پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٦٤)
چکان، چکه چکه ریزنده.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَس مَه بَس. یعنی مسابقه. کاری را با مسابقه انجام دادن. مثال: آنها بَس مَه بَس در یک آن میوه ها را غنداشته گرفتند.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَس آمدن - Bas برابر آمدن، برابر کردن. مثال: در خواندن به وی هیچ کس بس آمده نمیتواند، مان، جنجال نکن، بیهوده به این آدم ب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَس - Bas تمام، کافی، آخر هر عمل، قانع بودن. مثال: کار را بس کن، به خانه میرویم، ما به خانه آن کس رفت و آمد را بس کردیم، ...
آلکساندر دوم Alexander II تزار روسیه از ۱۸۵۵ تا . ۱۸۸۱ پسر بزرگ تزار نیکلای اول. در ۱۸۴۲ با پرنسس ماری هسه دارمشتات ازدواج کرد. در ۱۸ فوریه ، ۱۸۵۵ در ...
تاخیر پیگردی.
بذرکار، بذرپاش، بذر افشان، تخم گیاه فروش.
موقع تخم کاری، فصل بذر.
بذر مانند.
بذر افشان، تخم پاش.
پر از بذر، پر تخم.
بی تخم، بی هسته.
مروارید کوچک وبی قاعده، رنگ کمرنگ مایل به خاکستری.
گل ناز، ابرون صغیر.
زن اغوا کننده، دلفریب.
پر از جگن.
یکی از سه صندلی محراب یا صدر کلیسا.
تامین، تحصیل، تشیید.
تحصیل کننده، بدست آورنده.
یک سوئی، یک طرفی.
دنیوی کننده.
نشانی دهی قطاعی.
عضو حزب، فرقه ای.
ترشح کننده.
دبیری، منشی گری.
انجمن سری.
سیم پیچ ثانویه.
جنس وسط فروش.
پیش بینی کننده.
درجه دوم، وسط، دومین درجه، دومین مرتبه.
تفکیک، تمیز.
واژگان سمرقندی اگر چه دَری هستند، لیکن چون با دری اصیل و ازبک و قرقیزی اختلاف دارند، بصورت تفکیک شده قرار دادم. از راهنمایی شما سپاسگزارم.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَرهَم دادن - Barham برهم زدن، تمام کردن، خاتمه دادن. مثال: ما به خانه آن کس رفت و آمد را بر هم دادیم، این کارتان را بر ه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُروش - Burus همان بُرِش از بریدن پارسی، به معنی خلق، سیما، قابلیت. به معنی منفی بکار میرود. مثال: دخترمان بی بروش برامد ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَر وَقت - Barvaqt همانموقع، به موقع، سروقت. ( فردا بر وقت بیا، من بر وقت آمدم که بعضی کارها را کرده گیرم، سحر بر وقت به ...
فلورنس نایتینگل به یک خانواده ثروتمند انگلیسی تعلق داشت. با شروع جنگ کریمه اخبار فراوانی درباره وضع اسفناک مجروحین انگلیسی در مطبوعات این کشور درج شد ...
روسو فوبیا Russophobia یعنی نفرت توأم با ترس از اقتدار روسیه است که در زمان نیکلای اول، چون موجی بریتانیا و تمامی لیبرالها و رادیکالهای اروپایی را فر ...
جدا کردن، تجزیه طلب شدن، تمیز دادن.
قیچی باغبانی، شاخه قطع کن.
رنگ کاری روی گچ خشک.
فرسوده در اثر دریا، سائیده بواسطه دریا.
دریا راه، دریای متلاطم، مسیر کشتی، راه دریائی.
جا، تهیه جا، محل استقرار، نشیمن.
دریا کنار.
چاشنی زننده، ادویه زننده.
ساحلی، ساکن دریاکنار.
بدون جستجو.
حکم تفتیش منزل، حکم بازرسی و ورود.
کلید جستجو.
چرخه جستجو.