پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
تقدیس کننده.
تقدیس کردن، برای امر مقدسی تخصیص دادن، تطهیر کردن، پاک کردن، مقدس شمردن.
دیوار شنی ساحلی، کران ماسه.
( sanative ) شفادهنده، علاج کننده بهبودی دهنده.
سامسون وار، پهلوان وار.
آسایشگاه، بیمارستان مسلولین. ( sanitorium ، sanatorium ) آسایشگاه، بیمارستان مسلولین.
نمونه برداری، نمونه گیری.
قایق سقف حصیری و بادبانی.
رازیانه آبی، کاکله.
وابسته به یا اهل جزیره ساموا واقع در پلینزی.
پارچه زربفت ابریشمی سنگین، پارچه زری، جامه زربفت.
( sambur ) گوزن یال دار بزرگ آسیا
( sambar ) گوزن یال دار بزرگ آسیا
محلول معطر آب آمونیاک والکل.
سامریه در فلسطین قدیم، پودر زرد کمرنگی بفرمول O ۳ sm ۲.
( salverform ) لوله ای شکل، خمره ای شکل
( salver shaped ) لوله ای شکل، خمره ای شکل
تهنیت آمیز.
سگ شکاری بوئی، تازی بوئی.
نمک فروشی، استخراج کننده نمک، نمک زن.
بانو شاعره نیم تاج سلماسی از زنان شاعری است که در هنگامه جنگ جهانی اول آثاری از او انتشار یافته که اثر معروف او غزلی است که راجع به خصوصیات آثار و ا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَسِّیاق - Assiyaq همانا، ظاهرا، مثل این که. مثال: اسیاق کسی به خانه درامد. آن کس اسیاق نمی آیند. این تعبیر در اصل از دو ...
خانواده گیاهان قازایاغی، اسفناجیان.
جست وخیز، رقص، جنبش ناگهانی، جهش ناگهانی، جهش خون شریان، پیشروی به تدریج.
( saltatory ) رقصی، جست وخیزی، افتان وخیزان
جست وخیزی، رقصی.
شوره قلمی، نیترات پتاسیم، شوره برگ تنباکو.
علف شوره زار.
سنگ نمک.
( salt away ) ( گوشت وغیره را ) نمک سود کردن، نمک زدن به ( برای حفظ گوشت وغیره ) ، اندوختن
( salp ) جنسی از جانوران گرمسیری زجاجی و خمره ای شکل اقیانوسی
( saloop ) ثعلب، سحلب
( salop ) ثعلب، سحلب
تمشک سرخ خوراکی.
رنگ پریده.
دروازه بزرگ قلعه، درب ورودی بزرگ، دریچه.
( salade ) کلاه خود سبک قرن پانزدهم بدون زره صورت
( salic law ) محرومیت اولاد اناث از توارث تاج وتخت
خوراک گوشت گاو مخلوط با تخم مرغ وشیر.
نمک سنج.
تبدیل به نمک کردن، نمک زدن.
( salique law ) محرومیت اولاد اناث از توارث تاج وتخت
محل فروش، فروشگاه.
بانوی فروشنده.
فروشندگی، هنر فروشندگی.
مالیات بر فروش کالا.
( =cash register ) صندوق پول یا ماشین دخل مغازه
صورت فروش.
حسابداری فروش.
تحلیل فروش.