پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
قدح یا آبخوری دودسته، جام گل.
سپرچه، پوشش سپر مانند جانوران، فلس.
( scotcher ) تازیانه زن
سپرمانند، بیضی، فلس دار، پوشیده از فلس.
تیشه معماری، شلاق زدن، کتک زدن، پنبه زنی کردن، پهن کردن، باز کردن.
( =escutcheon ) سپر، سپرحاوی نشان خانوادگی
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُزمَه کار - Buzmakar ویرانگر، فتنه گر. مثال: این آدم بُزمَه کار، همه را به یکدیگر جنگ می اندازد ( دوبهم زنی ) . نسبت به ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: برودوز - Buruduz برودوز کردن، ( برو= بریدن دوز= دوخت= آماده و مهیا ) همان مثالی که خودمان میگوییم: ریش و قیچی دست خودت با ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَرگَه به بُز نشد. این تعبیر در صورت کمبود چیزی در حین تقسیم که به کسی کم برسد میگویند، کاربرد میشود، یعنی چیز موجود به ح ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَرَکه - Baraka که شکل تغییر یافته برکت است، و در این معنی خیلی بسیار در موردهای مختلف مستعمل است، معنی به زبان خودشان: ش ...
روسو فوبیا یعنی نفرت توأم با ترس از اقتدار روسیه است که در زمان نیکلای اول، چون موجی بریتانیا و تمامی لیبرالها و رادیکالهای اروپایی را فرا گرفت.
صادق رفعت پاشا Sadik Rifat Pasha اولین اندیشمند عثمانی است که واژه ملت را به معنای جدید مردم و اتباع دولت، معادل با nation فرانسه، به کار برد. تا آن ...
پوشیده از فلس های بزرگ.
( scurrilous ) فحاش، بد دهن، ناسزا گو
سبوسه، پوسته، شوره سر، وازده اجتماع، سفیدک زدن، باشوره پوشاندن، زدودن.
شوره دار.
انگور مشک، شراب،
انزجار، مایه نفرت، احساس نفرت کردن.
شبیه مجسمه، ساخته شده به شکل مجسمه.
( sculptor ) مجسمه ساز، حجار، پیکر تراش، تندیس گر.
شاگر آشپز، پست، دون، پادو.
پاروی عقب کشتی، پارو زدن.
قایقران.
قابل درجه بندی، تفوق پذیر، بالارفتنی، پوست کندنی.
باریک بین، نکته سنج، مراقب، موشکاف.
هجوم آوردن، ازدحام کردن.
تزئینات طوماری شکل.
اره منبت کاری.
شیاردار، دارای شیار کم عمق.
اشیاء منبت کاری یا حکاکی شده زینتی، کار منقور، هنر منبت کاری، قلمزنی کردن.
انبان، توشه دان، گواهی نامه موقت، نوشته.
خسیس، ناکافی، کم.
رجز خوان، پر سر وصدا.
( اسکاتلند ) لیز خوردن، تند خواندن.
قلاویز، شیار برجسته ومارپیچی بدون پیچ، خان درون پیچ.
شبیه آچار، آچارمانند.
پروانه کشتی، پروانه هواپیما، ملخ کشتی یا هواپیما.
مته کار، آچاردار.
آچار چوبی سوراخ دار.
( =filmdom ) جهان سینما
قابل نمایش بر روی پرده ( تلویزیون وغیره ) .
دارای صدای گوشخراش.
( screak ) صدای ناهنجار ( مثل صدای ترمز شدید ماشین ) ، صدای گوشخراش ایجاد کردن
بی اندازه، بی نهایت.
دارای صدای گوشخراش.
( =screeck ) صدای ناهنجار ( مثل صدای ترمز شدید ماشین ) ، صدای گوشخراش ایجاد کردن
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُردَیکَک Burdekak از تصغیر بُردَه - Burda لقمه، قطعه، ریزه، یک تکه کوچک، یک خُرده. مثال: یک برده نان ته ( بده ) ، یک برد ...
صادق رفعت پاشا اولین اندیشمند عثمانی است که واژه ملت را به معنای جدید مردم و اتباع دولت، معادل با nation فرانسه، به کار برد. تا آن زمان در عثمانی واژ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُردَه - Burda لقمه، قطعه، ریزه، یک تکه کوچک، یک خُرده. مثال: یک بُردَه نان ته ( بده ) ، یک بُردَه گوشت به زور از گلویش گ ...
جیره زن بابایی اصطلاحی عامیانه در اعتراض به سهم کم، مقدار کم هنگام تقسیم.