پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
نشانی دهی قطاعی.
عضو حزب، فرقه ای.
ترشح کننده.
دبیری، منشی گری.
انجمن سری.
سیم پیچ ثانویه.
جنس وسط فروش.
پیش بینی کننده.
درجه دوم، وسط، دومین درجه، دومین مرتبه.
تفکیک، تمیز.
واژگان سمرقندی اگر چه دَری هستند، لیکن چون با دری اصیل و ازبک و قرقیزی اختلاف دارند، بصورت تفکیک شده قرار دادم. از راهنمایی شما سپاسگزارم.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَرهَم دادن - Barham برهم زدن، تمام کردن، خاتمه دادن. مثال: ما به خانه آن کس رفت و آمد را بر هم دادیم، این کارتان را بر ه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُروش - Burus همان بُرِش از بریدن پارسی، به معنی خلق، سیما، قابلیت. به معنی منفی بکار میرود. مثال: دخترمان بی بروش برامد ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَر وَقت - Barvaqt همانموقع، به موقع، سروقت. ( فردا بر وقت بیا، من بر وقت آمدم که بعضی کارها را کرده گیرم، سحر بر وقت به ...
فلورنس نایتینگل به یک خانواده ثروتمند انگلیسی تعلق داشت. با شروع جنگ کریمه اخبار فراوانی درباره وضع اسفناک مجروحین انگلیسی در مطبوعات این کشور درج شد ...
روسو فوبیا Russophobia یعنی نفرت توأم با ترس از اقتدار روسیه است که در زمان نیکلای اول، چون موجی بریتانیا و تمامی لیبرالها و رادیکالهای اروپایی را فر ...
جدا کردن، تجزیه طلب شدن، تمیز دادن.
قیچی باغبانی، شاخه قطع کن.
رنگ کاری روی گچ خشک.
فرسوده در اثر دریا، سائیده بواسطه دریا.
دریا راه، دریای متلاطم، مسیر کشتی، راه دریائی.
جا، تهیه جا، محل استقرار، نشیمن.
دریا کنار.
چاشنی زننده، ادویه زننده.
ساحلی، ساکن دریاکنار.
بدون جستجو.
حکم تفتیش منزل، حکم بازرسی و ورود.
کلید جستجو.
چرخه جستجو.
( sea purse ) گرداب دریا
درز مانند.
پوست خوک آبی، جامه ای که از پوست خوک آبی بدوزند.
محصور بوسیله دریا، محاط دریا.
ملوان، دریا نورد.
ملوانان، دریا نوردان.
ساحل دریا، دریا کنار.
دریا نوردی، وارد به رموز دریا نوردی.
کرانه دریا.
کیف پارچه ئی محتوی لباس ملوانان.
( seapuss ) گرداب دریا
جاده دریائی، مسیر دریائی.
قدرت بحری، نیروی دریائی، کشور حاکم بر دریاها.
رنگ سبز مایل بابی.
ملوان کهنه کار، خوک دریائی، گاو دریائی.
شب تابی دریا دراثر جانوران شب تاب وغیره.
( sea crawfish ) خرچنگ خاردار
( =sea crayfish ) خرچنگ خاردار
گاو دریائی، نهنگ، اسب آبی.
لنگر کشتی.
شقایق دریائی.