام برداشتن، برگشتن، بازگشتن.
بدون عنوان، بی نام، بی نشان، بدون سرآغاز.
بی چادر، بی لباس، برهنه.
نخ بیرون آوردن از ( مثلا از سوزن ) .
از قنداق باز کردن، از بند رهانیدن.
مطالعه نشده.
بی زیرنویس.
نخ چیزی را کشیدن ( مثل تسبیح و غیره ) ، نخ یا بند چیزی را سست کردن، شل کردن، آزاد کردن.
از بند یا تسمه رها کردن.
بی فنر، بدون فنر، با فنر، مجهز نشده.
بی لکه، لکه دار نشده، بدون آلودگی، ننگین نشده.
( unskilled ) خام دست، غیر متخصص، بی تجربه، بی مهارت
بی نعل، نعل نشده، نعل نخورده، بی پاپوش.
دیده نشده، ندیده، امتحان نکرده، از دیدن محروم کردن.
( unshaped ) بی شکل، شکل نگرفته، گستاخ، وحشی
( unshapen ) بی شکل، شکل نگرفته، گستاخ، وحشی
از خواص جنسی محروم کردن.
دوخت خیاطی را شکافتن، کوک چیزی را شکافتن.
بدون درز کردن، چاک دادن.
غیر قابل کشف، جستجو نکردنی، کاوش ناپذیر.
مهر چیزی را گشودن، مهر چیزی را شکستن.
( unsaturated ) ترکیب اشباع نشده، سیرنشده، اشباع نشده
پس انداز نشده، محفوظ نشده، نجات نیافته.
در سده پانزدهم میلادی، حکمران والاشی ( افلاق ) Walachia, Aflagh شهرت شخصی بنام ولاد سوم دراکول Vlad III Dracul بود که به ولاد تپس Vlad Tepes ( ولاد چ ...
کارل دوازدهم Charles XII پسر کارل یازدهم و یکی از قهرمانان نظامی تاریخ سوئد که به شیر شمال شهرت دارد. با مرگ پدر در سال ۱۶۹۷ میلادی به سلطنت و پادشاه ...
دوره لاله Lale Devri یا Tulip Period به دورانی از تاریخ عثمانی اطلاق میشود که با پیمان پاساروویتز و پایان جنگ با هابسبورگ ( اتریش ) آغاز شد و تا سقوط ...
شهر آدَنا Adana شهر و ولایتی در جنوب آناتولی است مشرف بر خلیج اسکندرون و دریای مدیترانه.
کلود بونوال Claude Bonneval از سال ۱۶۷۵ تا ۱۷۴۷ میلادی، یکی از چهره های مرموز یهودی فرانسوی که در سالهای سلطنت محمود اوّل در سیاست عثمانی نقش مؤثر ای ...
( unreserved ) بی پرده گوئی، سادگی، بی محابائی، رک گو
دوباره ساخته نشده، دوباره حیات نیافته، دوباره بنانشده، دوباره تولید نشده، گناهکار ( unregenerate )
از قلم افتاده، مورد توجه قرار نگرفته.
واچرخاندن، از قرقره باز کردن، باز گفتن، تعریف کردن.
غیر مستعد، غیرحامله.
غیرسیاسی، بی اطلاع از سیاست.
غیر کامل، ناکامل، ناشی، نابلد، ناقص.
میخ در آوردن از، گیره را باز کردن از.
( depopulate ) خالی از سکنه کردن
غیرپارلمانی، برخلاف اصول پارلمانی.
غیر بسته ای.
نابسامان، غیر مشتکل، فاقد سازمان، درهم و برهم.
ناهنجار، هنجار نشده.
پوزه بند را باز کردن.
عدم مراعات اصول اخلاقی.
دهان ( کسی را ) باز کردن، چشم کسی را باز کردن، واپیچاندن.
غیراخلاقی، غریب.
( unmercifully ) بی رحم، جبار، ستمکار، نامهربان