پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَردَم - Bardam ، هیکلی، تنومند، در حق شخصی قوی هیکل و تندرست میگویند. مثال: آن کس حالی بردم، هیچ کس شصت ساله نمی گوید، ی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: برداش که در اصل برداشت است، مخفف شده، و بر خلاف معنی پارسی، به معنی صبر، بردباری، تحمل و خویشتنداری است، مثال: کمتر ( کمی ...
حافظه چرکنویسی.
پاره پارگی، اوراق شدگی، ستیزه جوئی، فتنه جوئی.
( unmelodious ، =harsh ) ( صدای ) خشن وضعیف، لاغر.
مسوده نویس.
آدم ترشرو، آدم مهمل.
قایق چهار گوش، و ته پهن، قایق تفریحی، با قایق چهارگوش حمل کردن.
تازیانه زن، موجب بلا.
اسکاتلندی، خسیسانه.
زبان محلی مردم اسکاتلند، وابسته به زبان گالیک اسکاتلند.
( scotchman ) اسکاتلندی
آداب وخصوصیات اسکاتلندی، خسیسی.
اسکاتلندی.
اداره کارآگاهی لندن.
اسکاتلندی، خسیس.
مرغابی سیاه، پاریلا.
شبیه اسکاتلندیها.
( حق. ) حکم گنگ، حکم غیر قطعی و دو پهلو.
( scutcher ) تازیانه زن
( انگلیس ) جریمه یامالیات دسته جمعی، کاملا.
عقرب وار، عقرب.
تفاله گیری، کف گیری، تفاله سازی.
تبدیل به تفاله کردن، تبدیل به کف کردن.
کف دار، تفاله دار.
ناشی از کمبود ویتامین C.
دسته موی شبیه جاروب، کلاله مو.
کلاله مانند.
ملاقه زن.
( scone ) کلوچه یا کیک چای، بیسکویت
سرزنش کننده.
قانون شکن، ناقض قانون.
درود بر شما قافلان عزیز و از نظرات شما سپاسگزارم، در ترکی آسته ( پایین ) و تاجیکی اَسته ( آهسته ) کمی تشابه دارند ولی زمانی که بخواهند واژه ( یواش یو ...
درود بر دوست عزیزم قافلان گرامی، آفرین بله تمدن کهن ایرانی در هزاره های قدیم ( قبل از اسلام ) مجموعه ای از اقوام پارس و ترک ( آناتولی ) و عرب ( میان ...
( indurated ، =hard ) متصلب، پینه خورده
( =sclerous ) متصلب.
تصلب سنج، سختی سنج.
اصطلاحی برای گوشی های همراه ( موبایل ) مدل پایین مانند بلاک بری، در گویش عامیانه.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُرّا - Burro تیز و برنده. چنان که کارد برّا، شمشیر برّا در گویش سمرقندیان مجازا به معنی سخن و نطق را تند و قاطع گفتن می ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَرار گرفتن کار - به چیزی موفق شدن - توفیق یافت: اگر خدا خواهد کارتان برار میگیرد، بگو خدا کارم برار گیرد. این واژه از فع ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بدنفس - Badnafs آدم پرخور، شکمو: از بد نفسی همه روز درد شکم دارد، وی خیلی بدنفس است، او را سیر کردن دشوار. در نظم کلاسیکی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَدگیر - Badgir کینه ای، شکاک، بدبین: آشنای تو بدگیر است، گپ ( حرف ) درست را هم به چپ ( بدی ) میگیر، یا: برادرت آدم بدگیر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَد شدن: دشمن شدن، خصومت ورزیدن. برادرتان خود به خود با من بد شده ماندند. در تاریخنامه طبری در شکل بد بودن آمده است: اسما ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَدَست و پا - همان با دست و پا، شخص چست و چالاک و به هر کار مستعد. دخترتان خیلی بَدست و پا بوده است، همه کار از دستش می آ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَداشت - سخت، مستحکم، بادوام. مقاوم: این متاع خیلی بَداشت بوده است، کفش بازار خیلی بداشت برامد، جامه شما خیلی بداشت بوده ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِخَلفه - Bexalfa شکل بهم ریخته واژه ( بی بی خلیفه ) است، معنی: آموزگار معلمه مکتبهای دخترانه شخصی را بخلفه میگفتند، یعنی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُخس - Buxs تنگی، اندوه، غم، درد و غیره: در خانه تنها شیشته ( نشستن ) دلم بخس کرد، پیش من آمده بُخس دلش را گشود. یعنی آنچ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بچه معنا - این و مانند این ترکیب در گویش سمرقندیان خیلی زیاد است. ( بچه معنا به گپ ( حرف ) گوش میکند ) ، آدم معنا یک کار ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَحْلَوَت - Bahlavat چیز خوبی که به کسی راحتی و نشاط میدهد: آش بحلوت پخته ای، آمدم و خوردم، این تعبیر در اصل به حلاوت، با ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بتون Butun - به معنی درسته، نشکسته، سالم و ضرر ندیده می آید. نان بتون را نه شکن بریده ها هست، این کاسه بتون بود، تو شکستی ...