بود کردن

لغت نامه دهخدا

بود کردن. [ ک َدَ ] ( مص مرکب ) سوخت را بود کردن ؛ مالیات معدوم قریه ای را به قراء دیگر بخشیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

سوخت را بود کردن . مالیات معدوم قریه را به قرائ دیگر بخشیدن .

پیشنهاد کاربران

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بود کردن - Bud به آخر رسانیدن، تمام کردن، انجام دادن. مثال: پسرم امسال مکتب را بود کرده آمد، یک کار را که فرمودید، تا بود نکند، قرار نمیگیرد، وی یگان کار را بود کرده نمیتواند.