پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٦٤)
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَه خودا - xudo Ba ، همان به خدا به گویش دری، یک نوع زنهار و سوگند است که میان پیر و جوان خیلی معمول است. مثال: بَه خودا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَهار رویه - Bahorruya اول بهار. مثال: بهاررویه به طرفهای دهات رفتنی بودم، بهار رویه تعبیر استعاره ای است، یعنی آن وقتی ک ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِنی وقت - Benivaqt وقت و بی وقت. مثال: بنی وقت آمده از من خبر میگرفت، اما امروز در وقت ضروری نیامد. این تعبیر در اصل بنا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بود کردن - Bud به آخر رسانیدن، تمام کردن، انجام دادن. مثال: پسرم امسال مکتب را بود کرده آمد، یک کار را که فرمودید، تا بود ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَلاچَه Baloca ، بچۀ بلا و ناقلا، مثال، نسبت به کودکان نوازش کارانه میگویند: هی بلاچه، تو همه چیز را میدانی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَلا بَرین، یعنی مثل بلا، مثال: وی بیمار نه، بلا برین ( مثل بلا ) گشته است. در این جا معنی کمی منفی دارد.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بیسیاری - Bisyori ، از همان ریشۀ بسیار، اکثر، بیشتر. مثال: امسال بیسیاری در باغ زندگی کردیم، بیسیاریِ بچه ها نغز میخوانند ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَلا - Balo ، معادل ناقلا در گویش محاوره ای فارسی نو. به معنی: زیرک، چست و چالاک، شوخ. مثال: پسرچه اش [پسر بچه اش] بلا هم ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَلَب و دَهَن - dahan Balabu ، معادل سر و زبان دار، شخص خوش گفتار و سخن دانی که خیلی خوب و شیرین حرفش را میزند. مثال: دخت ...
آلکساندر دوم ( ۱۸۱۸ تا ۱۸۸۱ ) به اصلاحاتی در نظام مالی روسیه دست زد، به دانشگاهها و قوه قضاییه استقلال بخشید، و به ایالتهای امپراتوری پهناور روسیه خو ...
توزیع شونده بطور خود کار.
آزاد سازنده نفس خود، رها کننده خویش، خود بخود ترشح کننده.
نفس گرائی، خود رائی.
نابود کننده خود، خود ویرانگر.
( =self reliance ) اتکاء بنفس، اعتماد بنفس
متکی بخود.
مدافع خود.
( شخص ) خود فریب.
خودفریب.
اغفال نفس، خود را گول زنی، خود فریبی.
اغفال شده، فریب نفس خورده، خود فریفته.
پرورش نفس، تزکیه نفس، خودپروری.
خوددار.
از خود راضی، رضایت از خود.
خود ساخته، تشکیل شده بوسیله نفس خود.
تقدیس نفس خود، ز ترک نفس خود.
خود فزون شماری، اهمیت بخود.
تبریک به خود، تعریف از خود، تجلیل نفس.
اذعان.
محکوم شده توسط نفس خود، مقصر نزد وجدان خویش.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پسرچه یعنی پسر بچه. مثال: پسرچه اش [پسر بچه اش] بلا هم چیز را میفهمد.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَق بَق - baq Baq ، معادل غُل غُل، سخت جوشیدن یا جوشانیدن شوربا. مثال: شوربا را بق بق جوشاند، بیمزه کرد. فرهنگ واژگان تاج ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَسَر - Basar سرانجام، مرتب، تمیز. تمام خانه ها را تازه کرده همه چیز را بسر کرده ماند.
آلکساندر دوم Alexander II تزار روسیه از ۱۸۵۵ تا . ۱۸۸۱ پسر بزرگ تزار نیکلای اول. در ۱۸۴۲ با پرنسس ماری هسه دارمشتات ازدواج کرد. در ۱۸ فوریه ، ۱۸۵۵ در ...
از خود راضی گری، تن آسائی، خود خوشایندی.
خود متمم.
بطور خودکار بسته شونده.
رمز خودرس.
عدد خود رس.
تحمیل شونده بنفس خود، خودکار، خود بخود پر شونده.
خود رس.
خود نگار، ثبت شونده بطور خود کار.
تادیب نفس.
خودزاده، پیدا شده در نفس انسان، از خود بوجود آمده.
مدفون شده در اثر عوامل طبیعی ( نه بدست انسان ) ، خود گورشده.
خودکور، نادان، گمراه شده توسط نفس خود.
خودفرضی، تیشه روبخودی.
خودستا، تعریف کننده از خود.
تعریف وتمجید از خود، خودستائی.
خودشناسی، تجزیه وتحلیل خویشتن.