بانو شاعره دلشاد خاتون
نویسنده تذکرة الخواتین مینویسد:
دلشاد دختر امیر علی جلایر و زوجه امیر حسن جلایر و شوهرش مدتی در بلخ حکومت نموده، طبع موزونی داشته و این سروده اثر اوست:
اشکی که سر ز گوشۀ چشمم برون کند
... [مشاهده متن کامل]
بر روی من نشیند و دعوی خون کند
و این قطعه:
حل شد از غم همه مشکل که مرا در دل بود
جز غم عشق که حل کردن آن مشکل بود
احتمالاً این شاعره خواهر امیر حسین جلایر و دختر على بیک جلایر است که پدر و پسر معاصر ابوالقاسم بابر و سلطان ابوسعید گورگانی بوده اند:
دین و دل از دست من به ربود زیبا دلبری
دلبری مه طلعت و شکر لب و سیمین بری
دلنواز و شاهباز و سرفراز و ترک ناز
دل رباینده نگاری گل رخ مه پیکری
ماه رو خوش گفتگو مشکینه مو و تندخو
با دو چشم جنگجو در ملک جان غارتگری
دل ربود از من لبش بسپرد بر زلف کجش
منتقل گردید دل از کافری بر کافری
جان و سر بر باد شد تا کرد تسخیر دلم
جور گستر پادشاهی ظلم پرور سروری
پادشاه خوب رویانست در پشت سرش
میرود از فرقۀ عشاق سنگین لشکری
چون ز در بیرون خرامد آن مه خورشید وش
گو طلوع کرد است از برج شرف نیک اخترى
گر تمنا دارم از لعل لبش نبود عجب
میرسد دائم عطا از مهتری بر کهتری
نیست در کنج غمت ای مه رخ شیرین سخن
همچو حیران بی کس و بی مونس و بی یاوری
دیوانش در حدود چهار هزار بیت است که تقریباً ربع آن اشعار ترکی و بقیه فارسی است.
توضیح/ امیر حسین جلایر از شعراء مشهور است که تذکره دولت شاه شرح حال و نمونه آثارش را ضبط کرده و این مطلع غزلی از او است:
هر شب منم به کویش با چشم باز مانده
بر خاک نامرادی روی نیاز مانده
نویسنده تذکرة الخواتین مینویسد:
دلشاد دختر امیر علی جلایر و زوجه امیر حسن جلایر و شوهرش مدتی در بلخ حکومت نموده، طبع موزونی داشته و این سروده اثر اوست:
اشکی که سر ز گوشۀ چشمم برون کند
... [مشاهده متن کامل]
بر روی من نشیند و دعوی خون کند
و این قطعه:
حل شد از غم همه مشکل که مرا در دل بود
جز غم عشق که حل کردن آن مشکل بود
احتمالاً این شاعره خواهر امیر حسین جلایر و دختر على بیک جلایر است که پدر و پسر معاصر ابوالقاسم بابر و سلطان ابوسعید گورگانی بوده اند:
دین و دل از دست من به ربود زیبا دلبری
دلبری مه طلعت و شکر لب و سیمین بری
دلنواز و شاهباز و سرفراز و ترک ناز
دل رباینده نگاری گل رخ مه پیکری
ماه رو خوش گفتگو مشکینه مو و تندخو
با دو چشم جنگجو در ملک جان غارتگری
دل ربود از من لبش بسپرد بر زلف کجش
منتقل گردید دل از کافری بر کافری
جان و سر بر باد شد تا کرد تسخیر دلم
جور گستر پادشاهی ظلم پرور سروری
پادشاه خوب رویانست در پشت سرش
میرود از فرقۀ عشاق سنگین لشکری
چون ز در بیرون خرامد آن مه خورشید وش
گو طلوع کرد است از برج شرف نیک اخترى
گر تمنا دارم از لعل لبش نبود عجب
میرسد دائم عطا از مهتری بر کهتری
نیست در کنج غمت ای مه رخ شیرین سخن
همچو حیران بی کس و بی مونس و بی یاوری
دیوانش در حدود چهار هزار بیت است که تقریباً ربع آن اشعار ترکی و بقیه فارسی است.
توضیح/ امیر حسین جلایر از شعراء مشهور است که تذکره دولت شاه شرح حال و نمونه آثارش را ضبط کرده و این مطلع غزلی از او است:
هر شب منم به کویش با چشم باز مانده
بر خاک نامرادی روی نیاز مانده