واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِیزار - Bezor متنفر، ناراحت، ناآرام، دلگیر. مثال: از این گپها بُتون بیزار شدیم. یا: هر روز شکوه کرده مرا بیزار کرد. در شعر مولوی آمده است:
چون گشت شکار شیر جانی
بیزار شد از شکار خرگوش
... [مشاهده متن کامل]
که به معنی از کسی یا از چیزی به تنگ آمدن مستعمل است. مثال: من از تو بیزار ( هستم ) ، دیگر پیش من نبیا [نیا] . در تاریخ طبری آمده است: ما از شهر بیزاریم، میان ما و شما دوستی نماند ( ص۱۴۲ ) .
چون گشت شکار شیر جانی
بیزار شد از شکار خرگوش
... [مشاهده متن کامل]
که به معنی از کسی یا از چیزی به تنگ آمدن مستعمل است. مثال: من از تو بیزار ( هستم ) ، دیگر پیش من نبیا [نیا] . در تاریخ طبری آمده است: ما از شهر بیزاریم، میان ما و شما دوستی نماند ( ص۱۴۲ ) .