پیشنهاد‌های بابک پاکدامن (٤٣٥)

بازدید
٥٤٩
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

صیغه: برَهم ( شکل ) ؛ شیوه، روش؛ پیماننامه زناشویی صیغه با چیم همسر گذرایی که پول و دارایی مردی را بگیرد و با او همراه شود، تا آنجا که من می دانم، در ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه سین در زبان پارسی پهلوی برابر با همان واژه امروزی "چین ( نام کشور ) " است و در زبان عربی همان صین است. سینیک یا سینیگ در زبان پهلوی همان "چینی، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

پیچ پیچ

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در زبان پارسی، تیخ همان شعاع است. تیخ: شعاع تیخیگ: شعاعی تیخیوُن: رادیو تیخیوُنیگ: رادیویی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

بهتر است به جای جهت از واژه پارسی سوی یا سوگ بهره گرفته شود و به جای جهت یابی از سوگیابی یا سوی یابی بهره بگیریم.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بَلوت یا پَلوت واژه پارسی پهلوی است و نوشتن آن با "ط" نادرست است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آشوب به چیم اغتشاش و بی نظمی و یا اغتشاش کردن و به هم ریختن نظم ( وینار ) است، و بخشی از انقلاب و یا انقلاب از دیدگاه سامانه فرمانروایی است. واگَشت ر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که ما در زبان پارسی پهلوی یک پسوند - وم داریم که چیم "دارای بیشترین . . . " است. برای نمونه، واژه پهروم یا پهلوم شاید به چیم دارای بیش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای واژه قهرمان می توان اَبَرورزشکار و همچیم با قهرمانی می توان اَبَرورزشکاری را به کار گرفت. در ایران، واژه گَهر را داریم که باید بررسی شود و شاید ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قهرمانی چیزی جدای از پهلوانی است. قهرمانی به چیم برندگی و چیرگی نیز نیست چرا که تنها به بُرد یک بازی رشته ورزشی نیز کنارَکُومَند ( محدود ) نمی شود. پ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی، هان به چیم "حقیقت آن است" و می تواند برای نشان دادن پذیرش سخن کسی یا پذیرش چیزی به کار برود و به چیم بلی باشد و هم می تواند در آغاز سخ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی، هان به چیم "حقیقت آن است" و می تواند برای نشان دادن پذیرش سخن کسی یا پذیرش چیزی به کار برود و به چیم بلی باشد و هم می تواند در آغاز سخ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هاد در زبان پهلوی به چیم "در حقیقت" می باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَیمان در زبان پهلوی به چیم دوره یا همان بازه زمانی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مازالاق یا مازالاخ در آذربایجان به یک مخروط چوبی گفته می شود که با یک نخی که به دورش پیچیده می شود بسان یک فرفره چوبی برای بازی و سرگرمی به کار گرفته ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

مَدار واژه عربی نیست، واژه ای پارسی پهلوی است. مَدار از بون مَدَن یا مَتَن ( ی - ) ، بله یَ - ، درست می خوانید و یَتَن یا یَدَن، ییتَن یا ییدَن است ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

ویتار در زبان پارسی پهلوی واژه ای است با چیم "مسیر" یا "Pathway".

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر یک از منازل ماه را گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

اَبَخشانیدَن ( اَبَخشان - ) : پشیمان کردن؛ کُشتن؛ تحمیل کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اوباردَن ( اوبار - ) : بلعیدن، قورت دادن اوباردار: بلعنده؛ بلعیدنی اوبارداریه: بلع کنندگی، بلعندگی؛ بلعیدنی بودن اوبارین: بلعیدنی اوبارینیه: بلعیدنی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همان شالوده کوب است، که شاید ایزاری برای سفت و استوار کردن شالوده ساختمان بوده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوب، این درخت نشان می دهد که ما ایرانیان تا چه اندازه و تا کجای ناکجاآباد جای کار بسیار داریم و باید از تن پروری و کم کاری بپرهیزیم. نام درختی دارویی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شالودَن ( شالای - ) : پوشاندن شالایدار: پوشاندنی شالایین: پوشاندنی شالاییگ: پوشاندنی؛ بسته به پوشاندن شالاییر ( شالایِر بخوانید ) : پوشاننده شالودار: ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشروطه خواه: بُونریشتگرا، بُونریشتخواه مشروطه خواهی: بّونریشتگرایی، بُونریشتخواهی مشروطیّت ( در کشورداری ) : بُونریشتسالاری پادشاهی مشروطه؛ پادشاهی ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

مشروطه خواه به چیم خواستار کشورداری بر پایه بُونریشت ( ) است که برابر پارسی قانون اساسی است ( به نوشته من درباره قانون اساسی نگاه کنید ) . برابر پارس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایوینَگ ( ای - وینَگ بخوانید ) : وضعیّت ( Situation ) ایوینَگان: اوضاع ( Situations ) ایوینَگیگ: دارای وضعیّت ( Situated ) ؛ بسته به وضعیّت ( Situa ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

عوضی اگر زابی ( صفتی ) در سخن از چیزها و مردمان باشد، می تواند با ناهمخوان، ناهمسان، ناهمگُون، ناهَمتاگ ( ناهمتا ) ، و ناجور باشد. در سخن از مینیشن ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَبَریستاتَن ( اَبَرِستاتَن بخوانید ) ( ابریست - ؛ اَبَرِست - ) : ادامه دادن اَبَریستدار: ادامه دادنی، قابل ادامه دادن اَبَریستین: ادامه دادنی، قابل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

هوتُوخش در زبان پارسی همان صنعتگر است و هوتُوخشان به چیم صنعتگران. پس خواهیم داشت: هوتوخشیتَن ( هوتُوخش - ) : به روش صنعتی ساختن هوتُوخشدار: قابل سا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چون: به صورت؛ به نمونه های زیر نگاه کنید که دو نام با چون با هم در پیوند هستند: فَرتور ( عکس ) چون ( به صورت ) چمبرهایی ( دوایری ) تو در تو دیده شد. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آییز به چیم سریشک آتش یا شعله است و گاه یا گاس به چیم جای یا زمان، پس: آییزگاه: جای شعله، مشعل؛ جای روشن کردن؛ زمان روشن کردن آییزگاس: جای شعله، مشعل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه آییز به گمان می رسد که از دو بخش آی و پسوند - یز ساخته شده است و آی همان کوتاه شده واژه آییشم است در زبان پهلوی که به ماه گفته می شود و ماه روشن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تابریز یا تاوریز یا تاوریژ یا تبریز کنونی به همین چیم می باشد، چون در میان کوه ها جای گرفته و رفت و آمد به آن پیاده و ایز ( حتّی ) با چارپایان سوارکا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رای: اندیشه، دید، نظر، دریافت، درک رایینَگ؛ نظریه، Theory رایینَگان: نظریّات، نظریّه ها، Theories رایینَگپَرداز: نظریّه پرداز نیگََر: دید، نِگَر، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در پاسخ به یاشار. اگر سخن شما درباره این که زبان پارسی پهلوی را تات ها به آذربایجان آورده اند و زبان آذربایجان زبان تاتار بوده است، پس باید به تات ها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه خانوم و هم واژه بانوگ پهلوی هستند و خاتین ( خاتون ) واژه ای تاتار است. واژه آقا نه واژه تاتار و نه واژه مغول است. آگای واژه پهلوی است که در ایرا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در پاسخ به هم میهنان گرامیمان که پرسشی مانند هم میهن گرامی ( 2000 - JS ) JN دارند. هم میهنان من گرامی، اگر نوشته های من را بخوانید، جایی که واژه تاتا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که واژه کارگین یک واژه پارسی پهلوی می باشد که از یک نام و پسوند - گین ساخته شده است مانند اندوهگین، غمگین، آزَرمگین، شَرمگین. گین پسون ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدغن یک واژه پارسی است که با کنار گذاشته شدن دبیره پهلوی پس از چیرگی اعراب به این گونه درآمده است. به گمان می رسد که این واژه از دو بخش گَد ( که واژه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

رَواگینیدَن ( رَواگین - ) : روا کردن؛ ترویج کردن؛ جاری کردن. رَواگانیدن ( رَواگان - ) نیز به همین چیم است و نه به چیم تصویب کردن که که از زمان آن تا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

فارانیدَن ( فاران - ) : تنظیم کردن؛ به گمان می رسد که درستتر آن است که فارانیدن را به چیم وضع کردن ( قانون ) به کار بگیریم و نه تصویب کردن.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

اگر پَژران به سخن هم میهن گُوردمان به چیم تصویب کردن باشد، می توان نوشت: پَژرانیتَن ( پَژران - ) : تصویب کردن پَژراندار: قابل تصویب پَژرانین: قابل ت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

به نوشته های من درباره بونریشت و ریشتن ( ریس - ) در Legislation نگاه کنید.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

راستینیدَن ( راستین - ) : تصویب کردن؛ تصدیق کردن راستیندار: قابل تصویب، قابل تصدیق راستینداریه: راستینداری، قابل تصویب بودن؛ قابل تصدیق بودن راستینین ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ریشتَن ( ریس - ) : ریسیدن؛ راست و ریس کردن؛ وضع کردن قانون ریسدار: ریسیدنی؛ راست و ریس کردنی؛ وضع کردنی ( قانون ) ریسین: ریسیدنی؛ راست و ریس کردنی؛ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد

گِرَوید یا گِرَویت به چیم "گراییده شده" و "باور شده" و " ایمان آورده شده" است و همان مذهب ( Religion ) می باشد. این واژه که ریشه پارسی پهلوی دارد به ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در تاجیکستان، به طعمه دام گفته می شود که جدای واژه تاتار گیم و یا دگرگون شده آن ییم ( یِم بخوانید ) است که در بیشتر کشورهای تاتار زده به کار گرفته می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان فرانسه طعمه چون ( به صورت ) Appat نوشته می شود و به گمان می رسد که این یک واژه پارسی پهلوی کهن است که در زبان فرانسوی چون اَبا یا اَپا خوانده ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایران بزرگ پَروَستار افغانستان و بخش بزرگی از عربستان ( مگر بیابان های گرم و سوزان آن ) بوده است و واژه های پارسی را در نام های اندام های بدن تاتارها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ما نیبیگی به نام بوندَهیشن: آفرینش پایه داریم که بونداد با آن همریشه است و آفرینش پایه نیز می تواند باشد. همچنین با نگرش به این که داد: قانون؛ ( شای: ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه قانون که ما اکنون در ایران به کار می بریم یک واژه پارسی است بی ( ولی ) با این چیم از دید یک بخشی از ایرانشهر در عربستان است. کانون به چیم مرکز ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ویشوفتَن ( ویشوپ - یا ویشوب - ) : حلّ کردن ویشوپدار یا ویشوبدار: قابل حل کردن ویشوپین یا ویشوبین: قابل حل کردن ویشوپیگ یا ویشوپیک یا ویشوبیگ یا ویشوب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بونریشت ( بُونرِشت ) بخوانید واژه ای است از دو بخش بُون پایه و اساس و ریشه، و ریشت از بون ریشتَن ( رِشتَن بخوانید ) با چیم ریسیدن؛ راست و ریس کردن؛ ت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بررسی با گوگل ترانسلیت واژه ای گیم یا غیم یک واژه تاتار برای طعمه یافته شد. بدون آوردن چیم ( دلیل ) بیشتر برای پارسی بودن این واژه، گیم واژه تاتار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که خود چشته یک نام است برای کاری که با تکه ای از چیزی خوراکی انجام می گیرد و برابر با طعمه نیست و کاری است در آماده ساختن آن. برابر سخ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دام یا تَلَگ ( تله ) هر دو واژگان پارسی هستند برای نامیدن ابزاری مانند ریسمان یا هر ساختاری که برای گرفتار کردن کسی یا جانداری به کار گرفته می شوند و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَرگوستَن ( اَز یا هَچ . . . ) ( پَرگوه - ؛ هَچ یا اَز . . . ) : معاف شدن پَرگوهدار: معاف شدنی پَرگوهین: معاف شدنی پَرگوهیگ: معاف شدنی؛ بسته به معاف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَرگودَن ( پَرگای - ) از: معاف کردن از پَرگایدار: معاف کردنی پَرگایین: معاف گردمی پَرگاییگ: معاف کردنی؛ بسته به معاف کردن پَرگاییدار: معاف کننده پَرگ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد

من نیز بر این باورم که سخن هم میهن گرامیم درباره ریشه پارسی جیب از چَپاندن درست است. ایرانیان سالها پیشتر از اعراب شلوار می پوشیدند و پیراهن داشتند و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَناشتیه، اناشتی، ناآشتی: قهر بودن اَناشتیها: با قهر بودن، به قهر اَناشتیگ: قهر اَناشتیگیه، اَناشتیگی: قهر بودن اَناشتیگیها: با قهر بودن، به قهر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رَواندوز نامی پهلوی است از دو بخش رَوان از بون رفتن ( رَو - ) با چیم رَوَنده و رَهسپار ( مسافر ) و نیز روان و روح؛ و دوز از بون دوختَن ( دوز - ) : دو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد

باراندوز از دو بخش باران و دوز ساخته شده است و دوز در این نام پهلوی از بون دوزیدن ( دوز - ) : دزدیدن برگرفته شده است. باراندوز نامی است برای جایی که ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیویر ( زیویر یا زیوِر بخوانید ) یک واژه پهلوی با چیم زندگی کننده و زنده و زیوَنده است از بون زیویتن ( زیو - ) : زیستن، زندگی کردن.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

هَماگزیویِگان ( Holobiont ) : یک جاندار با همه جانداران که درون یا روی آن به سر می برند که پَروَستار ( شامل ) زَهرپارَگان ( ویروس ها ) و زَهروارَگان ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیویِگان ( Biont ) : یگان ( واحد ) ویچین ( مشخّص ) ماده زنده؛ چیز زنده؛ چیز پویا؛ هَستُومَند ( موجود ) زنده یا زمانی زنده؛ جاندار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در واژه هایی مانند رواندوز و باراندوز که نامهایی پهلوی هستند، واژه دوز از بون دوزیدَن ( دوز - ) با چیم دزدیدن می آید. باران دوز به چیم دُزدنده ی بارا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با سپاس از آبادیس و هم میهنانی که با نوشتن هر آنچه می دانند، می کوشند به زبان میهنشان یاری برسانند. ما در آذربایجان، رواسان را داریم. این هم یک رای م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رَواسان از دو بخش رَو و آسان ساخته شده که اگر این همان شیوه گفتن درست باشد می تواند به چیم آسان برو! باشد، شاید رواسان جایی بر سر راهی آسان برای گذر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیویوُن ( Bion ) : یگان ( واحد ) زندگی یا کوخشَگ ( Energy ) در کَتَگشناسی یا همان بومشناسی.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با نگاه به واژه های آبادیس، لَویزان و لویزه ( لَویزَگ ) و لَویز در میان واژه های همبون یافته شدند. به گمان می رسد که این دو واژه نشان می دهند که لَو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تجدید: نُوسازیه، نُوسازی، نُوساخت، نوکَرد، نوکونیشن ( نوکُنِش ) تجدیدپذیر : نُوسازدار ، نُوسازین، نُوکوندار، نوکونین، نوسازیشنیگ، نوکونیشنیگ در زبان ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من نوشته های هم میهنان خود را که گاه شکارچی را واژه ای تورکی و گاه پارسی خوانده اند، خواندم. افشین گرامی، هر واژه ای که به چی پایان بگیرد، واژه تاتار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه گیتی شناسی یا دستکم در نیبیگ های ( کتاب های ) آموزشی دبستان ها تا دبیرستان ها به کار گرفته نشده و به زبان پارسی این مرز و بوم بی مهری شده است و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پالیز از دو بخش پا یا همان پای، و لیز، گویشی از ریز از بون ریختن ( ریچ - ، ریز - ، ریژ - ) ساخته شده است و همانند واژه جالیز با یک شیوه ای از آبیاری ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جالیز و پالیز واژگانی هستند که یکی نیستند با این همه با یک شیوه از آب رسانی و آبیاری در کشتزار گیاهان جالیزی در پیوند هستند. جالیز از دو بخش جا و لیز ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَسسَندیت: صوابدید، تایید نیک - یافت: صلاحدید، صوابدید دُرُستدید: صوابدید، تایید دُرُستیافت: صوابدید، تایید ویهدیت ( وِهدیت بخوانید ) یا ویهدید ( وِه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَدبیشتُوم: به بیشترین ( مزایده )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَدکَمیست خَرید: خریدن به کمترین ( بها ) ، مناقصه پَدکَمیست: به کمترین، مناقصه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مذاکره به چیم گفتگو نیست و با گفتگوی ساده ناهمگونی ( تفاوت ) دارد. شما زمانی که با دوست یا خانواده خود گفتگو می کنید، مذاکره می کنید؟ نه! خواهشمند اس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرَشن در زبان پهلوی به چیم پرسش است و نه مذاکره!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مذاکره: هم اندیشی، هَمچاریشنیه، هَمچاریشن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مذاکره کردن برابر گفتگو کردن نیست. در گفتگو شاید از چیزهایی سخن گفته شود که با گفتگوکنندگان پیوندی ندارند و یا گفتگوکنندگان بر سر آنها همرایی دارند و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کامیوُن می تواند بی دگرگون کردن آن نامی پهلوی اوسکارده و به کار گرفته شود. یکی از چیم های کهن کام که در شاهنامه فردوسی نیز آورده شده است، توان و قدرت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بُوز که با نگارش کنونی بُز نوشته می شود، جانوری است که در ایران پیش از اسلام نماد نجات دهندگی بوده است و بُوزیوُن می تواند یک نام و زاب ( صفت ) با چی ...

پیشنهاد
٠

گُوریوُن یا کُوریوُن در زبان پهلوی به چیم ابزاری برای دور نگهداشتن از گزند و سیج ( خطر ) ، دور نگهدارنده از سیج و گَزَند، ابزاری برای زینهاردن، زینها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماهیوُن از دو بخش ماه و پسوند - یوُن ساخته شده است. ماه نماد زیبایی است و ماهیوُن میتواند نامی به چیم زیبا چون ماه باشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی به ارّابه و کاسکه و وسیله نقلیّه وَردیوُن گفته می شود که از بون نونیگ ( مضارع ) وَرد - ( اکنون برابر با گَرد - می باشد و گَردیدن ) و پس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کشیوُن: ابزاری برای کشیدن با نیروی کشش؛ ابزاری برای کشیدن و رسم کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی ما آزاد و آزاگ و . . . را داریم که بون نونیگ آنها آز - می باشد و اگر پال همان جامه باشد، بخش آز شاید از همان بون آز و آزاد باشد ( با آز ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جمهوری آذربایجان به پول پارا می گویند که به گمان می رسد همان واژه پارَک یا پارَگ همریشه است که در زبان پهلوی به چیم رشوه می باشد و رشوه بیشتر به پ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دانشگری از سه بخش دانش ( دانیشن: دانش در زبان پهلوی ) و پسوند کُنایی ( فاعلی ) گَر، و واگ ( حرف ) "ی" در پایان برای ساخت نامی برای یک کار و کَرد ( فع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به وَرمیوُن نگاه کنید: حافظه مصنوعی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وَرم در زبان پارسی پهلوی همان بَرم است و چیم هر دو واژه حافظه و یاد است. واژه وَرمیوُن یا بَرمیوُن می تواند واژه ای با چیم یاد یا حافظه مصنوعی باشد ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ویریوُن در زبان پارسی می تواند به چیم هوش مصنوعی باشد. ویریوُن نامی ساخته شده از واژه پهلوی ویر: هوش و پسوند پهلوی - یوُن است که برای ساختن نامی با چ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بَریوُن می تواند نامی ساخته شده از بَر - کَردبون نونیگ ( مضارع ) از بون بُردَن باشد که به آن پَسوَند - یوُن افزوده شده است تا نامی ساخته شود که می تو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بالیوُن می تواند به ابزاری گفته شود که مانند بال کار کرده و به پرواز مردمی ( انسان ) بینجامد. این واژه از بال اندام جنبشی پرندگان و ماهیان ( امروزه د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در درستی آزمایی پندار خود، پهلوی بودن واژه کبریت، من به نام های کِبرین و کِبرانه برخوردم که کبرانه می تواند از بون برگرفته از کیبران باشد، کیبرانیدَن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگرچه واژه کبریت در زبانهای رومانیایی و ماکادونیایی ( مقدونی ) و دیگر زبان ها یافته می شود، و اگرچه کبریت در زمان قاجار بیشتر از اُتریش و سوید به ایر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بالون در زبان فرانسوی به چیم توپ و گوی است که با گازی سبکتر از وَی ( هوا ) انباشته می شود و برای پرواز به کار گرفته می شود. پس بالون توپی یا گویی برا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وَیسُور: هَواسُر بهتر است به جای هواسُر بنویسیم وَیسُور، چرا که هوا واژه عربی است و برابر پارسی آن وَی می باشد و سُور از بون سُوریتَن ( سُور - ) است ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چتربال، ابزاری مانند بالهایی از چتر که چتربالکار ( کاربر چتربال ) با آن در آسمان پرواز می کند و میان وَی ( هوا ) سُر می خورد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به جای مترو می توان از سرنام زیر بهره گرفت که در آن گَتار جایگزین واژه قطار است که روی راه آهن رفت و آمد می کند و روستاگ واژه پارسی پهلوی با چیم شهر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای پیشنهاد واژه جایگزین به جای مترو، من واژه ماردیس را که از سوی یکی از هم میهنانم به جای قطار پیشنهاد شده بود، واژه ای زیبا و خوشاهنگ می شناسم و م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گَتار: قطار گَت: بزرگ آر: آورنده، کوتاه شده آوَر از بون آوردن ( آوَر - ) در زبان پارسی گَت به چیم بزرگ است و پسوند - آر که همان کوتاه شده آوَر - از ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پارسی پهلوی به مسیر، ویتار گفته می شود. به اتوبوس می توان ویتارپیما گفت چون در یک ویتار ویچین ( مشخَّص ) رفت و آمد می کند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با عرض پوزش، هم میهنم اگرچه نوشته من درباره کاردَن درست است ولی درباره کارته نادرست و شتاب زده است. ته در زبان ژاپنی به چیم دست است و نه تُهی! ( منبع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر پایه آنچه گفته شد، واژه گُوریتَن یا گُوریدَن یا کُوریدَن یا کُوریتَن ( گُور - یا کُور - ) می تواند به چیم دور نگهداشتن از سیج یا گزند ناخواسته، در ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان تاتار، ما واژه گُوراب را داریم که بهوچیم کشتی است و در ایران نیز جاهایی را در کنار آب داریم که به این نام هستند. در زبان تاتار، به آب سو گفته ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاراته واژه ای ژاپنی است و اَبیاهِش ( مطالعه ) بیشتر و واژه به واژه نشان داد که نوشته پیشین من درباره این واژه چه در بخش کاراته، و چه در بخش کاردَن ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَبیاهیدَن یا اَبیاهیتَن ( اَبیاه - ) : مطالعه کردن اَبیاهدار: قابل مطالعه اَبیاهداریه: قابل مطالعه بودن اَن اَبیاهدار: غیر قابل مطالعه اَن اَبیاهدا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَبیاهیدَن یا اَبیاهیتَن ( اَبیاه - ) ؛ مطالعه کردن اَبیاهدار: قابل مطالعه اَبیاهداریه: قابل مطالعه بودن اَن اَبیاهدار: غیر قابل مطالعه اَن اَبیاهدار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جستجوی با گوگل ترانسلیت برای برابر عربی "قانون اساسی" واژه "دوستور" به دست آمد!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی کام به چیم قصد و هدف و نیز نیّت و منظور، و به چیم دهان هم هست. هدف غایت راه است پس کام می تواند به چیم سرانجام و فرَجام و پایان و عاقبت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه گُوراب در زبان تاتار چنگیزی در کشور مغولستان کنونی به چیم کشتی است. همه می دانیم که مغول ها بیابانگرد هستند و واژه کشتی که یک ساخته مردمی است، ن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

به گمان نمی رسد که واژه قانون به راستی ریشه عربی داشته باشد و با شایدی بسیار ی یک واژه پهلوی است، کانون که به زبان عربی راه یافته است و می دانیم که ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید خود واژه قانون به نیکاس گانون یا کانون یک واژه پهلوی بوده باشد چه ایران و ایرانشهر سده ها پیشتر از اعراب مسلمانی که زدن سکّه و پول، راییشنکَتَگ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برابر پارسی پهلوی برای واژه نمو کردن به نیکاس ( صورت ) زیر است: گُوالیدَن ( گُوال - ) : نمو کردن گُوالدار: قابل نمو کردن گُوالین: قابل نمو کردن گُوال ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رَغینیدَن ( رَغین - ) : تسریع کردن رَغیندار: قابل تسریع کردن رَغینین: قابل تسریع کردن رَغینیک: قابل تسریع کردن؛ بسته به تسریع کردن، تسریعی رَغینیر: ت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جُرگه یا یُورگه واژه پارسی پهلوی یرای حزب می تواند باشد که پیشتر هم در زبان پارسی هست. من خود واژه یورگیر ( یُورگِر بخوانید ) را پیشنهاد می دهم که به ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نگارنیوشه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وانادزور شاید نامی پهلوی است که از دو بخش واناد و زور ساخته شده است. واناد یک کرد ( فعل ) نیایشی است از بون وانیدن و وان - ( پیروز شدن ) که به چیم "پ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قُوروَه که یک واژه پهلوی است که به درستی باید گُوروَک یا گُوروَگ نوشته بشود با گَر با چیم کوه در زبان پهلوی پیوندی ندارد. شوربختانه، برخی آسان و بی ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که دو واژه گوروَک و قُروه همبون و یکسان و واژگانی پهلوی هستند و تنها نام یکی از آنها دستخوش پَتروت ( حمله ) و چیرگی زبانی و فرهنگی اعر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید این نام نامی تورکی نباشد و تنها پس از تاخت و تاز اعراب و تاتارهای چنگیزی و تیموری بی درنگ، و در پی سده ها چیرگی و فرمانروایی اعراب بر ایران و ای ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در آذربایجان به بازتاب روشن ( نور ) شوقه می گویند که یک واژه تاتار و یا مغولی نیست و واژه تازی هم نیست. به گمان می رسد که این واژه دگرگون شده شُوگَگ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شوق: انگیزه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عوام فریب: تودَگفریب، توده فریب

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عوامانه: توده وار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نَخش: تصویر، عکنس نَخشیگ: تصویری

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وینه برادر و خواهر گُوردَم ( دلاوَرَم ) از بون دیتَن ( وین - ) است و یک واژه پهلوی است که دگرگون شده وینَگ: ابزاری برای دیدن، فرتور، نَخش، عکس، و تصو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گومان می رسد که علق و علاقه از بون" اَلیتَن ( اَل - ) : گرفتن، به دست آوردن، خریدن، داد و ستد کردن؛ دوست داشتن، خواستن" و یا آلیتَن ( آل - ) و نیز ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارین ( کارِن بخوانید ) : یک نام ایرانی است که می تواند به چیم شایسته ( شایسته برای کاشتن و گوماردَن ) باشد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشکار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این یک نام دگرگون شده پارسی پهلوی است که با کنار گذاشته شدن الفبای پهلوی پس از تاخت و تاز اعراب مسلمان و تاتارهای چنگیزی و تیموری، اینچنین نمایی دگرگ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید نه در زبان های دیگر که شاید ریشه و بون جدایی داشته باشند، این نام می تواند ریشه پارسی پهلوی هم داشته باشد. واژه گوس و تاو از دو بخش پارسی پهلوی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گوستَن ( گوس - ) : کوفتن، کبود کردن گوسیدَن ( گوس_ ) : کوفتن، کبود کردن گوسدار: کوفتنی، کبود کردنی گوسین: کوفتنی، کبود کردنی گوسیک یا گوسیگ :کوفتنی، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد

ما در زبان پارسی پسوند - بان را داریم که به چیم نگهدارنده و زینهارَنده ( محافظ ) است و به گمان می رسد که این پسوند خود بون نونیگ بان - است که به چیم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کونیشن ( کُنش ) می تواند هر کاری باشد که با چیم ( هدف ) یا بی از چیم انجام می گیرد بی ( اما ) کَرمیشن ( کَرمِش ) به کاری گفته می شود که چیمُومَند ( د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

فرآیند و رَوَند چیزی جدای از عملیات هستند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پسوند - گان و برگرفته های آن مانند - گاناگ در زبان پارسی پهلوی به چیم چند برابر کننده است و بهتر است از کارگان به جای عملیّات بهره گرفته نشود. کارگان ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سالیدَک یا سالیدَگ: انداخته؛ فروانداخته؛ زاییده؛ انداخته شده؛ فروانداخته شده؛ زاییده شده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه نقشه که دگرگون شده نَخشَگ از بون نَخشیدن یا نَخشیتَن ( نَخش ) است، نمی تواند از بون نَگشیدَن یا نَگشیتَن ( نَگش - ) باشد که برخی گمان می کنند نق ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نَخشیدَن یا نَخشیتَن ( نَخش - ) در زبان پهلوی شاید به چیم تصویر کردن باشد نَخشیتَن یا نَخشیدَن ( نَخش - ) : تصویر کردن نَخشدار: تصویر کردنی، زیبا نَخ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر هیویتن یا هیویدن ( هیو - ) یک واژه پارسی پهلوی با چیم تغییر کردن باشد، خواهیم داشت. هِیویتَن یا هِیویدَن ( هِیو' - ؛ واو را ساکن بخوانید ) : تغی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آقای دهخدا کاری بزرگ و ارزشمند را انجام داده اند، با این همه، ایشان آشنایی چندانی با ریشه شناسی واژگان و این که واژگان گردآوری شده ریشه پهلوی دارند ی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواهشمند است هنگامی که درباره واژگان بومی در گویش خودتات می نویسید، بیشتر بنویسید و کاملتر و دقیقتر بنویسید. این کار به بررسی واژه و کاربری درست و شن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاوان برابر قصاص نیست، تاوان ( جبران ) برابر آن چیز ی یا کاری است که برای تاوانیدن ( جبران کردن ) کاری نادرست انجام می گیرد که خودخواسته یا خودناخواس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بهتر است بر پایه پیشنهاد یک شهروَند میهنمان، واژه شهربانی را به جای واژه Police و واژه شهربان را به جای Policemanو یا Policewoman به کار بگیریم و واژ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رزم آرا: آن که کار رزم آرایی را انجام می دهد رَزم آرایی ( تاکتیک ) : روش و راه پیاده کردن یک راهبرد راهبرد ( استراتژی ) ، گامَگی ) مرحله ای ) است در ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رَزمکَرد: عملیّات نظامی رَزمکَردیگ: بسته به عملیّات نظامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رَزمکَرمیگ: بسته به عملیّات نظامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رَزمکَرم: عملیّات نظامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

راهبرد همان شیوه انجام کاری برای رسیدن به چیم ( هدف ) یا چیمیها ( اهداف ) آن کار است و برابر پارسی Strategy است. رَزمایش به جای Maneuver به کار گرفت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَرمَکیها یا کَرمَگیها: عملیّات، اَعمال کَرمَکان یا کَرمَگان: عملیّات، اَعمال کَرمیشنیها: با کردن، با عمل کردن؛ عملیّات، اَعمال

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَرمیدَن ( کَرم - ) : عمل کردن، کردن کَرمدار: کردنی، عمل کردنی، قابل عمل کردن، عملی کَرمداریه: کردنی بودن، قابل عمل کردن بودن، عملی بودن کَرمین: کردن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه مزدور که درستتر آن است که موزدور نوشته شود، یک واژه پهلوی است که از دو بخش موزد آی ( یعنی ) حقوق ( پولی که در برابر انجام کاری رفته می شود ) و و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برنامه یا همان بَرنامَگ از بون بَرنامیتَن یا بَرنانیدَن ( بَرنام - ) می باشد که شاید به چیم تخصیص دادن باشد: بَرنامیتَن یا بَرنامیدَن ( بَرنام - ) : ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نارمینا یا همان نارمیناگ یک واژه پارسی پهلوی است: نارمینیدَن ( نارمین - ) : نیارامیدنی کردن، استراحت نکردنی کردن نارمیندار: نیارامیدنی کردنی نارمینین ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نارمک از بون زیر است: نارمیدن ( نارم - ) : نیارامیدن، استراحت نکردن نارمدار: نیارامیدنی، قابل استراحت نکردن، استراحت نکردنی نارمین: نیارامیدنی، قابل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قصاص یک واژه عربی است و من تا کنون برابر پهلوی برای آن نیافته ام و واژگانی مانند تلافی ( عربی ) نیز به چیم آن نیستند. قصاص چیزی جدای از به سزای خود ر ...

پیشنهاد
٠

بومداد و یا بومدادگری به جای کاپیتولاسیون پیشنهاد می شوند گه در آن دادگاه و سامانه دادگستری کشوری یا بومی که یک بیگانه بومی آنجا است،

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

ویزُوستیگانیه: اطمینان، یقین ( به این نکته باید اَبَرنگریست که پایان این گونه واژه ها به نیکاس ( صورت ) نی همراه با گفتن ه به نیکاس نه چندان روشن خوا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوروش که در نوشته های کهن کورَش نوشته شده است، به گمان می رسد که یک نام نیایشی به چیم "زینهارَش: در امان بدارش" می باشد و به گمان می رسد که نام رود ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَبَرویختن ( اَبَرویز - بخوانید ) : شکست دادن اَبَرویزدار: شکست دادنی اَبَرویزین: شکست دادنی اَبَرویزیگ: شکست دادنی؛ بسته به شکست دادن اَبَرویختار: ش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

در پاسخ به آن هم میهنانی که از فراگرفتن واژه های پارسی پهلوی و دشواری و سختی آن می هراسند، باید گفت که نخستین چیزی که هر هم میهن باید بداند این است ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر کار بدی زینه ها ( مراتب، درجات، رتبه ها ) و پادَک هایی ( درجاتی ) دارد. در زبان پارسی پهلوی، ویناه و ویناس همان گناه هستند و بَزَک یا بَزَگ همان ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چارتراش به الوار گفته می شود و افزون بر گویش مازنی، در افغانستان نیز کاربری دارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

شاید واژه حِرز معرّب شده یک واژه پارسی پهلوی، هیرچ یا هیرز ( هِرژ یا هِرز بخوانید ) باشد و این واژه می تواند به چیم پناهگاه، دژ، و نیز شاید برآورد کر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رود که واژه هیرز یا هیرچ ( هیرز یا هِرز یا هیرژ یا هِرژ بخوانید ) یک واژه پارسی پهلوی است که به زبان عربی راه یافته و حِرز شده است که به چ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیر اگر هیر خوانده شود به چیم آتش است و هیرزاد به چیم زادهِ آتش یا آتشزاد خواهد بود. هیر اگر هِر خوانده شود به چیم دارایی و ثروت خواهد بود، همچنان ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می توان چنین پنداشت که گُورتان همان گُوردان است و گُورد همان جنگاور و دلاور است. پس گورتان همان دلاوران و یا جنگاوران می تواند باشد. از سویی دیگر می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هِرزِگووین شاید یک نام پهلوی چند واژه ای، هیرز ی گُووین باشد که هیرز ( هِرز بخوانید ) شاید هیرچ ( هِرز یا هِرژ بخوانید ) بوده و گُووین از بون گوفتَن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

شفق امروزه در زبان عربی به کار برده میشود ولی ریشه اش واژه پهلوی است، همچنان که سِفینه معرّب سپینَگ است، فردوس معرّب پردیس است و نفط معرّب نپت است و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خَرانََگ واژه پارسی پهلوی است که به خَرانَق معرَّب شده است، از کردبون خَرانیدَن یا خَرانیتَن ( خَران - ) : خریدار کردن؛ خواهان کردن، خواستار کردن، دو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خود خَرنَق واژه پارسی دگرگون شده است که با الفبای کنونی نوشته شده و معرّب شده است. واژه خَرانَگ با بون خَریدن ( خَر - ) در پیوند است که با بون خَرنید ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خَرنَق دگرگون شده خَرنَگ پس از یورش اعراب و کنار گذاشته شدن الفبای پهلوی و جایگزین شدن آن با الفبای کنونی، و جایگزین شدن فرمانروایی چندین سده ای اعرا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من برای واژه بیگانه Bale واژه تَختبَست یا تَختبَسته را پیشنهاد می کنم که بسته ای مکعبی از کاه و کلش و مانندهای آن در کشاورزی را گویند. همچنین چاربَست ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد

به گمان می رسد که واژه فلق معرّب پَلَگ است و می دانیم که در زبان پارسی پهلوی "ل" و" ر " به هم دگرگون می شوند، پَلَگ برَهمی از پَرَگ است و پَرَگ از بو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

شَفَق معرّب شَپَگ است که به چیم شب کننده است، همان آغاز شب که آسمان در کرانه باختری سُرخگون می شود. در زبان پارسی پهلوی شَب و شَپ و شَو همه به شب گفت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زینهار: امنیّت زینهاریگ: اَمن، در امان؛ امنیتّی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید گَزوان به چیم از بالا حمله و تاراج کننده باشد: گَزویتَن ( گَز - ویتَن بخوانید؛ گَزو - ؛ واو را ساکن بخوانید ) : از بالا حمله و تاراج کردن گَزودا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد

امنیّت آرامش نیست و آسایش و آسودگی هم نیست، آرامش و آسایش و آسودگی از پیامدهای امنیّت هستند. در پارسی می گوییم زینهار بده یعنی اَمنیّت و اَمان بده! ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد

ابیویزیندیه ( اَبیویزِندیه بخوانید ) : بی گزندی اَسیجیه: بی خطری این دو واژه نشان می دهند که چیزی سیجناک نیست و گزندی و آسیبی نمی رساند. اَسیجناکیه: ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد

بی هراس و بی بیم و پادبیم نمی توانند به چیم اَمن باشند چرا که این واژگان به اندازه کنشپذیری روانی ما پیوند دارند و نه به اندازه گزند رساندن یک چیز و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد

اگر امنیّت همان ایمن بودن باشد، در زبان پهلوی اَبیویزیند برابر واژه ایمن می باشد که از دو بخش اَبی: بی و بی از ( بدون ) ، و ویزیند ( ویزِند بخوانید ) ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یاشار هم میهن گرامیم، ما ایرانیان تازه تازه با زبان پهلوی آشنا می شدیم که سال ها و سال هاست "چندان" به آن در درون کشور پرداخته نشده است و در بیرون از ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَرزَن در زبان پارسی پهلوی نشانه داشتن توانمندی بسیار علیرغم کوچکی است. یک دانه ریز و کوچک می تواند گیاهی با دانه های فراوان و خوراکی بسیار را فراهم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گُورانیدُن ( گُوران - ) : داد و ستد کردن، مبادله کردن، معاوضه کردن گُوراندار: قابل داد و ستد کردن، قابل مبادله کردن، قابل تبادل، قابل معاوضه کردن گُو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ما واژه های دُوران، دُوره و دُورین و دُورینه را داریم. شاید واژه دُور یک واژه پارسی پهلوی است که به زبان عربی نیز راه یافته است چه بیشتر عربستان مگر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پارسی پهلوی دورتُوم و دوریست با دورترین همچیم هستند و برابرهای پارسی برای واژه بیگانه Farthest.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پارانتز یک واژه بیگانه است که از سویی مانند یک دیوار و بند محتوای درون خود را از متن جدا می سازد و از سویی مانند هلال ماه است. آی کوتاه شده واژه پارس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرانیدَن یا گرانیتَن ( گران - ) : سنگین کردن؛ ارزش دادن؛ ارج نهادن؛ سخت کردن؛ سنگین شدن گراندار: سنگین کردنی؛ ارزش دادنی؛ ارج نهادنی؛ سخت کردنی؛ سنگی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- یون یک پسوند در زبان پارسی پهلوی است که برای ساختن یک واژه در پیوند با چیم واژه پیش از خود به کار گرفته می شود و این واژه پیشین می تواند یک نام جان ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پارسی یک واژه می تواند بون های گوناگون داشته باشد و چیم های گوناگونی هم داشته باشد ( همانند زبان انگلیسی ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَیرُوگ به چیم روشن ( شین و نون را ساکن بخوانید ) یا همان نور می باشد. سَناگ ( سَنا ) و چیراگ ( چِراغ یا چیراغ بخوانید ) به چیم روشن کننده هستند و سَ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که شیوه درست نگارش این واژه بی از اوسکارِش ( در نظر گرفتن ) چگونگز خوانش آن کیجان باشد که به زبان پهلوی پارتی کیژان خوانده می شود. اگر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که: سَنتَن یا سَنیدَن ( سَن - ) : روشن کردن سَندار: روشن کردنی سَنین: روشن کردنی سَنیگ: روشن کردنی؛ بسته به روشن کردن سَنتار: روشن کنن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به جای آسانسور دنبال واژه ای نگردید چون آسان هم پارسی پهلوی است و سُور - و سُوریتَن هم بن های پارسی پهلوی هستند با چیم دنبال کردن. شما خواسته خود را ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آماج و آمانج هر دو معرب هستند و هر دو واژگان پهلوی هستند که زبان کهن همه ایرانیان پیش از تاخت و تاز بیگانگان عرب و چنگیزی و تیموری بوده است. آماگ و آ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید نام سنندج معرب سَنَندَگ باشد که باید در زبان پهلوی به صورت سَنیندَگ نوشته می شده است و به صورت سَنَندَگ یا سَنِندَگ خوانده می شده است. من این را ...

پیشنهاد
٠

اسپیروپلاسماها گروهی از پیشهستگان ( Prokaryotes ) هستند که پیکری کشیده و مار مانند و پیچ خورده دارند. به جای واژه بیگانه ( Spiroplasma ) از واژه پارس ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Myco به چیم گارچ ( قارچ ) می باشد و Plasma به چیم کیرب ( شکل ) ، بهتر است به جای این واژه بیگانه، گارچکیرب به کار گرفته شود. هنگامی که زاب ( صفت ) نی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Phytoplasma یک نام برای جانداری پیشهَستَگیک ( Prokaryotic ) است که میهِ ( خلاف ) پَژیاختَگان ( Bacteria ) دیواره یاخته ندارد. واژه Phyto به چیم گیاه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پروتیین یک پلیمر از اسیدهای آمینه است. به جای این واژه بیگانه، می توان واژه پهلوی پوریوتین را به کار گرفت. Protein: پوریوتین Proteinaceous: پوریوتین ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زَریون، ماریون، شَهیون، و اَفیون هم در کنار گویون و هُمایون و داریون و دویون با افزودن پسوند یون به ته واژه یا بخش پیش از خود ساخته شده اند. یون یک پ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام و زاب شَهیون یک نام پهلوی است که با افزودن پسوند - یون به ته واژه شَه ساخته شده است. شَه کوتاه شده شاه است و شاهدر زبان پهلوی نماد بزرگی و ارجمند ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَریون در زبان پهلوی نام و زابی در پیوند با پَر است که با افزودن پسوند - یون به آن ساخته شده است. در زبان پهلوی واژگان و حتی نام جانداری مانند مار ( ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زَریون نامی پهلوی برگرفته از زَر است که در زبان پهلوی می تواند نماد درخشش زیبا باشد و پسوند - یون که برای ساخت نام و زاب ( صفت ) به کار گرفته می شود ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیرون از این که این نام در کشورهای دیگر نیز به کار گرفته می شود و . . . ، مار در زبان پارسی پهلوی نماد خوش خط و نگار بودن است و ماریون می تواند نام و ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَفیون واژه ای پهلوی از دو بخش پیشوند اَف - و پسوند - یون می باشد. اَف - در زبان پهلوی پیشوندی با چیم زدوده شدن و زدودن است و - یون پسوندی برای ساختن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پارمیس یا پَرمیس از پارم یا پَرم و پسوند - یس ساخته شده و پارم - یا پَرم - بونی نونیگ ( مضارع ) با چیم ( معنی ) انجام دادن چندین کار و همه فن حریفی ک ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید گاردَن یا گارتَن یا گاریدَن یا گاریتَن به چیم وجب کردن یا اندازه گرفتن باشد و گارین به چیم وَجَب کردنی و اندازه گرفتنی. واژه گار به چیم وجب کردن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواهشمند است شهروندان ارسنجانی در شیوه نگارش به جای نگارش شوخی آمیز، بکوشند تا شیوه نگارش دانیشنیگ ( علمی ) را پیش بگیرند و چنانچه ارسنگ نام درختی وی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه ارسنجان دگرگون شده اَرسنگان است که نامی است که از دو بخش اَرسنگ و ان ساخته شده است و ان و نه گان برای بیشالیزش ( جمع بستن ) و نیز نامیدن جا و سر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید قفقاز دگرگون شده کوپکاز ( کوفکاز بخوانید ) باشد که کوف همان کوه است و کاز یا گاز همان جنگ و جنگیدن است از بون کازیتَن یا گازیتَن ( کاز - یا گاز ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاز یا گاز در زبان پهلوی همان جنگ و جنگیدن است که در نام کازاگ و کازان و کازاگستان ( قزاقستان ) هم هست و رُون در این زبان همان سوی است. کازرُون همان ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

با رش به هستی و پراکندگی واژگان، به گمان می رسد که بون زیر نیز هَستُومَند ( موجود ) بوده است: دَییتَن ( دَی - ) : عوض کردن، دگرگون کردن، تغییر دادن؛ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک نمونه دیگر از کاربرد پسوند - یون در زبان پارسی پهلوی: بو ( = بودن ) - بویون ( = گردن در گویش آذری زبان پهلوی که با بودن و زنده بودن در پیوند نزدیک ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایجرود معرّب ایگرود است و ایگ در زبان پارسی پهلوی به چیم یک است و رود همان رود و جوی بزرگ آب است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جوقین و جوقان دگرگون شده واژگان جُوگین و جُوگان هستند. یُوگ یا جُوگ یا یُوغ یا جُوغ همچیم ( هم معنی ) هستند و هستی این واژگان می تواند نشانگر هستُومَ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام جُورج و یا یُورگ که امروزه در زبان های انگلیسی و آلمانی برای نامیدن پسران به کار برده می شود، به گمان از بون پارسی پهلوی جُورگیتَن ( جُورگ - ) یا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جورگیندگ ( جُورگِندَگ بخوانید ) از بون جُورگیتَن ( جُورگ یا یُورگیتَن ( یُورگ - ) دارای چیم های در بر گیرنده یا پوشش دهنده است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یورگیندگ ( یُورگِندَگ بخوانید ) از بُون یُورگیتَن ( یُورگ - ) یا جُورگیتَن ( جُورگ - ) دارای چیم های پوشش دهنده، و در بر گیرنده است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که جرگه خوانش نادرست جُورگَگ یا یُورگَگ است و با جُورگان یا یُورگان همبون بوده و یک واژه پهلوی است. خوانش ج و ی را می توان در یوگ و جو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که جرگه خوانش نادرست جُورگَگ یا یُورگَگ است و با جُورگان یا یُورگان همبون بوده و یک واژه پهلوی است. خوانش ج و ی را می توان در یوگ و جو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بورساق دگرگون شده واژه پهلوی پورساگ است و پورساگ از بون پورسیدن ( پورس - ) : پُرسیدَن ( پُرس - ) به چیم جویا شدن به شیوه گفتگو است و پُرسش کردن. پورس ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

لاریجان معرّب لاریگان است و لاریگان بیشال ( جمع ) لاریگ است و لاریگ به چیم "بسته به لار" می باشد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

جناب آقای محمود اقبالی، نه درباره راد، بی ( ولی ) درباره واژگان دیگر مانند سِپینَگ ( معرّب شده به سفینه ) از بون سپیتَن ( سپ - ) : به حرکت درآوردن و ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

راد واژه پارسی پهلوی با چیم جوانمرد، بخشنده، و نیز آزاده می باشد و در دیکشنری هوشمند زبان پارسی پهلوی، نوشته مک کنزی و چاپ داشگاه گوتینگن آورده شده ا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برخی هم میهنان اَیان یا آیان را واژه ای تورکی دانسته اند و برخی پارسی که اگر برابر نمایان و آشکار باشد، همان عیان از ریشه عین عربی به معنی چشم، سخنشا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شَفَق با همان چیم ( معنی ) زمان سرخگون شدن کرانه آسمان به هنگام فرورفتن خورشید و آغاز شب یک واژه معرّب شده واژه پهلوی شَپَگ یا شَبَک است. پس بهتر است ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روچیار یک واژه پهلوی و آریایی است که بسته به پارتی یا پارسی بودن گویش روزیار یا روژیار خواتده می شود. روچیار به چیم یار روز است و روز نماد روشنایی و ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سیلوانیتَن یا سیلوانیدَن ( سیلوان - ) : سیلواندار: سیلوانین: سیلوانیک یا سیلوانیگ: سیلوانیر: سیلوانیدار: سیلوانیتار: سیلواناگ یا سیلواناک: سیلوانان: ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سیلویتَن یا سیلویدَن ( سیلو - ) : سیلودار: سیلوین: سیلویک یا سیلویگ: سیلویدار: سیلویتار: سیلواگ یا سیلواک: سیلوان: سیلویر: سیلویشن: سیلویشنیگ یا سیلو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هَمگُوهرینیشن برابر پارسی پهلوی Assimilation است که به زبان فارسی کنونی هَمگُوهرینِش خواهد بود از بون هَمگُوهرینیتَن یا هَمگُوهرینیدَن ( هَمگُوهرین - ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

به گمان می رسد که بصره معرّب واژه پارسی پهلوی بَسرَگ است و به چیم جایی یا جویبارهای بسیار می باشد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

چِراغ در زبان پارسی پهلوی چیراغ یا چیراگ نوشته شده و چِراغ یا چیراغ خوانده می شود. از این رو، بون چیریتَن ( چیر - ) را خواهیم داشت که به صورت چِریتَن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سُوریتَن ( سُور - ) : دنبال کردن، تعقیب کردن سُوردار : دنبال کردنی سُورین: دنبال کردنی، سُرین سُوریگ: دنبال کردنی؛ بسته به دنبال کردن سُوریتار : دنبا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

چراغ واژه ای پارسی پهلوی است و این واژه در کتاب دیکشنری هوشمند پارسی پهلوی نوشته مک کنزی و چاپ دانشگاه گوتینگن آورده شده است و با نگرش به چیم این واژ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه منگنه گویشی از مَنگَنَگ است و منگنگ با مَنگَنیگ ( معرّب شده به مَنجَنیق ) همریشه است. هر دو ایزار برای فشردن کوبشی کاربری دارند یکی برای فشردن د ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انجیر معرّب اَنگیر است و اَنگ در اَنگوبین و اَنگور هم هست و در زبان پارسی به چیم شیره و افشره است. اَنگیر یک زاب کُنایی است با چیم شیره دهنده به بیرو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که واژه قونیه معرب گونییَگ باشد و با واژه پارسی پهلوی گونیان همریشه می باشد و یک چیم ( معنی ) برای این بون هَمبید ( مشترک ) می تواند ع ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بورسا معرّب پورساگ به معنی پرسنده است و یک نام پارسی پهلوی است که نام یکی از شهرهای ترکیه هم هست که ریشه پارسی پهلوی دارد. همچنان که شهرهای وان ( پیر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیرمانیک واژه پارسی پهلوی است که می تواند به دو صورت خوانده شود: هیرمان ( هِرمان بخوانید ) : خانه دارایی هیرمان ( هیرمان بخوانید ) : خانه آتش

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

سُوک یا سُوگ همان سوی و جهت است و سُوگ دادن یعنی جهت دادن که پس از تاخت و تاز و چیرگی اعراب به سُوق دادن معرَّب شده است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گونَش شاید دگردیس شده واژه کویَش باشد که یک واژه تاتار ( قبیله چنگیزخان مغول ) به چیم خورشید است. مردم ایران و بویژه مردم آذربایجان در این زمانه که ب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوشتن نام برخی جاها و کسان و چیزها که در تاریخ با یک واژه در پیوند بوده اند، به ریشه شناسی واژه یاری می رساند چون نشان می دهد که این واژه دارای چه جا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مَلِک و شاید مَلِکا هزوارش هایی از زبان آرامی هستند که به معنی شاه و شاید شاهبانو می باشند که از زبان آرامی به زبان پارسی پهلوی وارد شده اند و در این ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آلیختَن ( آل - ) دگرگون شده اَلیتَن ( اَل - ) به چیم گرفتن است که چیم خرید کردن را می دهد. ما اکنون هم در هر گویشی از زبان پهلوی گرفتن را به جای خرید ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه Kyz یا کیز یا قیز در زبان قوم تاتار ( قوم چنگیزخان ) به معنی دختر است و در مغولی به دختر اوخین گفته می شود. کسانی که در این باره گمان دیگری دارن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیگاناخ یا گیگاناگ یا قیقاناخ یا قیقاناق همه گویش های دگرگون شده واژه پارسی پهلوی گیگاناگ هستند. گی در زبان پارسی پهلوی همان زندگی است و گاناگ از بون ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

کَل در زبان پارسی پهلوی به معنی دژ می باشد. ی در زبان پارسی پهلوی برابر حرف اضافه است. بَر در زبان پارسی پهلوی به معنای دروازه است و بر یا بِر به معن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر این نکته را بپذیریم که واژه مَزگیت پیش از تاخت و تاز اعراب در ایران به کار گرفته می شده و همان مسجد می باشد و اگر بپذیریم که در نام پرنده گووَرچی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

بیلدار ( بِیلدار یا بِلدار بخوانید ) یک واژه پارسی پهلوی است که به معنی دراز کشنده یا پهن شونده است از کردبون بیلدَن ( بیل - ) : دراز کشیدن یا پهن شد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه اَسپَنج در زبان پارسی پهلوی به چیم مهمانداری، کاروانسرا، مهمانپذیر، مسافرخانه، اُتاق ویژه مهمان در خانه، و مسافرخانه است. بیشال ( جمع ) این واژه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گَن چای خیالی شما مرهم اکنون به گنجه دگرگونی یافته است؟!!! گنجه از زمان حمله اعراب به ایران و حتی پیشتر از آن با همین نام بوده است . نامهای شهرها و ر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پارسی پهلوی واژه امروزی شتر به دو صورت اوشتَر و اوشتور به کار برده شده است و اوشتور یا اوشتر در ایران پیش از اسلام نماد مقاومت بوده است ( نه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بایسته و شایسته است که بگویم نام درست این روستا همان بُوزینان از کردبون ( مصدر ) بوزینیدن ( بوزین - ) به چیم نجات دادن است. همچنان که اوشتَرینان هم ا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بُزینان که بهتر است بُوزینان نوشته شود واژه ای پارسی پهلوی به چیم ( معنی ) نجات دهنده است و نام روستایی در ده کیلومتری غرب هوراند و نزدیک به ۶۰ کیلوم ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ما در ایران و ایرانشهر نیازمند مردمانی پاکنهاد و دانشخواه هستیم که با شناساندن واژه های زبان بومی خود آنها را به دیگر ایرانیان بشناسانند تا همه با هم ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اشترینان که بهتر است اوشتورینان نوشته شود یک نام و یک زاب ( صفت ) از بون اوشترینیتَن ( اوشتورین - ) : مقاوم کردن است. اوشتَر یا همان اُشتر یا شتر چار ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آلیختَن ( آلیز - ) برَهمی ( شکلی ) دیگر از بُن آلوختَن ( آلُوچ - و آلُوز - ) می باشد که از واژه آل برگرفته شده اند که به چیم سُرخ می باشد و هر دو بُن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آلوچین نام یک روستا در آذربایجان است که نام پارسی پهلوی دارد و از دو بخش آلو یا آلوگ که همان آلو است و چین از بن چیدن ( چین - ) ساخته شده و به چیم چی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گَویستَن نمی تواند به درستی به چیم کوبیدن و زدن و خرد کردن باشد و نه کَویستَن می تواند به درستی به این چیمان ( معانی ) باشد. در زبان پارسی گَویستَن ی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وانگهی تنها یافتن واژگان با واگها یا شیوه گویش همانند در زبان های بیگانه نیز نمی بَسَندَد، و باید چیم آنها با واژگان هم ریشه در زبان پارسی همخوانی دا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آلیختن ( آلیز - ) نمی تواند یک کردبون ( مصدر فعل ) ) ) لازم مانند بازی کردن یا جفتک انداختن باشد. این دیس از کردبون برای ساخت کردبونهایی به کار برده ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملیکا اگر به چیم ( معنی ) شاهزاده روم باشد که نادرست است، ریشه آن با مَلِک با چیم شاه همریشه است و مَلِک واژه ای است که بر روی برخی سکه های ایران ساس ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هم میهنان گرامی و ارجمند، یک نکته هست و این که زبان پارسی ( پهلوی ) زبان بسیار کهن از زمان پیشدادیان که جشن نوروز را می گرفتند و پنج روز دزدیده سال ر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به جای نظر مثبت یا منفی، بکوشیم تا واژگان را بیابیم. برای نمونه واژع هاویند یا هاوِند به گمان با این بون هاو - همریشه است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

به گمان می رسد واژه هَمبای در زبان پارسی پهلوی دارای چیم همراه و همباش است. هَمباییدَن ( هَمبای - ) دارای چیم با هم بودن و هم همبای کردن است و هَمبای ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیاه اَرزَن ( . Millet, Panicun sp ) یک گیاه خوراکی از تیره گندمیان ( Poaceae یا Gramineae ) است که من به هوش پََرتی ( حواس پرتی ) آن را از تیره نخود ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَرزَن به گمان من ریشه یک کَرد ( فعل ) پارسی پهلوی هم باید باشد، چه ما در آذربایجان، یک جایی به نام اَرزَنَق هم داریم که نگارش نادرست واژه اَرزَنَگ م ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

با نگرش به این که چیم های گوناگونی برای واژه ارژَنگ و بر پایه بنیانهای گوناگون آن که با شیوه نگارش واژه با دبیره پهلوی یا اوستایی باید بررسی شوند و ن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اشترینان، بُزینان، ماهینان واژگان پارسی پهلوی هستند و نه تورکی، بی ( ولی ) نیازمند بررسی بیشتری هستند. اُشتُر و شُتُر و بُز و ماه واژه های پارسی هستن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهنجرین دگردیسیده اَرماییلیک ( عربی ) شده واژه پارسی پهلوی شاهنیگَرین ( شاه نَگَرین بخوانید ) که از دو بخش شاه و نیگَرین: نگاه کردنی، نگریستنی ساخته ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

زَرنَق یک واژه پارسی پهلوی جنگ زده پس از یورش و چیرگی بیگانگان عرب و تورک مغول چنگیزی و تیموری و از میان رفتن دَبیره ( خط ) پارسی پهلوی در این مرز و ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماییگ یا ماییک: قابل جفتگیری کردن؛ بسته به جفتگیری کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مایان نامی پارسی پهلوی است از بون: ماییتَن یا ماییدَن ( مای - ) : جفتگیری کردن مایدار: قابل جفتگیری کردن مایین: قابل جفتگیری کردن ماییدار یا ماییتار ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هم میهن گرامی، خود واژه آی کوتاه شده واژه" آییشم" است که واژه ای پارسی پهلوی است با چیم ماه ( "نوشته مک کنزی؛ دیکشنری هوشمند پارسی پهلوی، دانشگاه گوت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِن گویشی از بون و بُن است به چیم بیخ و ریشه و ته و پایه ( قاعده ) ، همچنان که بُناب، بوناب و بِناب می باشد ) جایی که آب در زیر خاک آن یافته می شود ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

هِریس نام شهری در آذربایجان است که به گمان می رسد نامی پهلوی اشکانی دارد. هِر در زبان پهلوی دارای چیم دارایی ( مال و ثروت ) است، و هریس می تواند به چ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کِلوانَق با کِلوان و کِلوین همریشه است و یک واژه پارسی پهلوی است و درستتر آن است که کِلوانَگ نوشته شود چون "ق" از زبان بیگانگان به زبان ما ایرانیان ر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اویزَر یک واژه پارسی پهلوی است: او ی زَر، که در آن او همان آب است که در نام های شهرهای سرو ( سر آب ) در آذربایجان غربی، خی او ( خوش آب ) در استان ارد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همچنین، امروزه بن ( کِلو - ) واژه کِلیو یا کِلیف را داریم که به چیم گذرگاه تگ برای جوی آب در دیوار باغ و . . . می باشد. به گمان می رسد که این دو واژه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کِلوان و کلوانق ( که بهتر است درستتر کِلوانَگ ) نوشته شود واژگان پارسی پهلوی هستند که در میهنمان در استان البرز، در اراک، و در آذربایجان، و شاید جاها ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نامهایی که هم میهنان گرامی در آذربایجان و زنجان می بینند و می شنوند مانند الوانق، زرنق، شیرین دررق، کلوانق، متنق، مینق، . . . اینها همه نامهای پارسی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَسسَندیدَن ( پَسسَند - ) در زبان پارسی پهلوی به چیم تایید کردن است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دَهَنادین که شاید درستتر آن دَهَنایین باشد، به چیم به ترتیب می باشد. دَهَن همان دهان است و آیین برَهمی ( شکلی ) از کرد ( فعل ) آمدن ( آی - ) است و به ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَموَند در زبان پارسی برابر با استثنا و استثنایی است. کَموَندیه که به زبان امروزی فارسی کَموَندی خوانده می شود، به چیم استثنا بودن یا استثنایی بودن ا ...

پیشنهاد
٠

تَر در زبان پارسی دارای چیم نمناک است، و تریزَگ با برَهم ( شکل ) تَریزه در تاجیکستان با چیم پنجره به کار برده می شود که می تواند همان ابزار تر و تازه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه کیرپی دگرگون شده واژه کیرپیگ است و کیرپ یا کیرب در زبان پارسی پهلوی همان شکل است. این جانور پستاندار که بسته به یَتَگ ( حالت ) راه رفتن و ایستاد ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد

به گمان کَباردَن ( کَبار - ) : حاوی چیزی بودن در زبان پارسی پهلوی می باشد، چه کَبارَگ یا کَبارَک در این زبان به چیم ( معنی ) ظرف می باشد و در گویشهای ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشنهاد می کنم با نگرش به معنای واژه یون در زبان بیگانه، از واژه آیان ( به معنای آینده، آنچه می آید ) بهره گرفته شود. شاید واژه یون به راستی از زبان ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد

نمی شود بی بررسی واژگان پارسی پهلوی دستکم در فرهنگنامه های پارسی پهلوی و نیبیگهای دیگر که از نیاکان و گذشتگان به جای مانده اند، واژه سازی را به جای و ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یَتَن یا یَتیدَن ( یَت - ) یک بون پارسی پهلوی است و دارای چیم آمدن می باشد و شاید چیم های دیگری هم داشته باشد. یَتَن یا یَتیدَن یا یَتیتَن ( یَت - ) ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایزنیک نام جایی در تورکیه امروزی است که گویی نام یا صفت پارسی پهلوی دارد که با افزودن پسوند - یک یا - یگ به ته نام ایزن ساخته شده است. در زبان پارسی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تخته تاباق شیوه نگارش نادرست تخته تاباگ است و تخته همان تخته یا چوب تخت است که در ساختن چیزهای چوبی کاربری دارد و تاباگ یک نام و ویژگی کُنایی ( فاعلی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یَتَن به چیم آمدن است.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

این واژه یک واژه پهلوی به گمان می رسد که واژه های همخانواده آن در گستره ایرانشهری و در زبان انگلیسی ( زبانی هند و اروپایی ) نیز یافته می شوند. سُکید ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

خیال شاید ریشه پارسی داشته باشد اگرچه می دانم که بسیاری از مردم با این سخن من شاید آشفته شوند که در زبان عربی واژگانی مانند تخیل، مخیلات و . . . از ه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنان که نام بابک خررمدین را آتا بیگ و اتابک می دانند: ۱. خود اَتابَک یا اَتابَگ یک واژه پارسی پهلوی با چیم نسوزنده و با چیم دوم شکست ناپذیر است و از ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بررسی بیشتر جغرافیای قزوین و واژه غزوه در فرهنگ اسلامی دانستم که قزوین در میانه بلندی ها جای دارد و غَزویتَن ( غَزو - ) می تواند به چیم ( معنی ) ح ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید قزوین همان غَزوین یا با نگارش گَزوین باشد. می دانم که بسیاری شاید بر من خرده بگیرند که کاسپی ها و یا کشوین و . . . !!! با این همه برای این که سخ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد

قیمه، و قیماق به باور من واژه های پهلوی هستند که با کنار نهادن خط پارسی پهلوی ساسانی و کاربرد خط کنونی به این گونه نوشته شده اند و چون واگ ( حرف ) "ق ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گی در زبان پهلوی دارای چیم زندگی و جان است و می تواند دارای چیم های دویُم ( معانی ثانویه ) بون مادَگ ( ماده اصلی ) و اصل نیز باشد. مان در زبان پهلوی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد

اگر ماگ در زبان پارسی پهلوی همان شیر باشد، گِی پیش از آن در گیماگ ( تورکی شده به گونه قیماق ) همان زندگی و گییان ( جان ) می تواند باشد و دارای چیم ( ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوشتن نام بیت عربستان عُذرا به گونه اوزرا از آن نام تورکی نمی سازد و این که واژگانی که کرد ( فعل ) نیستند و به ماق پایان می گیرند، این واژگان همواره ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بررسی واژه های همخانواده گُوت به نام کوهی در ملکشاهی به نام گُوتین برخوردم که بر سر راه سد جای دارد. هستی این نام نشان می دهد که چنین کَردی ( فعلی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گُت یا گُوت در گویش آذری زبان پهلوی به چیم ( معنی ) تَه، و نشیمنگاه یا باسَن نیز می باشد و به گمان می رسد که این واژه پهلوی همراه با پسوند - وَند که ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساگ: افراشته، ایستاده؛ پایه، ساق؛ و از این رو دارای چیم تندرست، و شاداب نیز شده است، چه ما هنوز هم در گفتگو یا پرس و جوی درباره تندرستی، می پرسیم تند ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به رای من واژه ساگ به چیم ( معنی ) ایستاده و افراشته است و از این رو به چیم دویُم تندرست و شاداب و سرپا نیز به کار رفته است چرا که آن کسی که بیمار اس ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سُوزی نام تورکی نیست و بهتر است بدانیم که یک نام پهلوی است از بون سُوختن یا سوختن ( سُوز - یا سوز - ) . چون هنگام برداشت و یا برش خوردن چشم ها را می ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در آذربایجان به آبگوشت شوربا نمی گویند و شوربا مواد خود را دارد و آبگوشت مواد خودش را. در آبگوشتی که مردم آذربایجان می خورند و نام پهلوی دارد نخود و ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوفته شُونی ( نوعی ) خوراکی گوشتی و آیینی است که نام پهلوی دارد از بون کوفتَن ( کوب - ) : زدن سخت کوبدار: کوبیدنی کوبین: کوبیدنی کوبیگ یا کوبیک: کو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایرماگ واژه پهلوی است و تا آنجا که به یاد دارم به چیم دوستار و دوست دارنده است و پینار نیز واژه پهلوی است به چیم بیرون زدن آب از زمین با جوشش که همان ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ویسی کردن در کتاب دیکشتری هوشمند زبان پارسی پهلوی نوشته مک کنزی و چاپ دانشگاه گوتینگن آلمان به چیم مخابره کردن آمده است و اگر ویسی کردن: مخابره کردن ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کتاب دیکشنری هوشمند زبان پارسی پهلوی ویسی کردن به چیم مخابره کردن آمده است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید پینارتَن یا پیناردَن یا پیناریتَن یا پیناریدَن ( پینار - ) یک کردبون ( مصدر ) در زبان پهلوی باشد چرا که واژه های همخانواده از این کردبون در ایرا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

چینار یا چنار واژه پهلوی است چه بر پایه سخن مرضیه دیگر واژه های هم خانواده آن در آذربایجان و قرقیزستان که هر دو بخشی از ایران هخامنشی بودند و جمهوری ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد

ویسی کردن در دیکشنری پارسی پهلوی آمده است و ریشه کهن و تاریخی دارد ولی آوابان؟ من ندیده ام. بهتر است برای پاسداری از پیوستگی زبانی از واژگان کهن به ج ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیردَن یا شیریدَن ( شیر - ) : لذّت بردن شیردار: لذت بردنی، خوشایند شیرین: لذّت بردنی، خوشایند شیریک یا شیریگ: لذّت بردنی، خوشایند؛ بسته به لذّت بردن ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که دامار همان دَمار است و دَم همان نفس است و آر از بن آوردن ( آر - ) . دَمار در زبان پهلوی همان رَگ ( خونی ) است که امروزه در جای جای ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کورَک یک واژه تورکی نیست و یک واژه پهلوی است و خوانش دیگر واژه کولَک یا کولَگ و کوتاه شده آن کول است. البته هم میهنانی که این واژه را تورکی می خوانند ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی یک واگ ( حرف ) با نشانه ای مانند د یا یک دندانه ساده نماینده واگهای کنونی ی، ج، گ، و نیز د می تواند باشد. از این روی، تو"ی" و تو"گ" می ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی یک واگ ( حرف ) با نشانه ای مانند د یا یک دندانه ساده نماینده واگهای کنونی ی، ج، گ، و نیز د می تواند باشد. از این روی، تو"ی" و تو"گ" می ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به باور من قارین دگردیس شده واژه پهلوی گارین می باشد از بون گاردَن یا گاریدَن یا گارتَن یا گاریتَن ( گار - ) : باد کردن، نفخ کردن گاردار: باد کننده، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قیقاناخ یا قیقاناق یک واژه تورکی نیست و با خایَگینه یا خاگینه دیگر بخش های ایران نیز یکسان نیست و خایَگینه به هر گونه خوراک پخته شده با تخم مرغ به هم ...

پیشنهاد
٠

گانیدَن ( گان - ) و یا گاندَن ( گان - ) به زبان پهلوی باید به چیم افزودن و افزاییدن باشد. این واژه اکنون شاید دیده یا شنیده نمی شود، ولی از واژگان بر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیلدَن یا بیلتَن یا بیلدیدَن یا بیلدیتَن ( بیل - ) : روی زمین پهن کردن، روی زمین گسترش دادن، خواباندن؛ روی زمین گسترش یافتن، روی زمین پهن شدن، خوابید ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیردَن یا بیرتَن یا بیریتَن یا بیریدَن ( بیر - ) : روی زمین گسترش یافتن، روی زمین پهن شدن، خوابیدن بیردار: خوابنده، روی زمین گسترش یابنده؛ خوابیدنی، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیلدیرچین با این شیوه خوانش در آذربایجان ایران گفته می شود، و در جمهوری آذربایجان و تورکیه نوشته و خوانده می شود. در ایران بلدرچین هم بسیار به کار بر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گووَرچین شاید یک نام پهلوی با گویش آذری باشد که از دو بخش گو و وَرچین از بون وَرچیدَن ( وَرچین - ) ساخته شده است. نامی که با آن در آذربایجان، کبوتر ر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

کَنال واژه پهلوی است که به زبان هند و اروپایی انگلیسی راه یافته است و از بن کَن - و کَندَن یا کَنتَن و پسوند - ال ساخته شده و به چیم ( معنی ) مجرا اس ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد قوجا تورکی شده گوجاک یا گوجاگ است و گوجاگ به چیم ( معنی ) تحلیل رونده است که شاید این تحلیل رفتن کمی باشد و شاید کیفی باشد و شاید به ه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به باور من هوگیدن یا هوگیتَن ( هوگ - ) یک فعل پهلوی بوده است و مشتقات آن به صورت خوجا ( معرب هوگاگ یا هوگاک ) ، خوجین ( معرب هوگین ) ، خوجان ( معرب ه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بهتر نیست بکوشیم تا در نگارش نمونه های کاربری واژگان از دشنام و بدگویی درباره دیگران بپرهیزیم؟ که ایرانی پندار و گفتار و کردارش باید نیک باشد. مردم آ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گورچین با همین شیوه خوانش آن یک واژه پهلوی است از بن گورچیدَن و گورچیتَن ( گورچ - ) که من معنای آن را نمی دانم ولی یافته هایی از نام های مناطق جغرافی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که واژه گورچَک یا گوچَگ یک واژه پهلوی است از بن پهلوی گورچیدَن یا گورچیتَن ( گورچ - ) ، چه دیگر واژه های همبون و همخانواده این واژه در ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوجاوَند معرّب یک واژه پهلوی است که از دو بخش خوج: معرّب هوگ با چیم ( معنی ) خوک ( چارپایی که پیش از اسلام نماد زایندگی و برکت بوده است ) و آوَند یا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوجادوی به گمان می رسد که یک واژه پهلوی است و از دو بخش خو و جادوی ساخته شده است. هو و خو و خ و خی در زبان پهلوی دارای چیم ( معنی ) خوب و خوش می باشن ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خوجه شاید خواجه نباشد و معرّب هوگَگ باشد، یک واژه پهلوی از بن هوگیدَن ( هوگ - ) با چیم ( معنی ) مبارک کردن، برکت بخشیدن. هوگَک یا هوگَگ یک واژه پهلوی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوجین معرّب واژه پهلوی هوگین است و به چیم ( معنی ) برکت بخشیدنی و مبارک کردنی است و از بن هوگیدَن یا هوگیتَن ( هوگ - ) ریشه گرفته است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوجا در نزدیکی تبریز نام یک بخش است که مرکز آن هریس است و در نامگذاری رسمی و اداری خواجه نامیده می شود. من به طور شخصی اطلاعی درباره این که نام تاریخ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوجان معرَّب هوگان با چیم ( معنی ) برکت بخشنده، مبارک کننده، و متبرّک است از بون هوگیدَن ( هوگ - ) با چیم برکت بخشیدن و مبارک کردن. برای آگاهی بیشتر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی هوگَستَن یا هوگیهَستَن ( هوگیه - ) به چیم ( معنی ) مبارک و خُجسته بودن است که از بُن هوگ یا همان خوگ یا خوک ساخته شده است که نماد زایند ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خَلیدَن ( خَل - ) : فرو رفتن، رخنه کردن خَلدار: فرو رفتنی، رخنه کردنی خَلین: خَلدار خَلیگ: خَلدار، به خلیج معرّب شده است خَلیدار: فرو رونده، رخنه کنن ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پاکیختَن ( پاکیز - ) : پاک کردن پاکیزدار: پاک کردنی پاکیزین: پاک کردنی پاکیزیگ: پاک کردنی پاکیختار: پاک کننده پاکیزیدار: پاک کننده پاکیزاک یا پاکیزاگ ...

پیشنهاد
٠

تَریختَن ( تَریز - ) : تَر کردن تَریزیدَن ( تَریز - ) : تَر کردن تَریزدار: تَر کردنی تَریزین: تَر کردنی تَریزیگ: تَر کردنی تَریختار: تَر کننده تَریزی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تَر: نمناک تَر: پسوند زاب ( صفت ) برتر، مانند تَرتَر: نمناک تر و نام شهری در جمهوری آذربایجان تَر: از یک سوی چیزی به سوی دیگر همان چیز، تَرا در فارسی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سودافتَن ( سوداپ - یا سوداب - یا سوداو - ) : سود به دست آوردن، به سود رسیدن، سود کردن سودابدار یا سوداپدار یا سوداودار: سود کردنی، سود به دست آوردنی، ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغ در زبان پهلوی به معنی سوزان و بسیار گرم است و آنچه در زبان تورکمن ها و زبان آذربایجان و تورکیه امروزی به کوه گفته می شود، به گمان واژه تاگ پهلوی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

آستانه و آستانا واژگان پهلوی هستند و آستانه همان آستانانَگ است. آ به چیم ( معنی ) خوب و پُر است و ستاندن ( ستان - ) به چیم گرفتن، خواستنِ گرفتن چیزی. ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد واژه مِرسا یک واژه ایرانی از بن مِرسیدَن یا مِرسیتَن ( مِرس - ) باشد، چرا که واژه های یافته شده هم در چارچوب دستگاه واژه سازی زبان پهل ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید آرال واژه و بن فعل پهلوی باشد و آرارات دگرگون شده آرالات یا آرالاد: جدا کرده شده، و یا جدا بکند: آرالادَن یا آرالاتَن ( آرال - ) : جدا کردن آرال ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از پژوهندگان و دانشجویان زبان پهلوی خواهشمند است درباره این فرضیه و واژگان نوشته شده در زیر پژوهش نمایند و چنان که آگاهی یافتند با بونخانها و منابع ی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که نام کوهستان آرارات یک نام پهلوی است از بن آرارتن یا آراردَن ( آرار - ) که هنوز چیم یا معنی آن را من نمی دانم و باید دانست که در زبا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کومیجان یا کُمیجان با شیوه نگارش کنونی معرب کُمیگان یا کومیگان است که یک واژه پهلوی است از بون : کومیتَن یا کومیدَن ( کوم - ) : یاری دادن، کمک کردن، ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جایی خواندم که نام دیگر نمین ( به معنی رطوبی، و یا نم کردنی ) ، نَمیر می باشد کهوهر دو نام پهلوی هستند و نام نَمیر در زبان پهلوی ( پارسی میانه ) ب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سِپ ی نود: جنبشِ نود: جنبش روحیّه، دگرگونی مثبت روحیه

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید نود همان Mood در زبان انگلیسی و دارای چیم روحیّه باشد: خوشنود یا خشنود: خوش روحیّه و خرسند؛ بهنود دارای روحیه بهتر و خوب؛ سپینود: جنبش روحیه، دگ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اقیانوس دگرگون شده واژه پهلوی اوکیان است و او همان آب و کیان همان سرزمین و پهنه است. از این رو بهتر است این واژه به جای اقیانوس به کار گرفته شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرَنودَن ( فرَنای - ) : دلیل آوردن فرَناییدَن ( فرَنای - ) : دلیل آوردن فرَنایدار: دلیل آوردنی فرَنایین: دلیل آوردنی فرَنودار: دلیل آورنده فرَنایاک ی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سَروادَن ( سَروای - ) : سَروایدار: سَروایین: سَرواییگ: سَروادار: سَروایاک یا سَروایاگ: سَروایان: سَرواییندَگ یا سَرواییندَک: سَرواییشن: سَرواییشنیک ی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که سَروان، سَرو، سَروَگ، سَروینَگ ( سروینه ) همه واژگان پهلوی همریشه هستند و بر پایه دستگاه واژه سازی پهلوی می توان واژگان زیر را پیشب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر بپذیریم که باسلان با چیم رزمنده یک واژه پهلوی است که به زبان اَرماییلیک ( عربی ) نیز راه یافته است، باید واژگان زیر را در پیوند با باسلان در زبان ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که یک واژه پهلوی با چیم جنگنده، رزمندهمی باشد از بن: باسلیتَن یا باسلیدَن ( باسل - ) : جنگیدن، رزمیدن باسلدار: جنگیدنی، رزمیدنی باسلین ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَسیگ یا کَسیک در زبان پهلوی دارای چیم ( معنی ) مازاد و اضافه می باشد و اَکسیک یا اَکسیگ به معنی مقدار کمتر از اندازه مورد نظر یا مقدار کمتر از انداز ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنچه ارزش پژوهش دارد این است که واژه بونسای از دو بخش بون به چیم بیخ و ریشه و سای از بون و ریشه ساییدن ( سای - ) با چیم کاستن و کم کردن آهسته آهسته س ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد پارچه واژه ای پهلوی است چرا که واژگان همبون آن در دستگاه واژه سازی پهلوی یافته می شوند: پارچیدَن یا پارچیتَن ( پارچ - ) : بخش کردن، تق ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوف یا سُوف در زبان پارسی به چیم و معنی میان تُهی و مجوَّف است و سوفال یا سُفال در نگارش رایج همان ظرف است که البته از گِل ساخته و در کوره پخته می شو ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

این واژه عربی است و برابر پارسی آن سوف یا سُوف و میان تُهی است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کولالان یا کُلالان می تواند نامی مفرد به چیم سُفالساز باشد و هم نامی بیشال ساخته شده از کولال یا کُلال است و کولال و کُلال دارای چیم ( معنی ) سُفالگر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلاغ یک واژه پهلوی است و پرنده ای است که همه کمابش می شناسیم. درباره ریشه این واژه به گمان می رسد که کلاغ ( غ در زبان پهلوی هم هست ) با واژه های کلان ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با نگرش به چندین واژه موجود که دارای معانی مرتبط می باشند و با دستگاه واژه سازی زبان پهلوی همخوانی دارند، واژگان زیر پیشنهاد می شوند: گالیدن یا گالیت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آل در زبان عربی به معنی خاندان است و از این رو نه آلین، که اِلین در زبان تورکی به معنی تبار و طایفه و ایل تو می باشد. در زبان پهلوی آلین یک زاب ( صفت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آلَگ در زبان پهلوی دارای چیم سمت و سوی و جهت می باشد. این واژه به گمان می رسد که از بن آلیتَن ( آل - ) باشد با چیم نشان دادن و شاید نشان دادن جای چیز ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مار در زبان پهلوی به چیم ( معنی ) عزیز نیز می باشد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَتلَقان دگرگون شده پَتلَگان است یک واژه پهلوی به معنای پرت کنندگان از ریشه: پَتلیتَن ( پَتل - ) : پرت کردن پَتلدار: پرت کردنی پَتلیگ: پرت کردنی پَتل ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جستجوی معنی واژه گرمی دریافتم که برخی نام این شهر را گیرمی نوشته و آن را ساخته شده از دو واژه سومری معنی می کنند. به هم میهنان خود یادآوری می نمای ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان نمی رسد که گرمی یک شهر با این نام و پیشینه کهن باشد چرا که با استیلای عرب باید انتظار بر این است که حرف گ به ج دگرگون می شد که نشده است. از ا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساو در زبان پهلوی و در شاهنامه به معنی نه باج و خراج است و ساوال به معنی پشته ( مانند پشته بزرگ باج و خراج در ایران بزرگ پیش از اسلام ) و ان نشانه جم ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَور در زبان پهلوی همان اَبر یا توده انبوه بخار آب در هوا است و اَورین به معنی ابری است. با نگرش به نام پهلوی آدورپایگان ( معرّب شده به آذربایجان پس ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٥

آذری معرب آدوریک یا آدَریک است که نام یا صفتی است برای نامیدن و شناسانیدن مردم آدورپایگان یا آدَرپایگان ( که پس از تخن و تاز اعراب به آذربایجان معرب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

به گمان می رسد که چیم ( معنی ) رامتین یک نام یا زاب ( صفت ) کُنایی ( فاعلی ) مانند نوازنده یا سازنده و یا آرامش دهنده نیست چه در زبان پهلوی واژگانی م ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سعید پهلوان١٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢ظرف بزرگی که دران خمیر درست میکنند . . گزارش2 | 0 علی باقری١١:٥٨ - ١٣٩٩/٠٤/٣١لاوک lavak: [اصطلاح صنایع دستی] طبق چوبی ب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اووُند همان آوَند است که دارای چیم ( معنی ) ظرف آب می باشد و از دو بخش او با چیم آب و وَند با چیم ظرف ساخته شده است. اووَند یک نام پهلوی مادی می باشد ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

لافتَن ( لاب - ) : التماس کردن، لابه کردن لابدار: لابه کردنی، قابل التماس لابین: لابدار لابیک: لابدار لابیگ: لابدار لافتار: ملتمس، لابه کننده، التماس ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

تِه به چیم ( گرمی ) و رُون در زبان پهلوی دارای چیم سوی می باشد و تهرُون به چیم سوی گرمی می باشد و در بالادست آن شمی به چیم سردی و شمیرُون به چیم سوی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زافتَن ( زاب - ) : زابی ( صفت یا خاصیتی ) را به کسی یا چیزی نسبت دادن زافتار: زابنده، نسبت دهنده زابی به کسی یا چیزی زافت: زابی را به کسی یا چیزی نسب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زابیدَن ( زاب - ) : زابی ( صفتی یا خاصیتی ) را به کسی یا چیزی نسبت دادن زابدار: قابل نسبت دادن صفت یا خاصیتی، زابیدنی زابین: زابیدنی زابیک: زابیدنی ز ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کاواک یا کاواگ یک واژه پهلوی است و همان کاوَنده است و از بن کافتَن ( کاو - ) به دست آمده است: کافتَن ( کاو - ) : کاویدن، کندن و جُستن کاودار: کاویدنی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

به گمان می رسد واژه کانال که در انگلیسی به شیوه ای نزدیک به کنال خوانده می شود، یک واژه پهلوی است که از بُن کَن - و کَندَن و پسوند - ال ساخته شده است ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وابیدن ( واب - ) : شدن؛ اُفتادن؛ وابسته بودن، فرمانبر و پیرو بودن، تابع بودن وابدار: شدنی؛ اُفتادنی؛ وابسته بودنی، فرمانبر و پیرو بودنی، تابع بودنی و ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

اَتابَک واژه تورکی نیست. در زبان پهلوی اَ و اَن پیشوندهایی با چیم ( معنی ) نا هستند که چیمی اَنَستیگ ( منفی ) به واژه می بخشند. از این رو، واژه مادَی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تاوشیتَن یا تاوشیدَن ( تاوش - ) : عجله کردن، با عجله انجام دادن تاوشدار: عجله کردنی، قابل عجله کردن، قابل با عجله انجام دادن تاوشیک: تاوشدار تاوشیگ: ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاوشیدن یا تاوشیتَن ( تاوش - ) : عجله کردن، با عجله انجام دادن تاوشدار: قابل عجله کردن، قابل با عجله انجام دادن تاوشین: تاوشدار تاوشیگ: تاوشدار تاوشی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برابر پهلوی مخابره کردن، ویسی کردن است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

به گمان می رسد که واژه گوره واژه ای از ریشه پهلوی گوروتَن ( گورای - ) با چیم ( معنی ) خشک کردن است و غوره دگردیسیده گوره است. گُوروتَن ( گُورای - ) ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

کشیر یک واژه پهلوی است ساخته شده از کش از بن کشیدن و پسوند کُنایی - یر" و روی هم رفته دارای چیم کشنده است که در آذربایجان به هویج گفته می شود که ریشه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بارساخ یا بارساغ دگردیسیده واژه پارساگ یا همان پارسا است و پارسا نگهدارنده از بدی است که مردمی پارسا پندار و گفتار و کردار خود از بدی نگه می دارند و ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

النگو. به گمان می رسد که خود واژه بلرزیک هم که برای النگو بسان یک واره تورکی شناسانیده شده است، یک واژه پهلوی است. بلرزیدن یا لرزیدن و شاید درستتر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اورهان گرامی، به گمان می رسد که خود واژه بلرزیک هم که برای النگو بسان یک واره تورکی شناسانیده شده است، یک واژه پهلوی است. بلرزیدن یا لرزیدن و شاید در ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

اَل واژه تورکی نیست و یک واژه پهلوی است. اَل یا همان دست همانند بسیاری از اندام های بدن که مردم آذربایجان بدنشان را با آن نامها می شناسند، واژه ای په ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بله چاتور وان از واژگان پهلوی است و در زبان پهلوی به خیمه، خَیاو هم گفته می شود که نباید با نام پیشین مشکین شهر در آذربایجان که آن هم نامی کهن و پهلو ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیابان یک واژه پهلوی است. خی دارای چیم ( معنی ) خوش و خوب است و آبان نام بیشال ( جمع ) با چیم آبها می باشد و خیابان گذرگاهی است که در آن آب برای راهی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کوچک واژه پهلوی است و یافتن واژه کوچیر که یک هم میهن بختیاری در این جا نام برده اند، به خوبی نشانگر کهن بودن این واژه پهلوی است. ایشان این واژه را با ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برخی واژه کوچیدن را از بن کوچ - یک واژه تورکی می شناسانند. شاید به گمان برسد که بن این کرد ( فعل ) یک واژه تورکی است که به دستگاه واژه سازی زبان پهلو ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان پهلوی خان و هم مان به چیم خانه هستند و خانوم نه یک واژه تورکی، که یک واژه پهلوی است سازمان یافته از خان و وم که برای گرامی داشتن باتو یا کدبا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه اُتاق در کتاب فارسی به نادرستی یک واژه مغولی شناسانیده شده است. زمانی که ایرانیان در شهر تیسپون ساختمان و تاق کسری را با آجر در بیش از یک طبقه ت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نا کوچکتر، برادر بزرگتر این واژه که برخی آن را یک واژه تورکی شناسایی می کنند یک واژه پهلوی است که از دو بخش اَ و کِه ساخته شده است. در زبان پهلوی اَ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برادر کوچکتر، او که کوچکتر است اوکِه از دو بخش او و کِه سازمان یافته است و روی هم به چیم ( معنی ) " او که کوچکتر است" می باشد و به گمان می رسد که یک ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاباگ از بن پهلوی تافتن ( تاب - ) و تابیدن ( تاب - ) است که پس از یورش بیگانگان و دسیسه های شوروی پیشین برای جداسازی آذربایجان به برَهم ( شکل ) نادرس ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برگاشتن ( بَرگاچ - ) : گریز دادن به بالا؛ در شاهنامه"برگاشت روی" برگاشت با برگشت پیوندی ندارد و با برگاشتن پیوند دارد که به جیم ( معنی ) "زود روی را ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

گاشتن در واژه پهلوی برگاشتن هم دیده می شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

به گمان می رسد که قاچاق دگردیسیده گاچاگ می باشد و با قاچان دگردیسیده گاچان همبون و همریشه است و به سخنی دیگر ریشه پهلوی دارد و نه ریشه تورکی دارد: گا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گفته هم میهنمان آقای مجید: "مجید٠٢:٣٩ - ١٤٠٢/٠٣/٢٩ گاپله یکی از قدیمی ترین مناطق ایران باستان است که بیش از دوهزار و هشتصد سال قدمت دارد و سنگ نوش ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آمیختگی واژگان زبانهای گوناگون در زبان مردم آذربایجان چنانبسیار است که تورکی یا پارسی یا عربی دانستن واژگان چندان آسان نیست، بویژه این که واژگان در ز ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

با درود. قوناق قیران همان روستایی که هم میهن گرامیم آقای علی باقری از آن نوشته اند، برَهم ( شکل ) تورکی شده گوناگ گیران است و گیر و گیران از واژه گرف ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آییشم در زبان پهلوی به چیم ( معنی ) ماه می باشد و به گمان می رسد که "آی" برَهم کوتاه شده این واژه است که امروزه در زبان مردم آذربایجان ( آدورپایگان ) ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه های به گمان تورکی یازیق، یازیغ، یازیخ همه دگردیس های واژه پهلوی یازیک یا یازیگ هستند که از بن یاختَن ( یاز - ) و یازیدَن ( یاز - ) ریشه گرفته ان ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مادینگان، مادگان. نکته این که زنان را نبابد برابر اُناث داست چه جانوران و ایز ) حتی ( واژگان نیز شاید مادینه و ماده باشند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یامیدن یا یامیتَن شاید به چیم ( معنی ) از میان چیزی گذشتن باشد. یامان از میان چیزی گذرنده یا گسترش یابنده از میان چیزی می باشد. یاماگ که در زبان امرو ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یامیدن یا یامیتَن یک بن پارسی به گمان می رسد که جای پژوهش دارد. نام کوهی در آذربایجان شرقی هم هست که گفته می شود پناهگاه جمشید بوده است. یامیدَن، یا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گوناگ به قوناق دگردیسی یافته است که پیامد یورش بیگانگان تازی و تورکی است. گوناگ: گوناگون کننده، افزاینده تنوع است از ریشه گونیدن یا گونیتَن ( گون - ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جستجو برای توبران یا توپران، به واژه انگلیسی "turban" برخوردم که به چیم سرپوش و عمامه است که سر را درون خود نگه میدارد. چنین می سهد ( به نظر می رس ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به رای من، توپراگ یا توبراک ریشه تورکی ندارد و با توبرگ یا توبره امروزی همریشه است و بر این پایه خواهیم داشت: توبریدن یا توپریتَن ( توبر - یا توپر - ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با نگرش به ساختار واژه ها در زبان پارسی پهلوی ( زبان بنیادین ایرانیان و ایرانشهریان با گویش های گوناگون پارسی، کوردی و آذری و . . . ) هاوین نباید در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هافتَن ( هاو - ) : هاویدن ( ؟ ) هاودار: هافتنی هاوین: هافتنی هافتار: هاوَنده هاواگ یا هاواک: هاوَنده هاوان: هاوَنده هاویشن: هاوِش، هافتن هاویشنیگ: ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هافتَن ( هاو - ) : هاویدن ( ؟ ) هاودار: هافتنی هاوین: هافتنی هافتار: هاوَنده هاواگ یا هاواک: هاوَنده هاوان: هاوَنده هاویشن: هاوِش، هافتن هاویشنیگ: ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

هافتَن ( هاو - ) : هاویدن ( ؟ ) هاودار: هافتنی هاوین: هافتنی هافتار: هاوَنده هاواگ یا هاواک: هاوَنده هاوان: هاوَنده هاویشن: هاوِش، هافتن هاویشنیگ: ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژه ساو در زبان پارسی به چیم ( معنی ) باج و خراج می باشد. ساودَن یا ساویدن یا ساویتَن ( ساو - ) "می تواند" به چیم باج و خراج گرفتن باشد. از این رو، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بارماق میهِ آنچه پنداشته می شود، دگرگون شده ی واژه پارسی پهلوی "پارماگ" است که در زبان ترکیه نیز به همین گونه نگه داشته شده است. پارماگ از بن پارمیدَ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

درود. اولدوز میهِ ( بر خلاف ) آنچه بیشتر ما مردم ایران ( چه آنان که خود را فارسی زبان می شناسیم و چه آنان که خود را تورک زبان می دانیم ) می پنداریم، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بای همان بَی و بَغ است که در زبان پارسی پهلوی به چیم ( معنی ) بزرگ، خدا، سروَر می باشد و رام بن مضارع از بن رامیتَن یا رامیدَن به معنی جشن گرفتن است ...