پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٦٤)
تسلیم نفس، واگذاری خود، تسلیم به اراده.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: به دهن ششتن - به دهان نشستن - از غذا و طعامی لذت گرفتن، خوش آمدن و خیلی مقبول شدن طعام. مثال: آشتان بمزه شدست، دهنم به ( ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بود و شد _ معادل دار و ندار، همگی، هر چه هست. مثال: بود و شدم را خراجات کرده توی کردم، بود و شدم از آنِ تو، پسرم! ، بود و ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بینایی - Binoyi به معنی خوب و قابل دیدن. مثال: همسایه مان دختر بینایی دارد، خواستگاری کنید میشود. ریشه این کلمه از دیدن ی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَمَعنی - Bamani خوش آداب، منظم، خوش سلیقه، عاقل. مثال: دختر بَمَعنی، در خواندن ( تحصیل ) هم نغز، در روزگار هم چست و چالا ...
بطور طبیعی افشانده شدن، بخودی خود افشانده شدن ( تخم ) .
خود کشی.
خودپژوه.
پاداش دهنده بخود، دارای اجر فی نفسه.
منع کننده نفس، مسک کننده نفس، خوددار.
توبیخ نفس.
خود سرکوبی، مسک نفس، خودداری، ترک نفس، حفظ اسرار خود.
انکار نفس.
نشانی نسبی.
نسبی، نسبت بخود.
خود بخود ثبت کننده، بطور خود کار ضبط کننده.
خود راستگر، خود بخود تصحیح شونده.
خود ارجاع.
بطور خودکار متعادل شونده، خود بخود تطبیق شونده، خود بخود واکنش کننده.
تعادل بدون پایه یا پشیبان، تعادل ناپایدار، موقر، متین.
از خود راضی.
خود کار.
خود کشی.
متحرک بطور خود کار.
دارای حرکت خود به خود، دارای حرکت بادی.
خود افروز، خویشتاب.
خود بخود نرم شونده، خود بخود روغن کاری شونده.
قفل شونده بطور خود کار.
تفنگ خود کار.
جامع، شامل.
خود بینی، خودستائی، خود را بزرگ شماری.
( =self taught ) خود آموخته
تلقین به نفس، هیپنوتیزم خود.
حکومت بر نفس، خود داری، حکومت خود مختار، حکومت مستقل، حکومت توده مردم، خود فرمانی.
فداکار، از خود گذشته.
خودستائی، غرور.
خود ساخته، خود بخود تشکیل شده.
قابل گشن گیری، تولید مثل بوسیله گرده خود، بخود بخود گرده افشان.
خودستائی.
نفس خود را فراموش کرده، مستغرق در عالم خارج از خود.
تعریف کننده از خود، خودستا.
لقاح خود به خود، خود باروری، حاصلخیزی خود به خود.
( در مورد قرار داد ) خود به خود والزام آور، دارای ماده لازم الاجرا، عامل فی نفسه.
قائمیت بالذات، واجب الوجودی.
تحریک شده توسط جریان دینام.
تجلیل نفس، بخود بالیدن.
مولد نیرو در خود، دارای نیروی خود کار.
خود آموخته، پیش خود تحصیل کرده، پیش خود درس خوانده.
بخود بندی، تصنع.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: خودا زَنَد - xudo ، همان خدا به کمرت بزند به گویش دری. در محاورات این سوگند و تعبیر خودا زَنَد پر کار برد است: مثال: خودا ...