صوابدید

/savAbdid/

مترادف صوابدید: پسند، تایید، خیر، صلاح، قبول، مصلحت دید

برابر پارسی: نیک نگری، سِگالش

معنی انگلیسی:
approbation, approval, advice

لغت نامه دهخدا

صوابدید. [ ص َ ] ( مص مرکب مرخم ، اِ مص مرکب ) صلاح دید. صَلاح و تجویز. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). صواب اندیشیدن. مصلحت دیدن.تصویب. صواب شمردن. استصواب رأی. اعتقاد : آغازید آب عبدالجبار را خیرخیر ریختن و به چشم سبکی در او نگریستن و بر صوابدیدهای وی اعتراض کردن. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 410 ). به صوابدید عبیداﷲبن زیاد او را [ مروان بن حکم را ] بیعت کردند پس از مرگ معاویة ابن یزید. ( مجمل التواریخ و القصص ). شاه بی دستوری و صوابدید از وی [ ارسطو ] هیچ کار نکردی. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ). هولاگو فرمود: مصلحت آن به ارغون مفوض است و به صوابدید اوی. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ فارسی

صلاحدید، اجازه، تجویز
( مصدر ) صلاح دید شور مشورت .

فرهنگ معین

(صَ ) [ ع - فا. ] (اِمص . ) نظرخواهی ، مشورت .

فرهنگ عمید

۱. صلاحدید.
۲. [قدیمی] اجازه، تجویز.

مترادف ها

advice (اسم)
خبر، اگاهی، نصیحت، مشورت، اندرز، نظر، پند، رایزنی، مصلحت، صوابدید، اطلاع

فارسی به عربی

نصیحة

پیشنهاد کاربران

"و اگر معتمدی از آن جانب در بابی از آن ابواب سخنی گوید از آن نیکوتر، بشنوی و به حق جواب دهی و مناظره یی که باید کرد بی محابا بکنی، که حکمِ مشاهدت تو را باشد آنجا و ما بدانچه تو کنی، رضا دهیم و صواب دید تو را امضا فرماییم. اما چنان باید که هرچه بدان اجابت کنی، غَضاضتی به جای مُلک بازنگردد. و اگر مسئلتی افتد مشکل تر که تو را در آن تحیُّری افزاید و از ما در آن باب مثالی نیافته باشی، استطلاعِ رأی ما کنی و نامه ها فرستی با قاصدانِ مسرع تا آن مسئله را حل کرده آید که این کاری بزرگ است که می پیوسته آید و به یک مجلس و دو مجلس و بیشتر باشد که راست نشود و تردُّدها افتد، و اگر تو دیرتر به درگاه رسی، روا باشد، آن باید که چون اینجا رسی، با کاری پخته بازگشته باشی، چنانکه در آن باز نباید شد. "
...
[مشاهده متن کامل]

تاریخ بیهقی، مجلّد ششم

پَسسَندیت: صوابدید، تایید
نیک - یافت: صلاحدید، صوابدید
دُرُستدید: صوابدید، تایید
دُرُستیافت: صوابدید، تایید
ویهدیت ( وِهدیت بخوانید ) یا ویهدید ( وِهدید بخوانید ) : صلاحدید، صوابدید