پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)

بازدید
٨,٨٦٥
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

زبان شبیه سازی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

همردیف نظامی، همردیفی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

متظاهر، وانمود کننده، قلابی، صوری.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

زبان سیمیولا.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

زبان سیمسکریپت.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سادگی، گرایش بسادگی وبی آلایشی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ساده کننده، مختصر کننده.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

روش سادک.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

باب سادک.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مجرای سادک.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مدار سادک.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سود ساده، سود پول بر اساس سال روزه.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

حرکت ساده در خط مستقیم یا دایره یا مارپیچ.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کسر ساده.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

چشمک زن، خنده کننده بدون دلیل.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

معادله خطی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واکس زدن، برق انداختن ( با واکس ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

پاک وخالص، خالص، بی غل وغش، صحیح، راست حسینی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

نانی که از آرد نرم واعلی تهیه میشود، نان بیسکویت، کیک شیرین و میوه دار.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کورتیس گیلد، ( ۱۹۱۱ ) عضو فرقه شهسواران معبد و ماسون درجه سی و دوم، و استاندار ماساچوست و سفیر ایالات متحده در روسیه بود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

خاندان Savoia ، Savoie ساووی، که احتمالاً از تبار سران قبایل بورگوندی است، از حوالی نیمه سده یازدهم میلادی در منطقه غرب جبال آلپ، در محل تلاقی مرزهای ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

منطقه Piedmont ، Piemonte پیدمونت در شمال غربی شبه جزیره ایتالیا، مشرف به سویس و فرانسه، واقع است و ساردینی جزیره بزرگی است در جنوب آن. در سده نوزدهم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پِلّه - Pilla وقت، لحظه. این واژه با کلمه های این، همین به کار برده میشود. مثلاً: اِمپلّه ( این پلّه ) یعنی همین الان، حا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَکَنَه - Pakana آدم خِپِل و قد کوتاه. مثال: این پَکَنَه ( ) از کجا برامد؟ پسرشان پَکَنَه بوده است/ این واژه در اصل پکنه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پِشَک، کسی را پشت pist گفتن - در باره افراد نازک نارنجی و زودرنج، از واژه ترکی، مثال میگویند: پشک [گربه] آن کس را پشت گفت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پشت مَه پشت، پشت سرهم، پیاپی، پساپس. مثال: به سر بیچاره پشت مه پشت بدبختی آمد. در کشف المحجوب ( چهله پشتا پشت ) به ثبت رس ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پُشته، به معنی بلندی است و در سمرقند از بس که قبرستانها در تپه و بلندیها واقع است، پشته به معنی گورستان و قبرستان می آید. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پُشتاره، پشتاره کردن، به کول گرفتن و به پشت برداشتن. مثال: بیمار را پشتاره ( کول ) کرده آمد، یک جوال جو را پشتاره کرده رف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَروا - Parvo توجه، دقت، غمخواری. اما در زبان تاجیکی سمرقند این تعبیر در موقع بی توجّهی، بی دقتی و. . . به آهنگ نفی کاربر ...

پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پُر و پیمان - pemon Puru فراوان، بسیار. مثال: شوهر آن کس روز کار را پروپیمان کرده می مانند، امسال حاصل خوب شد، همه پروپیم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پرسیدن - Pursidan سلام و درود فرستادن. عادتا وقت وداع و خیرباد میگویند، مثال: خیر، بچه ها را پرسید، همه خویش و تبارها را ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پرتافتن، پرتا پرتا کردن Partoftan و parto به معنی قی کردن. مثال: کمتر پرتا، سبُک میشود، خوردگی هایش را هَمِشِه ( همه اش ر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَتَک Patak - کفی کفش، متاع غفس [ضخیم، کلفت] که به درون پای افزار ( کفش ) برای گرمی و نرمی می اندازند. پتک کلوش، یعنی پتک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پَت Pat - معادل پُرز، پشم مهین روی قالی، گلیم یا متاعهای مویینه. مثال: پت قالینش مثل ابریشم ملایم. در فرهنگ برهان آمده اس ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پاچه - Paca در سمرقند کوچک و بزرگ بجای پای، پاچه میگویند، حال آنکه ما این واژه را برای گاو و گوسفند بکار میبریم، ولی آنان ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پاییدن - Payidan چوپانی، چرانیدن، نگهبانی کردن، پروریدن. مثال: وی روز دراز در چراگاه گاو و گوسفند پایی میکند، گوسفند را ن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِی نماز - Benamoz نجس، ناپاک، آلوده. مثال: بچه اش شراب زیده لباسم را بی نماز کرد. در ادبیات گذشته عبارت نمازی، به معنی پ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( symar ) ردا یاشنل زنانه.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

وابسته بپرورش جنگل.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

ویژه گر پرورش جنگل.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

ساکن جنگل، جنگل نشین.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( =sylvics ) جنگل شناسی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

نقره فامی، سفیدی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

جنگلی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نقره فام، دارای صدای نقره، سیمین، نقره ای، سیمابی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نقره کار.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واحد پول نقره، استاندارد نقره.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

نقره اندود، آب نقره، ظرف نقره، بانقره اندودن.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

درخت لعل ( Halesiacarolina ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

محبت مادر وفرزندی، همبستگی مادر وفرزند.