پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَشم پریدن، باوری قدیمی که پرش، جنبش و لرزش پلک چشم را گویا علامت رخ دادن واقعه خوش یا ناخوش میدانستند. مثال: ا ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَشم را گرمی بردن، گرم شدن چشم، چُرتی شدن، لحظه ای به خواب رفتن. مثال: چشم را اکنون گرمی برده است که تو آمدی. ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَشپَن، در اصل همان چشم بند و بصورت نقاب بعنوان حجاب چشم. از جنس توری است که از موی دم اسپ ( اسب ) می بافند و ق ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چیرکین - Cirkin همان چرک، چرکین و آلوده ( در مورد لباس و بدن ) . مثال: کُرته ام چرکین شده است، های بچه بتون چرک ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَرس - Cars، حساس و تُرد. در مورد انسان: آدم حساس، زود خشم و تیز. مثال: شوهرتان خیلی چرس، آدم به گپ زیادی زدن ( ...
دارای هاگهای خوشه ای.
عضو انجمن های خواهری وخدمات اجتماعی.
خوشه های گرده گیاهی، خوشه هاگی.
موش پوزه دراز، شبیه موش پوزه دراز.
ذرت خوشه ای.
( sorgho ) ذرت شیرین.
( sorgo ) ذرت شیرین.
در دورترین نقطه جنوب شرقی.
بسیار، شدید، کاملا.
خواب عمیق، کرختی، گیجی.
دارای اثر خواب آور، کرخت کننده، تنبل.
خواب کردن، آرام کردن، خنثی کردن.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَرَخسَه - لک و لکه Caraxsa به لک که بر لباس افتاده میگویند. مثال: به لباسم آب آلوبالو چرخسه ( لکه ) کرده است، ...
خاوند در پارسی مخفف خداوند، صاحب و مالک است، خاوند خانه یعنی خداوند خانه و شوهر، هنوز هم زنان پارسی زبان افغان، به شوهر خاوند میگوید.
فال گرفتن، طالع دیدن، پیشگوئی کردن.
( sonsy ) خوشبخت، خوشحال، نیک انجام، خوش خلق.
فرزند، رابطه فرزندی.
فرزند وار.
غزل گروهه، غزلیات دارای موضوع واحد، غزلیات مرتبط.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَپَن - Capan و چپنی کردن. چَپَن یعنی نااهل و بی تربیت. مثال: یک آدم خواندگی اما کارهایش چپن ها برین ( مثل چپن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَپَک - Capak کف زدن، دست زدن [دست افشانی] . مثال: بچه ها خوب چپک زدند، بعد باز دو سرود خواند، بسیار چپکزنی ها ...
لالایی های نیشابور لالا لالا گل دسته کمرش را علی بسته لالا لالا گل خشخاش الهی تو نشی ناخوش لالا لالا گل هم هم چراع خانۀ مریم لالا لالا گل زیره ...
نانو یا نَنو به معنای جای خواب کودکان و نیز نانا یا ننه است. نانا یا الهه ایشتار، در اساطیر سومری ایزدماه بوده و پس از نفوذ اساطیر عبری به ایزدبانو ت ...
خط تاخیری صوتی.
( somnolence ) حالت خواب آلودی، حالت خواب وبیداری.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شروار، همان شلوار که دوری از خط و زبان پارسی باعث تغییر واژه گردیده.
لالایی های شیراز لالاییت میکنم که زنده باشی کنیز حضرت معصومه باشی کنیز حضرت معصومه قم که تا صبح قیامت زنده باشی * لالا لالا گُل نعنا ننه جان ا ...
( somnifacient ) خواب آور، خواب آلود
( somnambular ) خوابگرد، در خواب راه رونده، معتاد به راه رفتن در خواب.
( somnambulant ) خوابگرد، در خواب راه رونده، معتاد به راه رفتن در خواب.
درمکانی، درمحلی.
کلمه پیشوندی است بمعنی راه رفتن در خواب.
( somewhere ) یک جائی، دریک محلی، درمکانی.
در یک وقتی، گاهی، یک موقعی.
( =someway ) بطریقی، بیک نحوی.
( somersault ) شیرجه، معلق، پشتک، معلق زدن.
تاحدودی، تا اندازه ای، اندکی، نسبتا، متعدد.
گرفته، تیره، حزن انگیز، سیر، پر رنگ.
( somatotype ) نوع جسم، ساختمان جسمی.
کشور سومالی واقع در آفریقا، اهل سومالی.
حاصله در اثر خورشید و ماه باهم، خورشیدی وقمری.
خاک شوره زار زمین های بایر.
مهر سلیمان.
گوشه نشین، منزوی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چاک را بجای واژه درز جای دوخت بکار میبرند، هم در لباس، و هم در کورپه و غیره. . . آن جایی که به هم دوخته میشود. ...