بود کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بود کردن - Bud به آخر رسانیدن، تمام کردن، انجام دادن. مثال: پسرم امسال مکتب را بود کرده آمد، یک کار را که فرمودید، تا بود نکند، قرار نمیگیرد، وی یگان کار را بود کرده نمیتواند.