پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
ساسانی، ( وابسته به سلسله ساسانی ) .
( sassanian ) ساسانی
( sarcenet ) پارچه ابریشمی، پارچه پشمی سنگین، نرم
دارای شاخه های نازک وخیمده بالا رونده ( مثل نیلوفر ) .
نوعی عقیق قرمز سیر.
( sard ) عقیق سرخ
گوشتی، عضلانی.
( =carnivorous ) گوشت خوار
گوشتخواری.
ابتلاء به تومور بدخیم نسج هم بند.
( sarsenet ) پارچه ابریشمی، پارچه پشمی سنگین، نرم
جانور پوسیده زی.
تغذیه کننده از مواد پوسیده وآلی، پوسیده خوار.
( saprophyte ) پوسیده زی، خورنده مواد پوسیده
مولد یامحصول مواد گندیده، ایجاد شده در اثر گندیدن.
طبق زنی ( lesbianism ) همجنس خواهی زنان.
یاقوتی رنگ، ساخته شده از یاقوت کبود.
( sapor ) ذائقه، مزه، خوش طعمی
( sapour ) ذائقه، مزه، خوش طعمی
خوش مزه، خوش طعم.
قابل تبدیل به صابون.
صابونی، صابون دار، لیز ( مثل صابون ) .
صابون دار، صابون زده، دارای محلول صابونی.
بی شیره، بی نیرو، بیمزه.
سیاهرگ سافنا.
رنگ زرد مایل به سبز سیر.
آدم خرفت وکودن، انتهای نقب نظامی.
( santaclaus ) بابانوئل
پیروی از اصول انقلاب افراطی.
درود بر شما بارسلان عزیزم و سپاسمند از راهنمایی شما. آنرا تصحیح کردم و ریشه ترکی آنرا اضافه کردم. شما هم در اوقات فراغت، به این قسمت نظارت کنید، چو ...
خط همایون یا خط شریف به دستخط سلطان عثمانی اطلاق میشد. مصطفی رشید پاشا فرمان تنظیمات را در میدان گلخانه قرائت کرد و به این دلیل به خط شریف گلخانه شهر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: المایی الجایی - aljoyi - Almoyi معادل سفسطه، پرت و پلا، هزیان، گپ بی سر و بن. ( حرف بی سر و ته ) مثلاً: بیچاره، بیمار بی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: الفت - Ulfat مصاحب، دوست، همنشین. ( سه چار الفت جمع شده بودیم ) برادرتان آدم الفت - دیه. این واژه در فارسی خودمان بصورت ا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: الجله ( الجلّه ) کردن Aljila ( aljilla ) - اراجیف، یاوه، مهملات، از بی عقلی یا در حالت مستی نزد کسی آمده یا در صحبتی نشست ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اِلّت کردن - سخت گپ ( حرف ) زدن، به دل سخت ( دلتنگی، دلگیری ) رسیدن، رنجاندن. ( فقط اِلّت کرده ( دلتنگ شده ) گپ میزند، نم ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: البستی - Albasti همچون اسم تجسم سیما و پیکر زشت، ابلیس، نازیبا، دیو صورت و ناهنجار است. افتش ( رخسارش ) البستی ها برین ( ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَقَلَن - Aqalan ، در واژه امروزی بصورت اَقَلَّن و لااقل، استفاده میکنیم، اقلن هیچ نباشد، به حداقل. ( اقلن خودتان یک آمده ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَقّال - Aqqol حقا، حقیقتاً، واقعاً، در واقع، نهایت درست. �اقال در وقتش آمدی - دیه! � یعنی نهایت خوب است که در وقتش آمدی. ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَفْت - Aft سیما، چهره، اندام �افتش را درست ندیدم�، �چنان بد دیدم که به افتش نگاه کردنم نمی آید�، �افتتان به مورم ( میرم ...
صحی کردن، دارای لوازم بهداشتی کردن.
چرک وخون، خونابه، زرد آب.
خونابه دار.
چرک وخونی، چرک وخون دار.
( sainfoin ) اسپرس
سنگ ماسه، سنگ ریگی، سنگ سیاه، ماسه سنگ.
ماشین سنباده زنی وصیقل کاری.
چوب محکم وسخت صندل سفید.
توده ماسه، توده شن.
دارای چشم تار.
sanctum قدس الاقداس holies of holy the