پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٦٤)

بازدید
٤,٠٩٧
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَه خودا - xudo Ba ، همان به خدا به گویش دری، یک نوع زنهار و سوگند است که میان پیر و جوان خیلی معمول است. مثال: بَه خودا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَهار رویه - Bahorruya اول بهار. مثال: بهاررویه به طرفهای دهات رفتنی بودم، بهار رویه تعبیر استعاره ای است، یعنی آن وقتی ک ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِنی وقت - Benivaqt وقت و بی وقت. مثال: بنی وقت آمده از من خبر میگرفت، اما امروز در وقت ضروری نیامد. این تعبیر در اصل بنا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بود کردن - Bud به آخر رسانیدن، تمام کردن، انجام دادن. مثال: پسرم امسال مکتب را بود کرده آمد، یک کار را که فرمودید، تا بود ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَلاچَه Baloca ، بچۀ بلا و ناقلا، مثال، نسبت به کودکان نوازش کارانه میگویند: هی بلاچه، تو همه چیز را میدانی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَلا بَرین، یعنی مثل بلا، مثال: وی بیمار نه، بلا برین ( مثل بلا ) گشته است. در این جا معنی کمی منفی دارد.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بیسیاری - Bisyori ، از همان ریشۀ بسیار، اکثر، بیشتر. مثال: امسال بیسیاری در باغ زندگی کردیم، بیسیاریِ بچه ها نغز میخوانند ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَلا - Balo ، معادل ناقلا در گویش محاوره ای فارسی نو. به معنی: زیرک، چست و چالاک، شوخ. مثال: پسرچه اش [پسر بچه اش] بلا هم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَلَب و دَهَن - dahan Balabu ، معادل سر و زبان دار، شخص خوش گفتار و سخن دانی که خیلی خوب و شیرین حرفش را میزند. مثال: دخت ...

پیشنهاد
٠

آلکساندر دوم ( ۱۸۱۸ تا ۱۸۸۱ ) به اصلاحاتی در نظام مالی روسیه دست زد، به دانشگاهها و قوه قضاییه استقلال بخشید، و به ایالتهای امپراتوری پهناور روسیه خو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

توزیع شونده بطور خود کار.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

آزاد سازنده نفس خود، رها کننده خویش، خود بخود ترشح کننده.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نفس گرائی، خود رائی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نابود کننده خود، خود ویرانگر.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( =self reliance ) اتکاء بنفس، اعتماد بنفس

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

متکی بخود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مدافع خود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( شخص ) خود فریب.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خودفریب.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اغفال نفس، خود را گول زنی، خود فریبی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اغفال شده، فریب نفس خورده، خود فریفته.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پرورش نفس، تزکیه نفس، خودپروری.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خوددار.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از خود راضی، رضایت از خود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خود ساخته، تشکیل شده بوسیله نفس خود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تقدیس نفس خود، ز ترک نفس خود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خود فزون شماری، اهمیت بخود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تبریک به خود، تعریف از خود، تجلیل نفس.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اذعان.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

محکوم شده توسط نفس خود، مقصر نزد وجدان خویش.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: پسرچه یعنی پسر بچه. مثال: پسرچه اش [پسر بچه اش] بلا هم چیز را میفهمد.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَق بَق - baq Baq ، معادل غُل غُل، سخت جوشیدن یا جوشانیدن شوربا. مثال: شوربا را بق بق جوشاند، بیمزه کرد. فرهنگ واژگان تاج ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَسَر - Basar سرانجام، مرتب، تمیز. تمام خانه ها را تازه کرده همه چیز را بسر کرده ماند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آلکساندر دوم Alexander II تزار روسیه از ۱۸۵۵ تا . ۱۸۸۱ پسر بزرگ تزار نیکلای اول. در ۱۸۴۲ با پرنسس ماری هسه دارمشتات ازدواج کرد. در ۱۸ فوریه ، ۱۸۵۵ در ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از خود راضی گری، تن آسائی، خود خوشایندی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خود متمم.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بطور خودکار بسته شونده.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رمز خودرس.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عدد خود رس.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تحمیل شونده بنفس خود، خودکار، خود بخود پر شونده.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خود رس.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خود نگار، ثبت شونده بطور خود کار.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تادیب نفس.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خودزاده، پیدا شده در نفس انسان، از خود بوجود آمده.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مدفون شده در اثر عوامل طبیعی ( نه بدست انسان ) ، خود گورشده.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خودکور، نادان، گمراه شده توسط نفس خود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خودفرضی، تیشه روبخودی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خودستا، تعریف کننده از خود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تعریف وتمجید از خود، خودستائی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خودشناسی، تجزیه وتحلیل خویشتن.