واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بی مزه - bemaza خوراک یا خوردنی که بد آماده شده است، هر خوردنی بدمزه. مثال: یک شوربای بی مزه پخته است، طعامشان بی مزه بود. در این معنی در تاریخ طبری آمده است: و کنجد چرب و شیرین
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
بود و سپندانه تلخ بود و بیمزه ( ص ۴۷۶ ) . تعبیر مزه نداشتن نیز به همین معنی مستعمل است: در این کتاب مزه گفتگی چیز نیست. همچنین واژه بی مزه در مورد افراد هم بکار میرود. مثال: این خیل [اینطور] آدم بی مزه را تا حال ندیده بودم، این کپتان ( حرفتان ) مزه ندارد، وی آمده خیلی بی مزگی کرد. یعنی بی ادبی، کرد، که به بی ادبی شوره پشتی هم میگویند.