بقبق

لغت نامه دهخدا

بقبق. [ ب َ ب َ ] ( ص ) هرزه گو باشد. ( فرهنگ اسدی ص 249 ).

پیشنهاد کاربران

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَق بَق - baq Baq ، معادل غُل غُل، سخت جوشیدن یا جوشانیدن شوربا. مثال: شوربا را بق بق جوشاند، بیمزه کرد. فرهنگ واژگان تاجیکستان این واژه را از ریشه عربی میداند که بَقبَقَ به معنی آواز فواره زدن یا جوشیدن آب آمده است.