پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)

بازدید
٤,١١٥
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قدح یا آبخوری دودسته، جام گل.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سپرچه، پوشش سپر مانند جانوران، فلس.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( scotcher ) تازیانه زن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سپرمانند، بیضی، فلس دار، پوشیده از فلس.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تیشه معماری، شلاق زدن، کتک زدن، پنبه زنی کردن، پهن کردن، باز کردن.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( =escutcheon ) سپر، سپرحاوی نشان خانوادگی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُزمَه کار - Buzmakar ویرانگر، فتنه گر. مثال: این آدم بُزمَه کار، همه را به یکدیگر جنگ می اندازد ( دوبهم زنی ) . نسبت به ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: برودوز - Buruduz برودوز کردن، ( برو= بریدن دوز= دوخت= آماده و مهیا ) همان مثالی که خودمان میگوییم: ریش و قیچی دست خودت با ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَرگَه به بُز نشد. این تعبیر در صورت کمبود چیزی در حین تقسیم که به کسی کم برسد میگویند، کاربرد میشود، یعنی چیز موجود به ح ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَرَکه - Baraka که شکل تغییر یافته برکت است، و در این معنی خیلی بسیار در موردهای مختلف مستعمل است، معنی به زبان خودشان: ش ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

روسو فوبیا یعنی نفرت توأم با ترس از اقتدار روسیه است که در زمان نیکلای اول، چون موجی بریتانیا و تمامی لیبرالها و رادیکالهای اروپایی را فرا گرفت.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

صادق رفعت پاشا Sadik Rifat Pasha اولین اندیشمند عثمانی است که واژه ملت را به معنای جدید مردم و اتباع دولت، معادل با nation فرانسه، به کار برد. تا آن ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

پوشیده از فلس های بزرگ.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( scurrilous ) فحاش، بد دهن، ناسزا گو

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سبوسه، پوسته، شوره سر، وازده اجتماع، سفیدک زدن، باشوره پوشاندن، زدودن.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

شوره دار.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

انگور مشک، شراب،

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

انزجار، مایه نفرت، احساس نفرت کردن.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

شبیه مجسمه، ساخته شده به شکل مجسمه.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( sculptor ) مجسمه ساز، حجار، پیکر تراش، تندیس گر.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

شاگر آشپز، پست، دون، پادو.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

پاروی عقب کشتی، پارو زدن.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قایقران.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

قابل درجه بندی، تفوق پذیر، بالارفتنی، پوست کندنی.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

باریک بین، نکته سنج، مراقب، موشکاف.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

هجوم آوردن، ازدحام کردن.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

تزئینات طوماری شکل.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

اره منبت کاری.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

شیاردار، دارای شیار کم عمق.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

اشیاء منبت کاری یا حکاکی شده زینتی، کار منقور، هنر منبت کاری، قلمزنی کردن.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

انبان، توشه دان، گواهی نامه موقت، نوشته.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

خسیس، ناکافی، کم.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

رجز خوان، پر سر وصدا.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

( اسکاتلند ) لیز خوردن، تند خواندن.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

قلاویز، شیار برجسته ومارپیچی بدون پیچ، خان درون پیچ.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شبیه آچار، آچارمانند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

پروانه کشتی، پروانه هواپیما، ملخ کشتی یا هواپیما.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

مته کار، آچاردار.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

آچار چوبی سوراخ دار.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

( =filmdom ) جهان سینما

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

قابل نمایش بر روی پرده ( تلویزیون وغیره ) .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

دارای صدای گوشخراش.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

( screak ) صدای ناهنجار ( مثل صدای ترمز شدید ماشین ) ، صدای گوشخراش ایجاد کردن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

بی اندازه، بی نهایت.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دارای صدای گوشخراش.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

( =screeck ) صدای ناهنجار ( مثل صدای ترمز شدید ماشین ) ، صدای گوشخراش ایجاد کردن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُردَیکَک Burdekak از تصغیر بُردَه - Burda لقمه، قطعه، ریزه، یک تکه کوچک، یک خُرده. مثال: یک برده نان ته ( بده ) ، یک برد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

صادق رفعت پاشا اولین اندیشمند عثمانی است که واژه ملت را به معنای جدید مردم و اتباع دولت، معادل با nation فرانسه، به کار برد. تا آن زمان در عثمانی واژ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُردَه - Burda لقمه، قطعه، ریزه، یک تکه کوچک، یک خُرده. مثال: یک بُردَه نان ته ( بده ) ، یک بُردَه گوشت به زور از گلویش گ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

جیره زن بابایی اصطلاحی عامیانه در اعتراض به سهم کم، مقدار کم هنگام تقسیم.