پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
پیرو عقاید اجتماعی وسیاسی و ادبی برناردشاو.
آدم اصلاح کرده، سرتراشیده، کشیش.
( shashlik ) کباب، ششلیک.
( shaslik ) کباب، ششلیک.
تیز هوش، تیز فهم، هوشیار.
دارای لبه تیز، گرسنه، بسیار مشتاق، حریص، با اشتها.
تیز بین، تیز نظر، هوشیار، دارای فکر صائب.
دارای بینی تیز، حساس ( نسبت به بو ) .
خاندان ساووی، که احتمالاً از تبار سران قبایل بورگوندی است، از حوالی نیمه سده یازدهم میلادی در منطقه غرب جبال آلپ، در محل تلاقی مرزهای فرانسه و ایتالی ...
پلرینو رسی، دیپلمات، اقتصاددان و دولتمرد برجسته ایتالیایی. هوادار وحدت، اصلاحات، اعاده نظم و استقرار حکومت مشروطه در ایتالیا بود و به این دلیل پاپ پی ...
دو سیسیل به سرزمینهای سیسیل و ناپل اطلاق میشد و جنوب شبه جزیره ایتالیا را در بر میگرفت. آخرین شاه دو سیسیل ( ۱۸۵۹ تا ۱۸۶۱ ) فرانسیس دوم، از خاندان بو ...
پیدمونت در شمال غربی شبه جزیره ایتالیا، مشرف به سویس و فرانسه، واقع است و ساردینی جزیره بزرگی است در جنوب آن. در سده نوزدهم پیدمونت محور ارتباط شبه ج ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بی مزه - bemaza خوراک یا خوردنی که بد آماده شده است، هر خوردنی بدمزه. مثال: یک شوربای بی مزه پخته است، طعامشان بی مزه بود ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِیزار - Bezor متنفر، ناراحت، ناآرام، دلگیر. مثال: از این گپها بُتون بیزار شدیم. یا: هر روز شکوه کرده مرا بیزار کرد. در ش ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: واژه بی سر - Besar شوخ، بازیگوش، بی تربیت. بیشتر برای کودکان مستعمل است. مثال: بچه بی سر بوده است، در یک ساعت همه جا را ه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بی رویی - Beryii ، بی رو یعنی بی شرم ( بی شرمی ) ، بی اندیشه. مثال: آن کس آدم بی رویی بوده است، بی رویی کرده هر چه به دها ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِی دَوا - Bedavo بد، نازیبا، ناهنجار. . . مثال: سر و لباسهایت جداً ( خیلی ) بی دوا، جای و منزلش ( یعنی جای اقامتش ) جداً ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِیچارَه - شخص کم بضاعت، فقیر، یعنی شخصی که برای بهبود زندگی چاره ای ندارد. مثال: وی آدم بَدولت [دولتمند] بود، امروز بیچا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بی آبرو - Beobru بی شرم، بی حیا، اوباش. مثال: با این آدم برابر نشوید، وی یک کس بی آبرو، یا: بی آبرویی نکنید، پیش مردم عیب ...
تیز دندان.
سهیم، سهم دار، شریک.
( shapeable ) شکل پذیر، قابل شکل گیری، مناسب، موزون.
پارچه ابریشمی خشن چینی.
بهشت خیالی، شهر زیبا، سرزمین دلخواه.
( در کفش ) چرم زیر قسمت منحنی پا.
( shandy ) پرصدا، بلند، رویائی، تصوری، خوشحال.
( shandrydan ) درشکه تک اسبه قدیمی.
( shandradan ) درشکه تک اسبه قدیمی.
شیاد، متقلب، حیله گر.
( shamefaced ) کم رو، خجالت کش، خجالتی، ترسو، خجول.
حرکت کننده با قدم های کج ونامنظم.
سرژ آستری، پارچه پشمی آستری.
کرجی پاروئی، کشتی کوچک دو دگله.
( shakespearean ، shakespearian ) وابسته به شکسپیر.
کلاه بلند نظامی.
( shakespearean ، shaksperian ) وابسته به شکسپیر.
( shakable ) تکان دادنی، تکان خوردنی.
( shakeable ) تکان دادنی، تکان خوردنی
سایه مانند.
نمایش سایه ها، نمایش ارواح.
بدون سایه.
سایه رنگ زن.
سداب ها، دارابی.
( shadbush ) درخت ازگیل.
( shadblow ) درخت ازگیل.
شاه ماهی خوراکی اروپا وشمال آمریکا.
بخو زننده.
استخوان مچ دست، استخوان قاپ.
شش گانه، شش برابر کردن، تبدیل به شش کردن.
عدد یک با صفر.