قانون گذاری / تقنین / وضع قانون
قوانین / مقررات / مجموعه قوانین
قانون مصوب / مصوبۀ قانونی
تصویب نامه / آیین نامه / مصوبه
قوۀمقننه / مجلس قانون گذاری
قانون؛
" قانون تناقض ": قانون نانما ".
" قوانین استنباط ": قانون های براورد.
ریشتَن ( ریس - ) : ریسیدن؛ راست و ریس کردن؛ وضع کردن قانون
ریسدار: ریسیدنی؛ راست و ریس کردنی؛ وضع کردنی ( قانون )
ریسین: ریسیدنی؛ راست و ریس کردنی؛ وضع کردنی ( قانون )
ریسیگ: ریسیدنی؛ راست و ریس کردنی؛ وضع کردنی ( قانون ) ؛ بسته به ریسیدن؛ بسته به راست و ریس کردن؛ وضعی ( قانون ) ، بسته به وضع کردن ( قانون ) ، تقنینی
... [مشاهده متن کامل]
ریشتار: ریسنده؛ راست و ریس کننده؛ قانونگذار
ریسیدار: ریسنده؛ راست و ریس کننده؛ قانونگذار
ریساگ: ریسنده؛ راست و ریس کننده؛ قانونگذار
ربسان: ریسنده؛ راست و ریس کننده؛ قانونگذار
ریسیندَگ: ریسنده؛ راست و ریس کننده؛ قانونگذار
ریسیر: ریسنده؛ راست و ریس کننده؛ قانونگذار
ریسیشن: ریسیدن؛ راست و ریس کردن؛ قانون گذاشتن
ریسیشنیگ: ریسنده؛ راست و ریس کننده؛ قانونگذار؛ بسته به ریسیدن؛ بسته به راست و ریس کردن؛ بسته به قانونگذاری؛ ریسیدنی؛ راست و ریس کردنی؛ قابل قانونگذاری، گذاشتنی ( قانون )
ریسیشنیه: ریسیدن؛ راست و ریس کردن؛ قانونگذاری
ریسیشنیها: با ریسیدن؛ با راست و ریس کردن؛ با قانونگذاری
ریسَگ: ابزاری برای ریسیدن، ریسه؛ ابزاری برای راست و ریس کردن؛ ابزاری برای قانون گذاشتن
ریسینَگ: ابزاری برای ریسیدن؛ ابزاری برای راست و ریس کردن؛ ابزاری برای قانون گذاشتن
پَدیشریس: ابزاری برای ریسیدن؛ ابزاری برای راست و ریس کردن؛ ابزاری برای قانون گذاشتن
ریشت: ریسید؛ ریسیدن؛ ریسیده شده؛ راست و ریس کرد؛ راست و ریس کردن؛ راست و ریس شده؛ قانون گذاشت؛ قانون گذاشتن؛ قانون گذاشته شده، قانون
ریشتیگ: قانونی؛ قانونمند
ریشتُومَند: قانونمند
ریشتَگ:ریسیده؛ ریسیده شده؛ راست و ریس کرده؛ راست و ریس شده؛ قانون گذاشته؛ قانون گذاشته شده
ریسید: ریسید؛ بریسید؛ ریسیدن؛ ریسیده شده؛ راست و ریس کرد؛ راست و ریس بکنید؛ راست و ریس کردن؛ راست و ریس شده؛ قانون گذاشت؛ قانون بگذارید؛ قانون گذاشتن؛ قانون گذاشته شده
ریسیدَک یا ریسیدَگ: ریسیده؛ ریسیده شده؛ راست و ریس کرده؛ راست و ریس شده؛ قانون گذاشته؛ قانون گذاشته شده
قانون گذاری و قانون گزاری ( که هر دو شکل درسته ولی شایسته است که قانون گذاری نوشته شود. )
| Legislation |
تصویب و تدوین قانون
وصع قانون
فرآیند تصویب قوانین
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم leg
📌 این ریشه، معادل "law" و "gather" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "law" یا "gather" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 legal: related to ‘law’
🔘 legislate: to create or enforce ‘laws’
🔘 legislature: a governing body that makes ‘laws’
🔘 legitimate: in accordance with ‘law’
🔘 illegitimate: not recognized by ‘law’
🔘 delegate: to ‘gather’ authority and assign duties
🔘 legation: a diplomatic mission that follows ‘laws’
🔘 privilege: a special right or benefit under the ‘law’
🔘 allegiance: loyalty ‘gathered’ under a ‘law’ or ruler
🔘 relegate: to ‘gather’ and assign to a lower position
قانون - اسم
New legislation was passed to protect the environmentقانون گذاری - اسم
The process of legislation can be lengthyوضع قوانین - اسم
Legislation is needed to address the issue
... [مشاهده متن کامل]
مصوبه - اسم
The legislation was approved by the parliament
لایحه - اسم
The government introduced new legislation
قوانین - اسم
The country has strict anti - discrimination legislation
قانون گذاری.
به فرآیند ایجاد، تصویب یا اصلاح قوانین رسمی توسط نهادهای دولتی مثل مجلس اشاره دارد.
1. قانون گذاری 2. قانون. قوانین
مثال:
legislation forbids such data being held thus
قانون اینگونه نگهداری اینجور اطلاعات را ممنوع کرد.
قانونگذاری، قوانین
مثال: New legislation has been proposed to address the issue.
قانونگذاری جدیدی برای حل مسئله پیشنهاد شده است.
*آموزش زبانهای انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیایی
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
فعل ( verb ) : legislate
اسم ( noun ) : legislation / legislator / legislature
صفت ( adjective ) : legislative
قید ( adverb ) : _
Intelligible : فهمیدنی - قابل فهم
Unintelligible : نافهمیدنی - غیر قابل فهم - نامفهوم - پیچیده - غامض
Intelligibility : قابلیت فهم
Intelligibly : بطور قابل فهم - با روشنی - بطور فهمیدنی
Literate : با سواد - ادیب
... [مشاهده متن کامل]
Illiterate : بی سواد، عامی، درس نخوانده
Literacy : سواد، باسوادی، سواد خواندن و نوشتن
Literature : ادبیات
Legible : خوانا ( نوشته / دست خط ) [خوش خط هم میشه ولی خوانا بهتره]
Illegible : ناخوانا - غیرقابل خواندن و تشخیص دادن ( نوشته یا دستخط )
Legibility : خوانایی - خوش خطی
Legitimate : قانونی - مشروع - درست - معتبر - صحیح
illegitimate : غیرقانونی - نامعتبر - نادرست - غلط - نامشروع
Legitimacy : مشروعیت - قانونی بودن - درستی و حقانیت
Legislation : قانون پارلمانی - وضع قانون - قانون گذاری - قانون مصوب ( وضع شده/تصویب شده )
Allegation : ادعاها، اتهامات و تهمت هایی که به کسی زده میشود و بیانگر این است که وی جرمی یا جرایمی مرتکب شده است.
وضعیت قانونی
وضعیت قانونی نامشخص و تجزیه شده
unclear and balkanized legislation
قانون پیشنهادی
لایحه قانونی که به مجلس جهت تصویب ویا غیر می رود و همراه با فعل to pass می باشد to pass legislation قانون را تصویب کردند
1 - قانون یا مجموعه قوانین
2 - قانون گذاری
• A poll shows that an overwhelming majority is in favor of the legislation. Submit
نظرسنجی نشان می دهد که اکثریت قاطع طرفدار این قانون هستند.
قوه مقننه
لایحه قانونی است که برای تصویب یا عدم تصویب آن در مجلس بررسی و رای گیری می شود. پس از تصویب، Legislation تبدیل به قانون یا همانLaw شده و لازم الاجرا می شود.
تشریع
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩)