بانو شاعره مخفی/ زیب النساء بیگم
دلا طواف دلی کن که کعبه مخفی است
که آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت
دختر اورنگ زیب، پادشاه هندوستان و مادرش دلرس بانو دختر شاهنواز خان صفوی و در سال ۱۰۴۸ بدنیا آمد. وی که تا آخر عمر همسر اختیار ننمود، عمر خود را به تحصیل علم و هنر و معاشرت با دانشمندان و شعراء گذرانید و چنانکه صاحب تذکره الخواتین مینویسد زیب النساء صرف و نحو و فقه را بخوبی آموخته و حافظ قرآن کریم بوده، و به شعراء و علماء مواجب و مستمری میپرداخته و به شعر و شاعری علاقه زیادی داشته و خط نستعلیق و شکسته و نسخ را خوب مینوشته و بالغ بر پانزده هزار بیت شعر سروده و دیوان اشعار زیب النساء سال ۱۹۲۹ میلادی در لکهنور در ۲۱۸ صحفه چاپ شده است که مشتمل بر قصائد و غزلیات و چهارپاره وترجیع میباشد.
... [مشاهده متن کامل]
گرچه من لیلی اساسم دل چو مجنون در نواست
سر به صحرا میزنم لیکن حیا زنجیر پاست
بلبل از شاگردیم شد همنشین، شد گل بباغ
در محبت کاملم پروانه هم شاگرد ماست
در نهان خونم، به ظاهر گر چو برگ تازه ام
حال من در من نگر چون برگ سرخ اندر حناست
دختر شاهم و لیکن رو به فقر آورده ام
زیب زینت بس همینم نام من زیب النساست
سال فوت او را ۱۱۱۳ هجری یعنی سن ۶۵ سالگی ثبت نموده است. نویسنده تذکرة الخواتین یادآور میشود که در کتابی دیدم میان این بانو و عاقل خان رازی اغلب مشاعره و مکاتبه بوده و اشعار خود را برای یکدیگر میفرستادند. بیگم مطلع غزل بالا را که این بیت است نزد عاقل خان رازی فرستاد:
گرچه من لیلی اساسم دل چو مجنون در نواست
سر به صحرا میزنم لیکن حیا زنجیر پاست
عاقل خان این بیت را در جواب او نوشت فرستاد:
عشق تا خام است باشد بسته زنجیر شرم
پخته مغزان جنون را کی حیا زنجیر پاست
بیگم بعد از ملاحظه فی البداهه در جواب بیت ذیل را گفت و فرستاد:
پاکبازان محبت را بود دائم حیا
چون تو مرغ بی حیا را کی حیا زنجیر پاست
و باز نقل میکند روزی رازی این شعر را نزد بیگم فرستاد:
آن چیز کدام است که چیزی نخورد
استاده شود قی بکند باز بمیرد
بیگم بر سبیل ارتجال این بیت را گفته در جواب فرستاد:
آن چیز همانست که پیدا شده ای زان
از مادر خود پرس که آن چیز کدام است
همچنین یادآور میشود روزی بیگم در حین تفرج و گردش این بیت که بخاطرش رسیده بود زمزمه میکرد و میخواند:
چهار چیز که دل میبرد کدام چهار
شراب و ساقی و گلزار و سرو قامت یار
اتفاقا پادشاه ( پدرش ) که بدنبال او میرفت و به حال دخترش توجه داشت، به آواز بلند این بیت را خواند:
چهار چیز که دل میبرد کدام چهار
نماز و روزه و تسبیح و دیگر استغفار
باز نقل میکند زیب النساء بیگم روزی این مصرع را نوشته پیش ناصر علی سرهندی فرستاد: ( از هم نمیشود ز حلاوت جدا لبم ) ناصر علی بر سبیل مزاح زیر آن نوشت: ( گویا رسید بر لب زیب النسا لبم ) بیگم از ملاحظه آن بر آشفته و این بیت را نوشته فرستاد:
ناصر علی بنام علی برده ای پناه
ورنه بذوالفقار علی سر بریدمت
دلا طواف دلی کن که کعبه مخفی است
که آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت
دختر اورنگ زیب، پادشاه هندوستان و مادرش دلرس بانو دختر شاهنواز خان صفوی و در سال ۱۰۴۸ بدنیا آمد. وی که تا آخر عمر همسر اختیار ننمود، عمر خود را به تحصیل علم و هنر و معاشرت با دانشمندان و شعراء گذرانید و چنانکه صاحب تذکره الخواتین مینویسد زیب النساء صرف و نحو و فقه را بخوبی آموخته و حافظ قرآن کریم بوده، و به شعراء و علماء مواجب و مستمری میپرداخته و به شعر و شاعری علاقه زیادی داشته و خط نستعلیق و شکسته و نسخ را خوب مینوشته و بالغ بر پانزده هزار بیت شعر سروده و دیوان اشعار زیب النساء سال ۱۹۲۹ میلادی در لکهنور در ۲۱۸ صحفه چاپ شده است که مشتمل بر قصائد و غزلیات و چهارپاره وترجیع میباشد.
... [مشاهده متن کامل]
گرچه من لیلی اساسم دل چو مجنون در نواست
سر به صحرا میزنم لیکن حیا زنجیر پاست
بلبل از شاگردیم شد همنشین، شد گل بباغ
در محبت کاملم پروانه هم شاگرد ماست
در نهان خونم، به ظاهر گر چو برگ تازه ام
حال من در من نگر چون برگ سرخ اندر حناست
دختر شاهم و لیکن رو به فقر آورده ام
زیب زینت بس همینم نام من زیب النساست
سال فوت او را ۱۱۱۳ هجری یعنی سن ۶۵ سالگی ثبت نموده است. نویسنده تذکرة الخواتین یادآور میشود که در کتابی دیدم میان این بانو و عاقل خان رازی اغلب مشاعره و مکاتبه بوده و اشعار خود را برای یکدیگر میفرستادند. بیگم مطلع غزل بالا را که این بیت است نزد عاقل خان رازی فرستاد:
گرچه من لیلی اساسم دل چو مجنون در نواست
سر به صحرا میزنم لیکن حیا زنجیر پاست
عاقل خان این بیت را در جواب او نوشت فرستاد:
عشق تا خام است باشد بسته زنجیر شرم
پخته مغزان جنون را کی حیا زنجیر پاست
بیگم بعد از ملاحظه فی البداهه در جواب بیت ذیل را گفت و فرستاد:
پاکبازان محبت را بود دائم حیا
چون تو مرغ بی حیا را کی حیا زنجیر پاست
و باز نقل میکند روزی رازی این شعر را نزد بیگم فرستاد:
آن چیز کدام است که چیزی نخورد
استاده شود قی بکند باز بمیرد
بیگم بر سبیل ارتجال این بیت را گفته در جواب فرستاد:
آن چیز همانست که پیدا شده ای زان
از مادر خود پرس که آن چیز کدام است
همچنین یادآور میشود روزی بیگم در حین تفرج و گردش این بیت که بخاطرش رسیده بود زمزمه میکرد و میخواند:
چهار چیز که دل میبرد کدام چهار
شراب و ساقی و گلزار و سرو قامت یار
اتفاقا پادشاه ( پدرش ) که بدنبال او میرفت و به حال دخترش توجه داشت، به آواز بلند این بیت را خواند:
چهار چیز که دل میبرد کدام چهار
نماز و روزه و تسبیح و دیگر استغفار
باز نقل میکند زیب النساء بیگم روزی این مصرع را نوشته پیش ناصر علی سرهندی فرستاد: ( از هم نمیشود ز حلاوت جدا لبم ) ناصر علی بر سبیل مزاح زیر آن نوشت: ( گویا رسید بر لب زیب النسا لبم ) بیگم از ملاحظه آن بر آشفته و این بیت را نوشته فرستاد:
ناصر علی بنام علی برده ای پناه
ورنه بذوالفقار علی سر بریدمت