پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)
🔸 معادل فارسی: • صندوق امانی، دارایی های امانی • سرمایه ی امانی ( برای شخص ثالث ) • ( محاوره ) پول ارثی، سرمایه ی خانوادگی ( حقوقی/مالی – اصلی ) : ...
be onto 🔸معادل فارسی: پی بردن به چیزی، بو بردن از چیزی دنبال کسی بودن، مراقب کسی بودن ( در تماس بودن ) با کسی در ارتباط بودن ( مجازی ) روی چیز درس ...
🔸معادل فارسی: اسم: جنگل زدایی، باز کردن زمین، فضای باز در میان جنگل مالی: تسویه حساب، پایاپای کردن عمومی: پاک سازی، خالی کردن، برطرف کردن گمرکی: تر ...
🔸معادل فارسی: تبرئه شدن، از زیر اتهام در رفتن از دست قانون جان سالم به در بردن ( عامیانه ) پاک بیرون اومدن از یه پرونده 🔸 مثال ها: "His lawyer was ...
🔸معادل فارسی: نگاه کردن به حبس ابد روبرو شدن با محکومیت مادام العمر ( مجازی ) با یه سرنوشت سنگین و طولانی مدت روبرو بودن 🔸 مثال ها: "He's looking ...
بِد - سوِرْوینگ اسم 🔸معادل فارسی: خیانت در رابطه، بی وفایی رابطه ی پنهانی داشتن با دیگری ( عامیانه ) پا رو کج گذاشتن، از رابطه زدن بیرون 🔸 مثال ها ...
🔸معادل فارسی: تحسین کردن، آفرین گفتن به کسی حق دادن، اعتراف به توانایی کسی کلاه برداشتن برای کسی ( در مفهوم احترام ) 🔸 مثال ها: "I have to hand it ...
🔸 معادل فارسی: • خط قرمز گذاشتن • حد و مرز تعیین کردن • دیگه تحمل نکردن / دیگه قبول نکردن 🔸 مثال ها: • “I help my friends, but I draw the line at ...
🔸 معادل فارسی: • پرده نگاری / قالیچه دیواری • پارچه زری دوزی شده یا منقش • ( استعاری ) ترکیب پیچیده و رنگارنگ از چیزهای مختلف 🔸 مثال ها: • “The ca ...
🔸 معادل فارسی: • پوست رق ( کاغذی از جنس پوست حیوان ) • کاغذ روغنی ( در آشپزی ) • ( به صورت استعاری ) سند یا مدرک قدیمی 🔸 مثال ها: • “Medieval sc ...
🔸 معادل فارسی: • اخراج در دوره آزمایشی ( کار ) • اخراج به دلیل عدم موفقیت در دوره کارآموزی • ( در دانشگاه ) اخراج به دلیل عدم موفقیت در رفع وضعیت م ...
🔸 معادل فارسی: • استعفا دادن ( به صورت رسمی ) • درخواست بازنشستگی کردن 🔸 مثال ها: • “After the scandal, the minister put in his papers. ” بعد از ...
🔸 معادل فارسی: به ذرات معلق در هوا تبدیل کردن به اسپری / ذرات ریز تبدیل شدن پخش شدن در هوا به شکل ذرات آئروسل کردن 🔸 مثال ها: "The virus can aeroso ...
فعل و اسم معادل فارسی: کنار هم خوب بودن / باهم کنار اومدن از همان اول با هم کلیک کردن رابطه خوبی برقرار کردن گرم گرفتن با کسی مثال ها: "The two leade ...
🔸 معادل فارسی: مشغول چیزی بودن / دست به کاری زدن به چه کاری مشغول بودن تا چه حدی رسیدن چه کارهایی کردن 🔸 مثال ها: "What have you been getting up t ...
براسک 🔸 معادل فارسی: تند و بی ادبانه کوتاه و خشک بی تعارف و تند سرد و گستاخانه 🔸 مثال ها: "His brusque manner often offended people who didn't kno ...
🔸 معادل فارسی: • نوید خوبی داشتن / فال نیک بودن • نشانه خوبی بودن برای آینده 🔸 مثال: “The strong economy does not bode well for the opposition par ...
نوسیبو 🔸 معادل فارسی: • اثر نوسبو / اثر منفی تلقینی • باور به عوارض جانبی که خودش عوارض ایجاد می کنه 🔸 مثال: “The nocebo effect can cause patients ...
معادل فارسی: لایق آن بودن / سزاوار آن بودن حقش بودن مستحق عواقب بودن 🔸 مثال ها: "He lost his job after months of misconduct — he had it coming. " ...
🔸 معادل فارسی: شرط می بندم که احتمال قوی داره که پیش بینی می کنم که حدسم اینه که 🔸 مثال ها: "My money's on the incumbent winning the election. " ...
🔸 معادل فارسی: پول دار / سرشار از پول منابع مالی فراوان داشتن غرق در پول بودن 🔸 مثال ها: "After the oil boom, the government was flush with cash ...
🔸 معادل فارسی: نشان پلیس / بج پلیس سپر / محافظ نماد و آرم رسمی کارت شناسایی افسر 🔸 مثال ها: "The detective flashed his shield to enter the crime s ...
🔸 معادل فارسی: توان و امکانات لازم منابع و ابزار کافی پول و بضاعت کافی ظرفیت و قابلیت انجام کار 🔸 مثال ها: "They lacked the wherewithal to rebuild ...
نظام الکترال کالج ( مجمع برگزینندگان ) 🔸الکترال کالج ( مجمع برگزینندگان ) در آمریکا سیستمی است که در آن رئیس جمهور به طور مستقیم با رأی مردم انتخاب ...
🔸 معادل فارسی: رابطه تقابلی / رویارویانه رابطه پرتنش و خصمانه ارتباط مبتنی بر رویارویی نسبت چالش برانگیز و ستیزه جویانه 🔸 مثال ها: "The two cou ...
🔸 معادل فارسی: از پس یه موقعیت دشوار برآمدن کنار آمدن با یه وضعیت پیچیده مدیریت کردن یه چالش ظریف سربلند بیرون آمدن از یه موقعیت حساس 🔸 مثال ها: " ...
🔸 معادل فارسی: مصرف کردن / تموم کردن از بین بردن / هدر دادن به سرعت خرج کردن سوزاندن و تمام کردن 🔸 مثال ها: "The startup burned through its fundin ...
🔸 معادل فارسی: ملتهب ماندن / در حال جوشش آرام بودن فروکش نکردن / آرام نگرفتن زیر خاکستر ماندن تنش پنهان داشتن 🔸 مثال ها: "Tensions between the two ...
🔸 مثال ها: "The frenetic pace of modern life leaves little time for reflection. " سرعت دیوانه وار زندگی مدرن وقت کمی برای تأمل باقی می ذاره. "The ...
سِیلیِنس 🔸 معادل فارسی: اهمیت / برجستگی وزن سیاسی / اجتماعی مرکزیت و محوریت تأثیرگذاری و نمود 🔸 مثال ها از متن و غیر متن: "Israel's actions agains ...
🔸 مثال ها: • “The two teams held a meeting for deconfliction of their schedules. ” دو تیم جلسه ای برای هماهنگ سازی برنامه هاشون برگزار کردن تا تداخل ...
🔸معادل فارسی: • شرط گذاشتن • تصریح کردن • به صراحت قید کردن 🔸 مثال ها: • “The contract stipulates that payment must be made within 30 days. ” تو ق ...
پریپاستِرِس 🔸معادل فارسی: • پوچ و بی معنی • مضحک و احمقانه • به شدت غیرمنطقی 🔸 مثال ها: • “That’s a preposterous idea!” چه ایده پوچ و بی معنی ای! • ...
🔸معادل فارسی: • پیش بردن ( یک کار یا پروژه ) • ادامه دادن به • اقدام کردن برای انجام 🔸 مثال ها: • “We decided to move forward with the project. ” ...
🔸 معادل فارسی: صبر کردن تا تموم بشه دندون روی جیگر گذاشتن تحمل کردن تا رد بشه منتظر موندن تا اوضاع عوض بشه 🔸 مثال ها: "The storm is temporary — let ...
🔸 مثال ها: "He's no spring chicken, but he still runs marathons. " دیگه جوون نیست، اما هنوز ماراتن می دوه. "Don't let her fool you — she's no spr ...
🔸 مثال ها: "The police hauled off the protesters to the detention center. " پلیس معترضان رو کشان کشان به مرکز بازداشت برد. "He hauled off and pun ...
🔸 معادل فارسی: خراب شده / به هم ریخته ناشیانه انجام شده بدقوارانه و ناموفق دست و پا چلفتی وار انجام شده 🔸 مثال ها: "The botched surgery left the pa ...
🔸 مثال ها: "There was a commotion outside the building that drew everyone's attention. " بیرون ساختمان یه هیاهو و شلوغی بود که توجه همه رو جلب کرد ...
اِرِوُکِبِل 🔸 مثال ها: "The damage caused by the war was irrevocable. " خساراتی که جنگ وارد کرد غیرقابل جبران و برگشت ناپذیر بود. "He made an irr ...
🔸 معادل فارسی: متعصب و افراطی دیوانه وار / وحشی هار / دچار هاری سرسخت و تندرو 🔸 مثال ها: "He's a rabid supporter of the team — he never misses a g ...
🔸 معادل فارسی: عجیب و غریب / نادر خارجی و دورافتاده غیربومی / وارداتی لوکس و کمیاب 🔸 مثال ها: "The caf� serves exotic beans sourced from remote reg ...
🔸 مثال ها: "Come in and make yourself at home — I'll get you some tea. " بیا تو و راحت باش — برات چای میارم. "She told her guests to make themsel ...
🔸 معادل فارسی: انداختن چیزی گردن کسی چیز ناخواسته ای را به کسی تحمیل کردن کسی را با چیز بدی تنها گذاشتن بار چیزی را به دوش کسی انداختن 🔸 مثال ها: " ...
🔸معادل فارسی: • پول سازی کردن از چیزی • درآمدزایی کردن • به پول تبدیل کردن 🔸 مثال ها: • “How can I monetize my blog?” چطور می تونم از وبلاگم درآمدز ...
🔸معادل فارسی: • لاغرتر، باریک تر • ( در مدیریت/کسب وکار ) چابک تر، بهینه تر 🔸 مثال ها: • “After the diet, he looks much leaner. ” بعد از رژیم، خیل ...
فعل 🔸 معادل فارسی: عوارض گرفتن / اخذ عوارض کردن بابت عبور پول گرفتن تعرفه وضع کردن حق عبور دریافت کردن مثال؛ "President Trump threatened to seize an ...
🔸 معادل فارسی: لیپودیستروفی نسبی خانوادگی نوع ۲ ( FPLD2 ) سندرم دانیگان ( Dunnigan syndrome ) لیپودیستروفی معکوس نسبی ( Reverse partial lipodystro ...
Exocrine Pancreatic Insufficiency ( EPI ) 🔸 معادل فارسی: نارسایی برون ریز لوزالمعده ( ترجمه دقیق پزشکی ) کمبود آنزیم های گوارشی پانکراس سوءهاضمه ن ...